یک داستان، چند داستان




عنوان داستان : خجول
نویسنده داستان : کبری معروفی

مدرسه که تعطیل می شد، نان مچاله شده اش را می بلعید. کتلت هم میزی اش سیرش کرده بود.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
میزان جذابیت یک داستان در میان احساس و هیجان و اندیشه‌ای است که به مخاطب می‌دهد. یا در میزان کیفیت زبان و شیوه‌ی بیان که بتواند خواندن و شنیدن را برای مخاطب لذت‌بخش و جذاب نماید. زبان خوب جبران‌کننده‌ی ضعف‌های یک موضوع ضعیف است و موضوع و حوادث خوب می‌توانند جور ضعف های زبانی را بکشند. در هر حال یکی از اینها در اوج باشد بهتر است تا همه در سطح متوسط.
البته یک راه جذب مخاطب در داستان‌های مینیمال بازی زبانی است که مخاطب در آن ورود کرده و با کشف رابطه میان نشانه‌ها و ساخت داستان کامل از سوی خود به لذت می‌رسد در چنین موردی نیز موضوع حتی اگر ساده باشد مخاطب به خاطر لذت کشف، از داستان خوشش خواهد آمد.
از سویی زبان داستان مینیمال به لحاظ حجم اندک آن خیلی نمی‌تواند مجال جذب کردن داشته باشد. تازه در جاهایی که تلگرامی حرف می‌زند و فقط نشانه می‌دهد این مسأله سخت‌تر می‌گردد. پس سعی کنید بیشتر تاکید خود را بر روی انتخاب سوژه‌ها قرار دهید و موضوعاتی را انتخاب کنید که برای مخاطب جذابیت داشته باشند و یا بازی‌های زبانی را به گونه‌ای بسازید که مخاطب درگیر لذت بازی زبانی شود.
داستان مینیمال این خصیصه را دارد که برداشت‌های مختلفی را از یک صحنه به دست بدهد. برداشت‌هایی که می‌توانند بسیار از هم تفاوت داشته باشند. متن شما دو داستان را می‌تواند تداعی کند.
در داستان اول ما شاگردی را داریم که، شاید به زور، از تغذیه همکلاسی خود استفاده می‌کند. در این حالت، داستان چیز خاصی برای گفتن از نظر موضوعی ندارد. هیچ حادثه مهم و عظیمی که جذابیت هیجانی برای مخاطب داشته باشد تعریف و توصیف نشده است. تنها چیزی که از لحاظ کنش دارد، یک خاطره‌سازی و حس نوستالژیک، آن هم برای آن دسته از افرادی است که چنین روزهایی را در مدرسه تجربه کرده باشند. شمار مخاطبینی که با موضوع این داستان پیوند بخورند بسیار زیاد نیست. داستان شخصیت دارد اما موقعیت مورد استفاده قرار نگرفته و هیچ گره و حادثه‌ای شکل نگرفته است. باید عنصری اضافه نمایید تا حادثه و اتفاقی را دلالت نماید. برای نمونه می‌توانستید بگویید: "دست به چشم سیاش شده‌اش می‌کشید و نان مچاله شده‌اش را می‌بلعید". بدین ترتیب خواننده حادثه‌ای را هم می‌توانست تصور نماید.
اما برداشت دوم که احتمالاً این مورد نظر شما بوده، داستان شاگردی است که فقیر بوده و نان خالی برای مدرسه می‌برد و همکلاسی‌اش کتلت. او از کتلت همکلاسی‌اش خورده و خجالت کشیده نان خالی خود را نشان بدهد و در زمان تنهایی و سیری آن را می‌بلعد.
این داستان هیجان ندارد، اما احساس دارد. احساس فقر این شاگرد که جنسیتش می‌تواند دختر یا پسر باشد. روایتی است از خیل زیادی از شاگرد‌های مدرسه‌ای. نام داستان در این جا معنا پیدا می‌کند و به شخصیت‌پردازی داستان هم کمک می‌نماید.
این که خواننده باید به کدام داستان برسد همان نام اثر است که تعیین‌کننده مسیر حرکت مخاطب در خصوص هر یک از این دو برداشت می‌شود. عنوان "خجول" با داستان دوم جور درمی‌آید و ما بدین ترتیب به این می‌رسیم که چقدر نام یک داستان می‌تواند در برداشت صحیح از یک داستان کمک کند. پس از امکان و تاثیر آن باید حداکثر استفاده را کرد و غافل نشد. شما هم توجه داشته باشید که چقدر نشانه‌ها در مفهوم‌سازی و معنا شدن داستان مهم هستند. یک نشانه درست داستان را درست کرده و یک نشانه غلط آن را می‌تواند نابود سازد. برای همین است که همیشه گفته‌ام داستان مینیمال داستان نشانه‌هاست. سلامت و موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.