نگذارید داستان به اشاره‌های تاریخی محدود شود




عنوان داستان : تمرین ناسیونالیسم
نویسنده داستان : صدیقه کیانی

دو.سه.چهارپنج .شش ناظم بشدت خط کش را فرود می‌آورد وبر کف دستان نحیف او می‌کوبید. او کلاس پنجم بودو جزو گروه سربازان آریوبرزن وگروه بعدی از سربازان اسکندر از کلاس ششم.او محکم سیلی زد به صورت داغ و سیاهسوخته فرمانده سپاه آریوبرزن .که ناگهان ناظم پشت سرش ایستاد و به او گفت سیلی که به تو زد پس بزن.! او گفت آقا بازی بود جدی نبود ما دعوا نمیکردیم.! دوباره ناظم بلند و با صلابت گفت بهت میگم سیلی را بزن! واو دوباره گفت آقا اگر بزنم جدی میشود ما فقط شوخی میکردیم و ناظم با خشم فریاد برآورد و گفت اگر سیلی را نزنی من صدخط کش به خودت میزنم و باز او گفت آقا بزنید ولی ما شوخی میکردیم وباشهامت دو دستش زیر آفتاب گستاخ خرداد زیر ضربات ناجوانمردانه ناظم گرفت و هر بار گفت آقا اجازه بازی بود جدی نبود و ما به نوبت دو سپاه جایمان را عوض میکنیم و یک بار ما میزنیم اقا...و یک بار هم سپاه طرف مقابل ولی ناظم که داشت از خط کش زدن از پا می‌فتاد باز همچنان به او میگفت یا سیلی را به او بزن یا ادامه میدهم...صدای همه بچه ها و همکاران ناظم بالا رفت و داد کشیدن آقا نزنیدش ما بازی میکردیم ولی ناظم با کت وشلوارچهارخانه مانند یک کوره آتش حالا دیگربر سرو صورت او فرود می آمد که دیگر معلمان میانجیگری کردند و اورا نجات دادن ولی او همچنان میگفت آقا ما فقط بازی میکردیم دعوا نمیکردیم....روزهای بعد پسر که درسهایش هم عالی بود با دستهای زخمی وباندپیچی در کوچه و خیابان بادبادک میفروخت...
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
خانم صدیقه کیانی سلام

خوشحالم که داستان‌نویسی ر ا آغاز کرده‌اید و با توجه به سابقه داستان‌نویسی‌تان می‌توانم این اثر را به حساب تمرین یا دستگرمی بگذارم اما بد نیست نکاتی را همین‌جا بررسی کنیم شاید در خلق آثار دیگر به کارتان بیاید. این جا پسرکی داریم که ناظم موقع بازی غافلگیرش کرده و حالا دارد تنبیه می‌شود. اولین نکته‌ای که به ذهن مخاطب می‌رسد ابهام در همین بازی است. مخاطب از خودش می‌پرسد این چه جور بازی بوده؟ یک گروه سپاه آریوبرزن می‌شده‌اند و یک گروه سپاه اسکندر؟ خوب بعدش چه؟ اگر بازی شفاف‌تر و روشن‌تر از این بود و مثلاً با منطقی درست‌تر، باورپذیری کار تقویت می‌شد و ما می‌توانستیم اصل داستان‌گویی اثر را بپذیریم؛ مثلاً اگر متوجه می‌شدیم این بچه‌ها در کتاب تاریخ تازه با این شخصیت‌ها و وقایع تاریخی مربوط به آنها آشنا شده‌اند شاید دست نویسنده این‌قدر رو نبود. اما وقتی طراحی کار از ابتدا درنیامده، خواننده متوجه می‌شپد اصلا این بازی بهانه است برای اینکه نویسنده می‌خواهد به همان آریوبرزن و اسکندر اشاره کند و در واقع آنچه برای نویسنده اهمیت دارد رسیدن به همان اشاره‌های تاریخی است. در این صورت ممکن است مخاطب داستان شما بلافاصله حس کند دارد بازی می‌خورد و اصلا وارد بازی‌تان نشود. برآشفتن ناظم هم شاید در واقع به دلیل اطلاعات تاریخی است که او در حافظه دارد و با چنین رفتاری به خیال خودش می‌خواهد جلوی تکرار تاریخ را ولو در حد بازی کودکانه بگیرد و اگر قوام یافته‌تر از این می‌شد، یکی از صحنه‌های خوبی بود که می‌توانست به شخصیت‌پردازی ناظم کمک بکند اما همان‌طور که اشاره کردم دست نویسنده رو شده است چون طراحی قوی نیست و چون نویسنده بیش از اینکه به خود داستان توجه داشته باشد اثر را به همان اشاره‌های تاریخی محدود کرده است. استفاده از ناظم کت و شلواری هم کلیشه‌ای است. تقریباً در دو سوم فیلم‌هایی که دیده‌ایم و یا داستان‌هایی که خوانده و یا شنیده‌ایم ناظم خط‌کش به دست بوده و احتمالا کت و شلوار چهارخانه هم داشته است. اگر در آثارتان از کلیشه‌ها فاصله بگیرید و آشنایی‌زدایی را تمرین کنید موفق به خلق داستان‌هایی ناب‌تر و تأثیرگذارتر خواهید شد. نکته بسیار مهم دیگر پایان‌بندی کار است. آغاز و پایان کار دو بخش از مهمترین بخش‌های اثر داستانی به شمار می‌روند که به‌ویژه در ایجاد تأثیر حسی بسیار مؤثرند، اما پایان‌بندی این اثر خیلی شعاری و سانتی‌مانتال شده ضمن اینکه باورپذیری کار را به شدت تضعیف کرده است. پیشنهاد می‌کنم روی انتخاب فکرهای اولیه کار کنید. فکرهای اولیه داستانی‌تر را انتخاب کنید و فقط و فقط تلاش کنید قصه‌گوی خوبی باشید به این معنی که اتفاق داستانی‌تان رانشان بدهید و فعلاً به دنبال روایت داستان خودتان باشید و فعلا دغدغه داستان‌گویی درباره وقایع یا آدم‌های شناخته‌شده را نداشته باشید. برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم خواننده داستان‌هایی اثرگذار و قابل بحث به قلم شما باشیم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۲
صدیقه کیانی » سه شنبه 30 مرداد 1397
بی نهایت سپاسگزارم خانم شما رو درتهران از نزدیک در کلاس زیارت کردم و مطالب گرانبهای شما رو با گوش جان به گوش سپردم چشم حتمن به این نکات که فرمودید توجه خواهم داشت.ممنونم
آناهیتا آروان » چهارشنبه 31 مرداد 1397
منتقد داستان
سلام. از دیدنتان در کارگاه آل جلال بسیار خوشحال شدم. امیدوارم نکاتی که به آن ها اشاره شد به کارتان بیایند.منتظر آثار خوب شما هستیم. برایتان از صمیم قلب آرزوی موفقیت می کنم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.