نویسنده خوب باید رفتارشناس خوبی هم باشد




عنوان داستان : کارمند
نویسنده داستان : مریم کوهکن

بی توجه به صندلی میز کارش تکیه زده بود و در حالی که اخبار روی سایت شرکت می خواند لبخند تلخی بر لب داشت با خود می گفت زکی نویسنده سایت نگاه چقدر خوش خیال چه به به چه چه از این معاون رئیس شرکت کرده انگار که خدای کار آفرینی هستن در حالی که به صفحه مانیتور نگاه می کرد هر از چندی هم نگاهی به ساعت اش می انداخت دو ساعت بود که تایم اداری شرکت تمام شده بود اما خیال رفتن به خانه و دیدن آن زن ژنده پوش بد اخلاق که بیشتر شبیه یک خدمتکار بود تا یک همسر محسن بیشتر به صندلی اش وابسته می کرد
نقد این داستان از : احسان عباسلو
نمی دانم داستان خود را پیش از ارسال بازخوانی کرده‌اید یا خیر اما این متن پر از اشکالات دستوری و نگارشی است. جملات ناقص‌اند و گاه بی‌مفهوم؛ مخصوصاً سطور آخر.
داستان را با عبارت "بی‌توجه" آغاز کرده‌اید. بی‌توجه به چه؟ متن شما دو بخش دارد: بخشی که از سایت و محتوای آن می‌گوید و بخشی که از خانه و همسرش می‌گوید. این دو بخش ارتباط خاصی با هم ندارند. اگر فقط ماندن در اداره برایتان مهم بوده که لزومی به مطول کردن متن در بخش اول نبود. خیلی راحت از جایی که گفته‌اید "دو ساعت بود ..." داستان را آغاز می‌کردید. کارکرد بخش اول برای چیست؟ داستانک یا داستان مینیمال به حذف هر آنچه غیرضروری است تاکید دارد. این نوع داستان فقط یک مضمون را دنبال می‌کند و یک پیام را در دستور کار خود قرار می‌دهد. دو تکه بودن از نظر شکلی حتی با ماهیت داستان مینیمال در تضاد است چرا که بر بیش از یک دلالت دارد، حال آن که همه چیز در داستان مینیمال به سمت تقلیل و یکی بودن پیش می‌رود.
زبان داستان مینیمال هم زبان ساده‌ای است. از کلمات غریب و خارجی استفاده نکنید. "تایم اداری" عبارت خوبی نیست و با قواعد این نوع داستان همخوانی ندارد. "وقت اداری" هم به همان اندازه گویاست.
رفتارشناسی شخصیت‌ها برای خلق شخصیت و پردازش او بسیار مهم‌اند. نویسنده خوب نویسنده‌ای رفتارشناس است. یک نوع تضاد رفتاری در شخصیتی که خلق کرده‌اید وجود دارد. اگر مایل به رفتن به خانه نیست طبیعی است که فرد به ساعتش اصلاً نگاه نکند. در عرف کسی که عجله برای کاری دارد مدام به ساعتش نگاه می‌کند. این که نوشته‌اید "هر از چندی هم نگاهی به ساعتش می‌انداخت" حکایت از شتاب به رفتن دارد تا علاقه به ماندن. کسی که از رفتن به خانه متنفر است نسبت به وقت و اتمام آن نیز باید واکنشی منفی داشته باشد. از سر اتفاق اصلاً نباید به ساعتش نگاه کند تا نفهمد که وقت تمام شده است.
در خصوص نقطه‌گذاری اگر بر حسب اراده و عمد اجتناب کرده‌اید می‌شود دو نکته را مورد نظر قرار داد: هم درست است و هم غلط. البته طبیعی است که گاهی برخی رویکردها تأثیرات و برداشت‌های دوگانه‌ی درست و غلط داشته باشند. در اینجا عدم نقطه‌گذاری، داستان را کوتاه‌تر کرده و عناصری را از آن خارج کرده است. بدین ترتیب به سمت تقلیل و حذف که قاعده‌ی بنیادین داستان مینیمال است حرکت کرده‌اید و لذا این را می‌توان مثبت برداشت کرد. اما از سوی دیگر با حذف نقطه‌ها، جملات درهم رفته‌اند و خوانش سخت‌تر شده است. این سخت شدن با اصل مینیمالیسم که سادگی است در تضاد قرار می‌گیرد. حال بایست ببینید کدام یک بر دیگری می‌چربد، کوتاهی یا سادگی؟
دامنه کلمات را هم ساده نگاه دارید. "ژنده‌پوش" را می‌شود خیلی ساده‌تر گفت.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.