هر برشی از زندگی، داستان نیست




عنوان داستان : روزهای گم شده
نویسنده داستان : زینب ستوده فر

فقط مسیر قبرستان را بلد بود . از پشت پرچین ها که می آمد بیرون چند لحظه شک داشت باید کدام مسیر را برود . گاهی وقتها میگفت سر کوچه که میرسم اسم کاج را میبینم .کمی غلو میکرد بوی دست پختت را میگیرم تا میرسم در خانه . میگفت دست پختت شبیه مادرت است . دلش را که میخواستم خوش کنم میگفتم : من هم دختر همان عشقت هستم .
بوی بادمجان کبابی میپیچید توی محله . لباسهایش را که داشت از تنش در می آورد گفت : سیرش را بیشتر کن .
می آید توی آشپزخانه میگوید :پری تو کتاب شهریار مرا ندیدی .
میگویم : همان جا توی نشینم دیدمش .
گفت: گشتم نبود.
رفت بیرون از آشپزخانه. بعد از چند دقیقه برگشت . شال و کلاه کرده بود . جلو رفتم . دقت بیشتری کردم به دستهایش که میلرزید . نخواستم به رویش بیاورم . کمی بغض ته گلویم ماسید اما سعی کردم لحنم عوض نشود . گفتم : بابا فرصت؟ کجا ؟
همینطور که داشت یقه کتش را مرتب میکرد گفت :باز هم یادم رفت عصایم را کجا گذاشتم .
دوباره پرسیدم :بابا ؟
کمی تن صدایش را بالا برد گفت : کجا را دارم بروم پیش ماه نثار..
دست چپش را گرفتم لرزش دستش را سعی میکردم با دو دستم بگیرم . هر وقت چیزی یادش می آمد یا کمی حالش منقلب میشد لرزش دستهایش بیشتر میشد . گفتم : بابا تو همین الان از قبرستان امدی . هنوز نیم ساعت هم نمیشود .
نمیتوانستم متقاعدش کنم یعنی سلولهای چروکیده ذهنش اینقدر لشکر کشی میکردند برای از یاد بردن نیم ساعت پیش که من حریفش نمیشدم.
برف ها ریز شروع به بارش کردند . کلاه را میکشد روی سرش .
بر میگردد میگوید : پری نهار چه داشتیم .
من هم با آن بقض ماسیده ته گلویم میگویم : کشک بادمجان کبابی با سیر زیاد ..
در را که پشت سرش میبندد .. بغض ته گلویم اشک میشود .
بوی بادمجان کبابی هنوز توی محله است که بابادومین بار میرود سر قبر ماه نثار ..
نقد این داستان از : احسان عباسلو
برش احساسی زیبایی است از یک خانواده که اعضای آن یک دختر و پدر هستند و آن‌گونه که که از شواهد برمی‌آید مادری که فوت کرده است. در خصوص برش از زندگی در داستان، همواره گفته می‌شود که باید برش مهمی باشد. برشی که برای مخاطب جذابیت داشته و در عین حال اطلاعاتی از قبل و بعد خود را به دست بدهد. برش نباید به گونه‌ای ابتر باشد که هیچ معنا و مفهومی یا هیچ اطلاعاتی را دربر نگیرد. برش انتخابی شما هم زیباست و هم دارای اطلاعات کافی در خصوص داستان. ما می‌فهمیم که خانواده مادر را از دست داده‌اند و می‌فهمیم که پدر خانه به‌شدت از این مسأله در رنج است و نمی‌تواند این فقدان را تحمل کند.
جمله‌ای که از کوچه و اسم آن می‌گوید ناقص به نظر می‌رسد؛ وقتی می‌گوید "سر کوچه می‌رسم اسم کاج را می بینم" بقیه جمله چه می‌شود؟ آیا منظورش این است که تازه کوچه را پیدا می‌کند؟ اصلاً کوچه کاج محل خانه آن‌هاست؟ گرچه باید پاسخ به این سئوال‌ها را مثبت بدانیم، اما این جواب را متن بایست به ما بدهد نه ذهن و حدس خودمان.
داستان شما از حیث کنش کامل است. نیاز به شخصیت‌پردازی زیادی ندارد چرا که به اندازه نیاز داستان شخصیت را معرفی کرده. قرار نیست ما چیزی بیش از این در داستان بدانیم. علت مرگ مادر یا شکل و ظاهر دختر و پدر در اینجا مهم نیستند. مهم آن خلأ عاطفی است که در رفتار پدر نمود یافته است.
در خصوص مسأله دست‌پخت باید گفت چنین اشاره‌ای هم از لحاظ فنی مثبت است و هم می‌تواند منفی پنداشته شود. مثبت است چون هم ارتباط حسی خوبی برقرار می‌کند و هم کنشی بسیار طبیعی به نظر می‌آید. منفی اما از آن جهت که جایگاه مادر را تا حد کسی که فقط به خاطر دست‌پختش قابل اعتنا بوده کاهش می‌دهد. این تصویر ریشه در رفتار اجتماعی ایرانیان دارد. نبود مادران بیشتر در عدم انجام کارهای خانه انعکاس می‌یابد. با این حال مشخص است که شما خواسته‌اید نگاهی مثبت بدان داشته باشید، اما به‌هرحال بایست متوجه نوع نگاه منتقدین به داستان خود هم باشید.
فضاسازی داستان با بارش برف‌های ریز زیباتر می‌شود. انتخاب خوبی در آمدن برف آن هم برف ریز داشته‌اید. سردی جای خالی مادر و مسأله فقدان کاملاً در چنین هوایی حس می‌شود.
به زمان افعال خود بیشتر توجه کنید. گویا وحدت زمانی بر افعال حاکم نیست. برخی به حال اشاره دارند، برخی به گذشته. حتماً همه را یکدست نمایید. این‌ها شاید در چشم نباشند اما در نظر منتقد حرفه‌ای و در زمان قضاوت بر داستان‌تان - به‌خصوص در یک مسابقه- حتماً مورد لحاظ خواهند بود.
در خصوص پایان‌بندی با همان بحث پیچیدن بو داستان را تمام کنید. ادامه آن زیادی است، چرا که با توجه به مقدمات گفته‌شده خواننده می‌داند که پدر کجا رفته است. در ضمن نگویید "دومین بار" چرا که ذهنیت مخاطب بر این قرار گرفته که پدر بارها بر سر مزار مادر رفته است. کلمه "دومین" چنین حسی را از او می‌گیرد. اگر قرار به گفتن باشد بهتر است بگویید "دوباره" یا "باز".
در مجموع داستان خوب و قابل اعتنایی است. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.