نقدها

این نوشته در حد یک ایده باقی مانده است. معمولاً در انتهای یک داستان خواننده باید سئوالی نداشته باشد و پاسخ به سئوال های اصلی داستان را دریافت کرده باشد. حال این سئوال ها چیست؟ سئوالات داستان این ها هستند: کی بود؟ چه کرد؟ ...
دوست عزیزم سلام. داستانت را خواندم. اولین مساله‌ای که باید توجه بیشتری به آن بکنی مساله زبان است؛ « داشت دنبال جوراب هایی که یک ماه پیش پوشیده بودم میگشت تا ببره برای شستن، می اومد توی اتاق، من رو بیدار کنه» درست این جمله ...
جناب حسین‌پور عزیز درود. داستان «ذلیل مرگ» در یک بلاتکلیفی به سر می‌برد. آدم نمی‌داند باید خودش را برای چه وضعیتی آماده کند. طنز است یا جدی است. می‌خواهد با آدم شوخی کند یا می‌خواهد جدی باشد و خشونتش را پیش ببرد. اما روی ...
دوست عزیز، آقای جعفری‌زاده، سلام وقت‌تان به خیر. داستان‌تان را خواندم. ایده‌ی جالب‌توجهی دارد: بی‌توجهی زندگان به مرگان و دنیای‌شان، گرفتار شدن در چرخه‌ی زندگی یا حتا اصلا رفتن دنبال کار و زندگی‌شان و فراموشیِ ...
فاطمه خانم مطلبی سلام «زیباتر از موی بلوند» اسم بدی نیست. نثر آن هم روان و کم غلط است، اما آنچه که نوشته‌ای داستان نیست. بلکه متنی است شبیه به روایت یا خاطره. درست است که گاهی از توصیف استفاده کرده‌ای، مثل سطرهایی که به ...
دوست عزیزم سلام؛ بعد از این‌که داستانت را خواندم به سن و سابقه داستان نویسی‌ات توجه کردم. به نظرم برای شروع زیادی خوب است. زبان داستانت ایراد دارد، اما نمره قبولی را می‌گیرد. به نظرم داستان نویس بااستعدادی هستی و باید ...
داستان محتوا و پیام دارد اما فاقد گره ای عمیق است که باعث کشش خواننده شود. گره ایجاد شده در دل نگرانی و دغدغه عروسک خیلی بزرگ نیست و در عین حال خود عروسک به سادگی و راحتی آن را حل می کند. داستان بار خود را بیشتر متوجه پیام و ...
امیر عزیز، «غریبه‌ای در جنگل» بجز یک نکته‌ی مثبت چیز دیگری که درخور توجه باشد، ندارد و آن هم توصیف نسبتاً خوب محیط است. این توصیف هم فقط در یک‌سوم ابتدای متن وجود دارد. ما از شخصیت اصلی داستان تو هیچ چیز نمی‌دانیم. کیست؟ ...
احتمالا کسانی که با جغرافیا جادویی کوه‌های زاگرس و فرهنگ مردمان آن آشنا باشند، معنا و حسی را که در کلمات شما موج می زند بهتر درک می کنند. در واقع این داستانی است که از باورهای بومی روایتی شاعرانه و تغزلی تلخ ارائه می دهد. ...
دوست عزیزم سلام، داستان شما را خواندم. بد نیست نکاتی را با هم مرور کنیم، نکاتی که از داستان شما داستان بهتری می‌سازد. داستان معروفی هست به نام «موش شهری و موش دهاتی». داستان شما تا حدودی زیادی من را به یاد آن داستان انداخت ...
خانم فرهنگی عزیز درود داستان «چلپسه» شما یاد گذشته‌ها را برایم زنده کرد. یاد همان وقت‌هایی که مارمولک‌ها توی حیاط فراوان بودند و درباره این موجودات افسانه‌ها می‌گفتند و من همیشه از آن‌ها می‌ترسیدم و می‌ترسیدم اگر ...
نوشتن یک داستانِ کوتاه با موضوعی تاریخی، ما را وارد عرصه‌ی خاصّی می‌کند. داستانِ کوتاه، یک متن خلّاقه است و ساز و کار آن برمبنای تخیّل نویسنده بنا می‌شود و در کل، روایتی است آفریده شده‌ی داستان نویس، در حالی که تاریخ، ...
جناب آقای افشاری در مجموع داستان خوبی‌ست. دیالوگ‌ها خوبند و داستان را خوب پیش می‌برند. مشکلی که به داستان لطمه زده، شخصیت‌پردازی عاطفه است. خشن حرف می‌زند، اما خشن رفتار نمی‌کند. در داستان معلوم نیست چرا عاطفه مجبور ...
در این داستان ایده‌ی شوک، تکنیک اصلی نویسنده بوده است و این که کلیدهایی در انتهای متن قرار داده شوند تا با برهم زدن برداشت های اولیه مخاطب، داستان را زیبا نمایند. استفاده از نام گل آقا برای یک شتر باعث شده تا خواننده تا ...
خانم ثریا دهقان سلام. چه خوب که داستانت را برای پایگاه داستان فرستادی که در بازنویسی اشکالاتش را برطرف کنی. ثریا جان شروع داستان عالی بود. دو سه جمله‌ی کوتاهِ درگیرکننده که گره داستان را می‌زند و خواننده را دنبال خودش ...
«راز پیرزن» عنوان خوبی است و از همان ابتدا در ناخودآگاه ما چیزی (حسی) را می‌کارد. جمله‌ی نخست هم خوب است زیرا همان حس را ادامه می‌دهد. «گوشه‌ی فرش را کنار زدن» و «چیزی زیر آن گذاشتن» همچنان ادامه‌ی رازگونگی است. مخاطب ...
خانم دهقان عزیز درود داستان «ششمین شنبه» داستانی است که نثر خوب و تر و تمیزی دارد و همین آدم را مشتاق می‌کند به خواندنش. اما داستان شما چند نکته در خودش دارد که اگر به آن‌ها توجه کنید حتما داستان‌های بهتری خواهید نوشت. ...
آقای دیواندار عزیز داستان شما همانقدر که در نشان دادن کلافه‌گی این مهندس بیست و چند ساله‌ی بی‌حوصله و حرصش از یک چیز نامعلوم در این صبح پاییزی که ما نمی‌دانیم چطور زمستانی شده، موفق است، در باقی ادوات داستان در همان بن ...
خانم مریم شریعتی، سلام اگرچه نثر « شنبه ها چه دیر می شود»، با نثر قدرتمند داستانی فاصله دارد با این حال نثر آزاردهنده ای نیست می توان گفت روان و شسته رفته است اما لازم است اجزای دیگرداستان را بسیار خوب بشناسی. داستان ...
سلام آقا مهدی. چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم داستانی از یک جوان نوزده ساله از شهر زیبا و تاریخی اصفهان برایم آمده. خوب است که در این سن و سال داستان نویسی را شروع کرده‌ای و آن‌قدر شهامت داشته‌ای که داستان‌هایت را برای نقد ...