پیچیدگی‌ها داستان‌ساز هستند




عنوان داستان : دوستم داشته باش
نویسنده داستان : راحله موسوی

گوشي در دستم درحال اب شدن است ، مثل تكه يخي در بيابان . بعدازان همه تلاش براي فراموشي اش.. واين پيام ..
اخرين ديدارمان ان شب سرد بود روي باند فرودگاه . در ميان صداهاي تيروتركش وهوهوي باد به من تشر زد . ان هم ازته گلويش . خواست معطل نكنم وبه سراغ هواپيماي خبرنگاران كه اماده پرواز بود بروم .
من كه خود را براي وداعي كازابلانكايي اماده كرده بودم جا خوردم و درچشمانش خيره شدم ، تا شايد تمناي در اغوش كشيدنم را ببينم واخمها را به حساب حضور فرمانده اش بگذارم .
اما چشم ها خالي بود ، مثل دوحفره سياه ، دو دالان به ناكجا اباد.
يادم است چانه ام بهم مي خورد وصداي دندان هايم همچون رژه نظامي شنيده مي شد و اوكه گويي فرمانده كل قواس و امده است فقط براي اداي دِين به سربازانش. تبعيضي هم دركارنبود چون حتي مرا نگاه هم نمي كرد.
به سمت هواپيما سنگيني كيف ودوربينم را حس نمي كردم.حتي باد كه درحال كندن موهايم بود هم نتوانست ازسرعتم كم كند.
براي يك لحظه هم به پشت سرم نگاه نكردم . ترس اينكه رفته باشد ، چشمانم را به جلو ميخ كرده بود .
سوارهم كه شدم برنگشتم حتي براي خداحافظي ازشهري كه به قول خودش حالا مال من هم بود. عقيده داشت هركجا كه دغدغه تو باشد پس قطعاً مال توست.
حالا بعد از سه ماه بي خبري، دوباره باهمان پوتين هاي گِلي سربازي اش امدوايستاد وسط قلبم ،با سلام نظامي واين جمله ..
دوستم داشته باش ،دورازسرزمين رنج دوراز شهرمان كه مرگ را چشيده است..
ر-ميم
نقد این داستان از : احسان عباسلو
قدرت احساسی متن خیلی خوب است. این قدرت احساسی از شروع متن تا انتهای آن همچنان به یک اندازه کیفیت خود را حفظ کرده. داستان در ابتدا مانند همه‌ی داستان‌های عاشقانه معمولی به نظر می‌آید، اما بعد از سطر دوم تفاوت خود را به رخ می‌کشد و این تفاوت در سطر ششم که ارجاعی سینمایی به فیلم «کازابلانکا» و صحنه انتهایی فیلم دارد و به‌خاطر ادبیتی که به نوشته می‌بخشد بیشتر در چشم می‌زند. تضاد موقعیتی ایجادشده که تقابلی از عشق و جنگ را ترسیم کرده، زیبایی آن موقعیت را به چشم می‌آورد و چنین تداعی می‌نماید که در میان سر و صدای تیر و ترکش هنوز هم می‌توان عاشق بود.
شخصیت داستان در تعمیق احساس خود از شرایط موجود و موقعیت حاضر استفاده می‌کند و این خیلی نقطه قوت خوبی برای داستان است. نمی‌شود انتظار داشت در چنین وضعیتی جنگ و خطر را فراموش کرد و به دل چسبید که اگر اینچنین می‌شد، داستان باورپذیر نبود. شخصیت نیز به همین خاطر هم از دل می‌گوید و هم از وضعیت موجود و پیوندی که میان این دو برقرار کرده بسیار طبیعی و باورپذیر است. برای مثال گفته شده "و صدای دندان‌هایم همچون رژه نظامی شنیده می‌شد" که تلفیقی است از وضعیت جسمی و وضعیت نظامی بیرونی. خواننده هرگز از خطر موقعیت رها نیست و در عین حالی که با احساس درونی این شخصیت مواجه است حس خطر را نیز کاملاً درک می‌کند.
صحنه‌های احساسی بسیار زیبایی در قالب تصویر خلق شده‌اند که از جمله آن‌ها می‌شود به این صحنه اشاره کرد: "برای یک لحظه هم به پشت سرم نگاه نکردم . ترس اینکه رفته باشد، چشمانم را به جلو ميخ کرده بود" احساس دوگانه دوست داشتن و از دست دادن باعث شده تا شخصیت جرئت نگاه کردن به عقب را نداشته باشد و این احساس با جمله‌ای زیبا و تأثیرگذار ادامه پیدا می کند: "هر کجا که دغدغه تو باشد پس قطعاً مال توست". سرزمین درونی و بیرونی برای عاشق یکی است و هر دو را تحت قلمرو معشوق قرار داده و لذا هر جا دغدغه او باشد همانجا تحت سلطه او و شاهد حضور اوست.
همچنین کمی جلوتر یک احساس بسیار زیبا و عمیق را در قالب تصویری زیباتر مشاهده می‌کنیم: "دوباره با همان پوتین‌های گِلی سربازی‌اش امد و ایستاد وسط قلبم..." این جمله از هجوم ناگهانی می‌گوید که از سوی پوتین و سرباز قابل قبول است و طبیعی. سرباز آمده تا شبیخون بزند و بار دیگر دل را به غارت ببرد.
زبان متن لطافت زیبایی دارد. نه خیلی شاعرانه است و نه خیلی معمولی (جدای از غلطی که برای "فرمانده کل قواس" پیش آمده و باید به تناسب بقیه متن رسمی‌تر بیان می‌شد). متن محلی است برای تضاد لطافت و خشونت. لطافت احساس و خشونت جنگ با هم صحنه زیبایی آفریده‌اند. همواره موقعیت‌های متناقض داستان‌ساز بوده‌اند. حتی شکل‌گیری گره داستانی نیز بر همین فلسفه بوده است. نوعی از تناقض که در داستان مشهود است میان انسان عاشق و انسان جنگی است، سرباز بودن یا عاشق بودن؟ شاید مسأله این داستان این است.
حرکت در زمان هم هنرمندانه اتفاق افتاده. با یک پیامک به گذشته می‌رویم و باز در انتها به حال بازمی‌گردیم.
نوعی حس تراژیک از دست دادن و فراموش کردن و دوباره یافتن بر این اثر حاکم است. متن در مجموع بسیار زیباست.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
راحله موسوی » یکشنبه 01 مهر 1397
يك دنيا ممنونم جناب اقاي عباسلو

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.