سخن نو آر که نو را حلاوتی دگر است




عنوان داستان : تنهایی
نویسنده داستان : کبری معروفی

سر در کمد فرو می کرد . بوی مادر و خدا را با هم می بلعید .
نقد این داستان از : احسان رضایی
در متن داستان، ابهامی وجود دارد. مادر شخصیت داستان ما فوت کرده، یا به سفر رفته، یا -دور از جان- مریضی صعب‌العلاجی دارد که او را روانه بیمارستان‌ها ساخته است؟ این تنهایی که شخصیت داستان ما را چنان دلتنگ کرده که به بوی مادرش پناه ببرد کدام است؟ البته لابد منظور، کمد لباس‌هاست وگرنه مثلاً کمد رختخواب‌ها یا وسایل که چنین خاصیتی ندارد و به نظرم لازم است کلمۀ «لباس‌ها» را هم به بعد از «کمد» اضافه کنیم. اما نکتۀ مهم‌تر از اینها، قدرت متن در درگیر کردن خواننده است. در نقد دیگری بر روی یکی از داستانک‌هایتان هم همین را نوشته بودم. این‌که کسی دلتنگ مادرش باشد، یکی از طبیعی‌ترین و رایج‌ترین اتفاقات بشری است. هر کسی هم روشی برای ابراز این دلتنگی دارد، یکی به قاب عکس مادرش خیره می‌شود، یکی وسیله‌ای را به یادگار نگه داشته، یکی هم مثل شخصیت داستان شما لباس‌های مادر را بو می‌کند. استفاده از این حس‌های مشترک البته که برای باورپذیر کردن داستان‌ها به ما کمک زیادی می‌کنند، اما وقتی به عنوان تم و هستۀ اصلی داستان به کار می‌روند، قدرت ضربه‌زنندگی چندانی نخواهند داشت. یعنی خواننده بعد از خواندن این اثر، احتمالاً یک «آخی» توی دلش می‌گوید و رد می‌شود، چون قبلاً ماجراهای دیگری از بی‌مادری شنیده. در عالم داستان و داستانک هم نمونه‌های فراوان دیگری از همین اتفاق هست. بنابراین داستانی که صرفاً قرار است به تحریک احساسات مخاطب از این روش استفاده کند برد چندانی نخواهد یافت. حتی اگر داستانک معروف «کفش‌های بچه» باشد که به ارنست همینگوی منسوب است. این داستانک، امروزه فقط از نظر صحت انتسابش محل بررسی است. اینکه آیا درست است که می‌گویند شبی ارنست همینگوی و دوستانش که سرشان گرم شده بود، سر نوشتن یک داستان کامل با حداکثر ۶ کلمه شرط بستند و همینگوی هم فی‌المجلس بر روی دستمال کاغذی نوشت “For Sale: Baby Shoes, Never Worn” و شرط را برد؟ یا اینکه آن‌طور که محققان جدید می‌گویند این داستانک در واقع متن یک آگهی در روزنامه‌های آمریکایی دهه ۱۹۱۰ بوده؟ می‌بینید؛ خود این ماجرا که چطور یک آگهی از سال ۱۹۹۱ به همینگوی نسبت داده می‌شود جذابتر و درگیر کننده‌تر از همان داستانک معروف است: «برای فروش: کفش‌های کودک، پوشیده نشده.»

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس و منتقد ادبی. پزشکی خوانده است، ولی اغلب او را به مطالبش در هفته‌نامه «همشهری جوان» می‌شناسند. در نشریات دیگر مثل «همشهری داستان» یا «کرگدن» هم می‌نویسد. مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب (کتاب باز، کاغذ رنگی، الف، شهر قصه) بوده. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است. در حال حاضر، سردبیری پایگاهِ نقد داستان را به عهده دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.