نقدها

آقای محسن برزوک سلام بازنویسی جدید را خواندم. بسیار بهتر شده است. می‌بینید نشاندن چند دیالوگ کوتاه، چه تأثیری روی کارتان گذاشته است؟ تمام آدم‌هایی که تا پیش از این به یک تصویر بی‌چهرۀ کلی و مبهم شبیه بودند، حالا صاحب ...
متن ارسالی شما داستان است چرا که عناصر اصلی که یک داستان بایست از آن‌ها برخوردار باشد را دارد، اما چندان که باید به دل نمی‌نشیند. باید به دنبال دلیل این بود که چرا متنی در عین داشتن عناصر داستانی آن‌چنان که بایست مخاطب ...
خانم حمیده حبیب‌وند عزیز، سلام. چه داستان شیرینی نوشته‌اید. به شیرینی داستان‌های دهه‌ شصت بود و همان قدر دوست داشتنی. «ستاره‌ها شب می‌درخشند» با موضوع، زبان و نثر ساده‌ای که دارد می‌تواند یک داستان نوجوان موفق باشد. ...
دوست عزیز پیش از هر چیز شاید بد نباشد بگویم تا جایی که من مطلع هستم خیلی سال است که ایجنت‌های ادبی در آژانس‌های اروپا و آمریکا به محض متوجه شدن اینکه داستانی بر مبنای خواب کسی یا مستی و خماری و نئشه‌گی نوشته شده، ...
یک ایده‌ی خوب می‌تواند داستانی خوب به وجود بیاورد، به شرطی که بتوانیم آن ایده را خوب اجرا کنیم. ایده‌ی داستان جدای از موضوع و طرح داستان است. وقتی نویسنده‌ای بگوید که من می‌خواهم داستانی در مورد ایستادگی آدم‌ها در یک ...
آقای علی رحیمی سلام «کافه دیاموند» را خواندم. پدر راوی گرفتار آلزایمر شده و به همسر از دست رفته‌اش فکر می‌کند و مدام از کافه‌ دیاموند نام می‌برد که احیاناً برایش یادآور اتفاقی، یا دست‌کم خاطره‌ای است (که البته تا ...
خانم کاتبی عزیز، سلام. ممنونم که برای بار دوم داستان «مورچه های فصل دیگر» را باز نویسی کرده و به پایگاه فرستادید. در ویرایش مجدد اشکالات برطرف شده‌اند. می‌دانم و اطمینان دارم که بار هر بار خواندن و ویرایش متن به جمله‌های ...
آقای محمدحسین شیرخدایی سلام راویِ «جریان گرم» کسی است که در نوجوانی از طرف یکی از معلمان مدرسه‌اش مورد تعرض قرار گرفته است. با اینکه سالها از آن اتفاق گذشته، ذهن او همچنان بخشی از خاطرۀ تلخ گذشته را مرور می‌کند. ...
داستان شما روان و شیرین بود. در پیاده‌سازی زبان و لحن کودکانه کاملاً موفق عمل کرده‌اید. نوع نگاه کودک به عوامل خارجی و پدر و مادر و روابط و دنیای ایشان قابل تحسین است. چیزی که من را مکدر می‌کند، کاملاً و کاملاً و کاملاً ...
خانم مرجان شرهان عزیز، سلام. «بله با صدای بلند» داستان مرگ است. واژه‌ای مرموز که هزاران سوال در دلش نهفته و با وجود پیشرفت انسان در تکنولوژی و علم و دست یافتن به خیلی دست نیافتنی‌ها باز همچنان رازآلود باقی مانده. بهانه‌ی ...
باورپذیری، اولین نکته در هر داستان است. نه می‌شود داستان شما را باور نداشت و نه می‌شود آن را باورپذیر دانست. داستان جهان امکان است و هر چیزی در آن محتمل به نظر می‌رسد اما در عین حال برخی موقعیت‌های غیررئال در یک قالب ...
«داستان کوتاه آفرینش یک متن است.» این جمله‌ای است بسیار کلّی که داستان کوتاه در آن می‌گنجد امّا از ورود قالب‌های دیگر نوشتاری در این تعریف جلوگیری نمی‌کند. تقریباً همه‌ی قالب‌های نوشتاری یک متن هستند که‌ آفریده ...
آقای رضا آقا حسینی سلام «ماهی‌ها شاعر نمی‌مانند» عنوان خیلی قشنگی است. داستان نه با نخستین سطر که با اسمش آغاز می‌شود و شما با این عنوان شاعرانه ورودی خوبی برای اثرتان ساخته‌اید. همین انتخاب هنرمندانه انتظار ...
دوست عزیز داستانتان را خواندم. بعد برگشتم و نسخه اولیه داستانتان را خواندم و بی نگاه کردن به متن نقد قبلی، کماکان معتقد بودم که داستان شکل نگرفته. بعد متن نقدی را که روی نسخه قبلی برایتان نوشته بود مطالعه کردم، و متوجه شدم ...
نوشته شما یک داستان دفاع مقدسی است که با توجه به نام آن از یک شهید غواص می‌گوید. متن دو بخش دارد: رفتن پدر و شهادتش، و بازگشت کوله‌پشتی و پوتین‌های او. بخش اول که خیلی گویا و ساده است نکته خاصی ندارد. کنش و رفتار طبیعی دو ...
آقای حسین دهقان سلام در «آقای متشخص» راوی دارد مشاهداتش را در مورد چند مسافر مترو به ما منتقل می‌کند. راوی می‌خواهد تناقضی که میان ظاهر و شخصیت واقعی یکی از مسافران وجود دارد نشان بدهد، اما موفق نیست و متن بیشتر شبیه ...
داستان شما را سه بار خواندم. اما باز هم نفهمیدم ماجرای داستان چیست؟ نفهمیدم چرا از مغازه صداقت در رفتند و منتظر چای نماندند؟ نفهمیدم ماجرای مغازه و آن توصیف دقیق و جزء به جزء قرار است من را به چه چیز برساند؟ خواسته‌اید ...
دوست عزیزم سلام، داستان شما را خواندم. به‌نظرم بهتر است ابتدا مسائل کلی‌تری را که به نظرم می‌رسد با شما در میان بگذارم. مسأله اول، مسأله انتخاب راوی است. سوالی که از شما دارم این است: وقتی تمام داستان شما به یک شخصیت ...
خانم فرخنده رضاپور سلام خوشحالم داستان دیگری از شما می‌خوانم. مثل این است که به عنوان کار کارگاهی و تمرین، تصمیم گرفته باشید با یک شخصیت اصلی و یک شخصیت فرعی و یک مکان، موقعیتی داستانی خلق کنید. با یک مرد، یک کبوتر در ...
آقای علی معتمدی عزیز، سلام. «هاورتیا» بیش از آن‌که داستان مردی باشد که گل محبوب و مورد علاقه‌اش را از دست داده و همین باعث شده که دیگر هیچ گل و گیاهی به چشمش نیاید، استعاره‌ای است در از دست دادن عزیزترینی که مرد برای ...