نقدها

خانم فاطمه داوری سلام نوشته‌اید «آرین» داستان کوتاه نیست بلکه آغاز داستان بلندی است برای کودکان و امیدوار هستید بررسی این متن بتواند به رفع ایراد داستان بلندتان کمک کند. از اعتمادتان به پایگاه نقد داستان سپاسگزارم ...
با سلام و عرض ارادت خدمت نویسنده محترم ضمن تحسین نثر روان و توصیف‌های خوبی که در متن روایت مشاهده می‌شود، باید گفت این اثر از نظر نثر و ساختار نیاز به تأمل‌هایی به شرح ذیل دارد: نثر داستان با فضای روایت انطباق ندارد و ...
آقای مجید رحمانی، سلام. «عقربه‌های مرده» را با علاقه خواندم. نثر و زبان یک‌دست و روانش خواننده را با لذت دنبال خودش می‌کشاند. این مسأله‌ی بسیار مهمی است که بیش‌تر داستان‌نویسان و نویسندگان به آن کم توجه یا بی‌توجهند. ...
متن ترکیبی از قدرت و ضعف است. شروع خوب و بعد ادامه ضعیف و باز دوباره .... با یک تعلیق خوب آغاز می‌کنید در حالی که به نظر زبان هم خوب و روان است اما ناگهان با یک "علاوه بر این..." لحن رسمی و انشائی می‌شود. به مرور زبان باز ...
ضمن تشکر از نویسنده محترم، گفتنی است: داستان تعلیق خوبی دارد و نویسنده با انتظار آفرینی درخصوص رفتار دختر چشم آبی و اینکه بالاخره تف انداختنش به کجا ختم می‌شود، توانسته است مخاطب را با خود همراه کند. با این حال متن نیاز ...
این یک متن احساسی است تا یک داستان. لطافت متن و دور بودن از کلمات خشن تأییدی بر این مدعا می‌تواند باشد. مضمون متن هم حول مضامینی همچون حس دلتنگی و فراق و فقدان استوار است. چنین حسی بین دختر و پدر کاملاً تاثیرگذارتر و زیباتر ...
خانم سپیده جمشیدی سلام «صدای ترمز» فضاسازی نسبتاً خوبی دارد. پیش‌تر داستان دیگری از شما خوانده و بررسی کرده بودم که در مترو می گذشت و فضاسازی مشابهی داشت و می‌توانم بگویم مشکلات هر دو اثر هم تقریباً مشابه هستند. اگر ...
آقای محمدحسین روشنی، سلام. داستان جدید «ضرب‌در دو» را خواندم. نمی‌گویم بازنویسی، چون به‌کلی ساختار متن را بهم ریخته‌اید. در متن جدیدی که فرستادید فقط رد و نشانه‌هایی از داستان قبلی باقی مانده. البته بابت این حرکت ...
داستان اول: این داستان اطاله زیاد دارد. وقتی می‌گویید "در باز نشد" همین باز نشدن مهم است که در عین حال می‌رساند قبلاً دستگیره را چرخانده‌اید. چه لزومی دارد که دوباره بنویسید "دستگیره را چرخاندم"؟ نوشته‌اید "در فلزی"، ...
دوست عزیز متن شما داستان کوتاه نیست. مضمون داستان شاید این باشد که خداوند از هر کسی به بندگانش مهربانتر است. اما القای این مضمون با یک ارجاع بیرونی و کاملاً مستقیم از روی روایتی مربوط به پیامبر (ص) است. مقدمه و فضاسازی ...
داستان محملی برای عبور از تمام قوانین و قواعد زندگی و حیات است. داستان حتی گاه لازم است تا قواعد و فنون خود را نیز کنار بگذارد و این چیزی است که حتی نویسندگان بزرگ دنیا به آن سفارش کرده‌اند. بنابراین نگران نباشید که ...
آقای لطف‌الله ترنجی سلام «شش به شش» تلاش کرده درگیری و کنش‌های میان سه نفر را به نمایش بگذارد. درگیری میان راوی، حاجی و جمال. می‌توان حدس زد که حاجی قمارباز است یا می‌شود این‌طور حساب کرد، اما همه ماجرا از ابتدا تا ...
آقای علی مکتب‌دار، سلام. «ملودی با بوق ماشین» دومین داستانی است که از شما می‌خوانم. از همین اسم شروع می‌کنم که ویترین است و اولین قدم برای جذب خواننده. همین ویترین می‌تواند کشش لازم را ایجاد کند تا خواننده به خواندن متن ...
ممنون از شما. شما هر آن‌چه را که برای ایده و مضمون خود در نظر داشتید در اینجا گفته‌اید. همان طور که مشخص است بحث ازدواج‌های اجباری است. در این متن ما دقیقاً چنین مضمونی را داریم و جنبه‌های زشت و منفی چنین اعمالی را هم ...
داستان شما شیرین و خوشخوان بود. داستانی دیالوگ‌محور که در طی صحبتها و مکالمات بین دو محیط‌بان و یک جوان مظنون به ایجاد حریق در جنگل پیش می‌رود. چیزی که در این سبک داستان‌ها خیلی مهم است، درست و طبیعی بودن دیالوگهاست. ...
بر اساس یک تقسیم‌بندی هر داستان می تواند دو بخش داشته باشد: تعلیم و لذت. بخش تعلیم یعنی آن نکات آموزشی که از خواندن متن می‌تواند عاید شود؛ و بخش لذت آن بعد از داستان است که موجب لذت بردن خواننده شده و او را راغب به خواندن ...
آقای حسن قاسمی سلام پیش از این اثری از شما خوانده بودم که ضعف ساختاری داشت و به شدت دچار پراکندگی و عدم انسجام بود. اما این داستان (با وجود نقاط ضعفی که می‌توان گفت طبیعی است)، در مقایسه با کار قبل، یک پیشرفت فوق‌العاده ...
تلاش کرده‌اید مخاطب را به بازی بگیرید و این تکنیک مرسوم و خوبی است، این که مخاطب نفهمد چه کسی دارد حرف می‌زند و در انتها با یک جمله و شوک انتهایی باعث تعجب او بشوید. شخصیت انتخاب‌شده شما هم جالب است، سکه صدقات. در ...
دوست عزیز متن شما روایتی است از خاطره راوی در یک مجلس مهمانی که محو دوتا بچه شده که غرق دنیای کودکانه خود هستند و بی‌توجه به بزرگترها و مسابقه غذا خوردن گذاشته‌اند. این یک خطیِ داستان شماست، اگر بتوان نامش را داستان ...
خانم سمیه سلطان‌پور عزیز، سلام. «قنبرعلی» در عین تلخی چه داستان شیرینی بود. وقتی داستانی را به قصد نوشتن یادداشت و نقد می‌خوانم و از جایی به بعد آن‌قدر با راوی و روایت همراه می‌شوم که فراموش می‌کنم متن را برای نقد ...