نقدها

امیر عزیز، «غریبه‌ای در جنگل» بجز یک نکته‌ی مثبت چیز دیگری که درخور توجه باشد، ندارد و آن هم توصیف نسبتاً خوب محیط است. این توصیف هم فقط در یک‌سوم ابتدای متن وجود دارد. ما از شخصیت اصلی داستان تو هیچ چیز نمی‌دانیم. کیست؟ ...
احتمالا کسانی که با جغرافیا جادویی کوه‌های زاگرس و فرهنگ مردمان آن آشنا باشند، معنا و حسی را که در کلمات شما موج می زند بهتر درک می کنند. در واقع این داستانی است که از باورهای بومی روایتی شاعرانه و تغزلی تلخ ارائه می دهد. ...
دوست عزیزم سلام، داستان شما را خواندم. بد نیست نکاتی را با هم مرور کنیم، نکاتی که از داستان شما داستان بهتری می‌سازد. داستان معروفی هست به نام «موش شهری و موش دهاتی». داستان شما تا حدودی زیادی من را به یاد آن داستان انداخت ...
خانم فرهنگی عزیز درود داستان «چلپسه» شما یاد گذشته‌ها را برایم زنده کرد. یاد همان وقت‌هایی که مارمولک‌ها توی حیاط فراوان بودند و درباره این موجودات افسانه‌ها می‌گفتند و من همیشه از آن‌ها می‌ترسیدم و می‌ترسیدم اگر ...
نوشتن یک داستانِ کوتاه با موضوعی تاریخی، ما را وارد عرصه‌ی خاصّی می‌کند. داستانِ کوتاه، یک متن خلّاقه است و ساز و کار آن برمبنای تخیّل نویسنده بنا می‌شود و در کل، روایتی است آفریده شده‌ی داستان نویس، در حالی که تاریخ، ...
جناب آقای افشاری در مجموع داستان خوبی‌ست. دیالوگ‌ها خوبند و داستان را خوب پیش می‌برند. مشکلی که به داستان لطمه زده، شخصیت‌پردازی عاطفه است. خشن حرف می‌زند، اما خشن رفتار نمی‌کند. در داستان معلوم نیست چرا عاطفه مجبور ...
در این داستان ایده‌ی شوک، تکنیک اصلی نویسنده بوده است و این که کلیدهایی در انتهای متن قرار داده شوند تا با برهم زدن برداشت های اولیه مخاطب، داستان را زیبا نمایند. استفاده از نام گل آقا برای یک شتر باعث شده تا خواننده تا ...
خانم ثریا دهقان سلام. چه خوب که داستانت را برای پایگاه داستان فرستادی که در بازنویسی اشکالاتش را برطرف کنی. ثریا جان شروع داستان عالی بود. دو سه جمله‌ی کوتاهِ درگیرکننده که گره داستان را می‌زند و خواننده را دنبال خودش ...
«راز پیرزن» عنوان خوبی است و از همان ابتدا در ناخودآگاه ما چیزی (حسی) را می‌کارد. جمله‌ی نخست هم خوب است زیرا همان حس را ادامه می‌دهد. «گوشه‌ی فرش را کنار زدن» و «چیزی زیر آن گذاشتن» همچنان ادامه‌ی رازگونگی است. مخاطب ...
خانم دهقان عزیز درود داستان «ششمین شنبه» داستانی است که نثر خوب و تر و تمیزی دارد و همین آدم را مشتاق می‌کند به خواندنش. اما داستان شما چند نکته در خودش دارد که اگر به آن‌ها توجه کنید حتما داستان‌های بهتری خواهید نوشت. ...
آقای دیواندار عزیز داستان شما همانقدر که در نشان دادن کلافه‌گی این مهندس بیست و چند ساله‌ی بی‌حوصله و حرصش از یک چیز نامعلوم در این صبح پاییزی که ما نمی‌دانیم چطور زمستانی شده، موفق است، در باقی ادوات داستان در همان بن ...
خانم مریم شریعتی، سلام اگرچه نثر « شنبه ها چه دیر می شود»، با نثر قدرتمند داستانی فاصله دارد با این حال نثر آزاردهنده ای نیست می توان گفت روان و شسته رفته است اما لازم است اجزای دیگرداستان را بسیار خوب بشناسی. داستان ...
سلام آقا مهدی. چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم داستانی از یک جوان نوزده ساله از شهر زیبا و تاریخی اصفهان برایم آمده. خوب است که در این سن و سال داستان نویسی را شروع کرده‌ای و آن‌قدر شهامت داشته‌ای که داستان‌هایت را برای نقد ...
جناب جعفری‌زاده عزیز درود. داستان «وقتی مجسمه‌ها کلاغ می‌گیرند» داستان خوبی است. مهم‌ترین ویژگی‌اش هم این است که همه چیز خوب روایت شده است. شخصیت داستان شما همه چیز را خوب می‌بیند و خوب هم روایت می‌کند. سرهنگ توجه ...
سرکار خانم فرهنگی، عرض سلام و احترام دارم خدمت‌تان. نوشته‌ی شما را خواندم و متأسفانه هیچ چیز از آن متوجه نشدم. واقعاً نمی‌دانم باید چه بگویم. آنچه جلوی روی من است، اصلاً و ابداً یک داستان نیست. ببخشید، اما حتی انشای درست ...
جناب آقای معتمدی سلام و درود نثر و زبان‌تان نسبتاً خوب است. سوژه‌ای هم که به آن پرداخته‌اید قابل توجه و از مسائل روز جوانان است. عاشق شدن در یک نگاه و ... اما متاسفانه داستان شکل نگرفته است. شخصیت اصلی شما که خیلی هم خوب ...
این داستان نظیر عموم داستان های مینیمال، عنصر شوک را عنصر اصلی خود قرار داده است. منتها نقطه قوت آن استفاده از دو شوک در داستان است. شوک اول معرفی خانم دکتری معقول و اتو کشیده به جرم قتل است. چنین مساله ای برداشت های معمول ...
ایده ی داستان بسیار خوب است؛ استفاده از داستان در داستان. داستان اول مربوطه به نمایش مدرسه و داستان دوم مربوط به دوران واقعی جنگ و شهادت واقعی اصغر، داستان سوم خاطره گویی راوی اول و پدر مرضیه و داستان چهارم مر بوط به مرضیه ...
جناب آقای بیک‌ دلو سوژه‌ی خوبی انتخاب کرده‌اید، اما داستان‌تان شکل نگرفته. اول اینکه پیرمردها و پیرزن‌ها تحمل نمی‌شوند. زاویه دید اول شخص است تا پیرمرد سوار اتوبوس می‌شود. مردم غُر می‌زنند. اتوبوس را رها می‌کنید و ...
سلام آقای عرفان بهارلو عزیز. با این که مدت زمان زیادی نیست که می‌نویسید ولی خوب است که نوشته‌های‌تان را به نقد گذاشته‌اید. مطمئن باشید که این‌کار شما را سریع تر در مسیر درست نوشتن قرار می‌دهد و لذت ادامه کار را ...