داستان فقط بخش‌های معنایی نیست




عنوان داستان : سیمون دوبوار
نویسنده داستان : صدیقه کیانی

سر سفرهٔ عقد، صورتش زخمی و دستانش آویزان بود‌ و از گوشهٔ چشمش قطرات اشک می‌ریخت و به همه وانمود کرده بود کرولال است و دست‌هایش هم فلج شده. یاد‌ کتک‌های برادرش می‌افتاد. یاد حرف‌های مادرش که همیشه می‌گفت: «دخترهٔ ورپریده سرش را بگیری کتاب جنس دوم سیمون دوبوار را می‌خواند و دمش را بگیری کله‌اش توی ماهواره فیلم ترکی می‌بیند.» و یاد داد و بیداد دایی‌عباسش که با زنجیر خرزنی به جانش افتاده بود و او را می‌زد و او که هنوز اصلاً بله نگفته بود، تعدادی از زن‌های قوم و خویش را که از قبل جمع کرده بودند، پهلوی عروس نشاندند که با صدای بلند شولولو بگویند و یک‌طوری که معلوم نبود چه‌طوری، از داخل سروصداها صدای «بله»‌ای به‌گوش عاقد رسید و صیغهٔ عقد را خواند؛ ولی عروس بدون هیچ صغراکبرایی یک «نه‌»ی محکم به داماد گفت. الّا بلّا من این پسر را نمی‌خواهم و هر کس هم دلیلش را پرسید جوابی از او نشنید و وقتی او را به‌زور وارد حجلهٔ داماد کردند، مثل شیر غران به داماد پرید و بعد از لحظاتی که همه گوش‌به‌در منتظر بودند که غائله تمام شود، دیدند داماد خونی ‌و مالی، با زیرپوش رکابی پنبه‌ای سفید، در حال فرار است. بعد از آن دوباره دختر برای همیشه کرولال شد با دست‌های آویزان... .
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان از همان ابتدا خیلی شعاری شروع می‌شود. انتخاب نام سیمون دوبوار برای عنوان داستان کاملاً مشخص می‌کند که چه فضا و مضمونی را به احتمال فراوان در پیش خواهیم داشت و جایی که از کتاب «جنس دوم» سخن به میان می‌آید دیگر تمام احتمالات به یقین می‌رسند. امروزه داستان‌هایی که این گونه شعاری می‌شوند مطلوبیت و مقبولیت چندانی ندارند. این سفارش که می‌گویند غیرمستقیم حرف بزنید برای همین مواقع است. لزومی ندارد ذهن مخاطب را به گرایشات خاصی معطوف کنید بلکه با توصیف صادقانه صحنه، خود مخاطب با شما همراه خواهد شد. به فهم و شعور مخاطب خود باید اعتماد کنید. زبان صادق بسیار تاثیرگذارتر از زبانی است که شعار می‌دهد. شما ساده و صادق یک معضل اجتماعی را بیان کنید.
شخصیتی که نام برده نشده پدر دختر است. شما از برادر و دایی حرف زده‌اید. این سئوال برای مخاطب پیش می آید که پدر کجاست؟ پدر شخصیتی نیست که به سادگی در چنین مواقعی از او ذکر و یادی نشود. اگر هم مرده بوده باید اشاره‌ای می‌کردید.
برخی استعاره‌ها خیلی زیبا نشسته‌اند. "زنجیر خرزنی" اصطلاح زیبایی است و قیاس دختر با این حیوان برای نشان دادن یک طرز تفکر سنتی غلط و تقلیل جایگاه انسانی دختر خیلی خوب است.
شخصیت‌پردازی نیز از بخش‌های مهم داستان است. هیچ چیز از دختر به ما نگفته‌اید، در حالی که چهره‌ی او برای جذب مخاطب بسیار می‌توانست موثر باشد. داستانی‌هایی که بر تحریک عواطف و احساسات محوریت یافته‌اند می‌توانند از شخصیت‌های خود برای این منظور استفاده بهینه‌ای بکنند. ظواهر و فیزیک شخصیت‌ها ارتباط خوبی میان آن‌ها با مخاطب ایجاد می‌کند. شما از عنصر شخصیت‌پردازی غافل شده‌اید. داستان فقط بخش‌های مفهومی و معنایی آن نیست.
پایان‌بندی داستان شما گنگ است. این که می‌گویید "دختر برای همیشه کرولال شد با دست های آویزان" آیا این اتفاق به خواست خودش و مثل شروع داستان تصنعی و تظاهر است، یا این که از طرف خانواده واقعا این‌گونه شده؟ شما در شروع داستان این مسأله را حربه‌ای از طرف دختر عنوان کرده‌اید. اگر در انتها نیز باز این را حربه بدانیم که با مضمون و پیام داستان خودتان دچار مشکل می‌شود، چرا که قرار نیست دیگر دختر یا دختران خود را نادیده بگیرند. چنین کاری یعنی فرار کردن و خود را ذلیل کردن. پایان داستان باید با ابتدای آن فرق کند و رنگی از پیروزی داشته باشد کما این که فراری دادن داماد جوان این را نشان می‌دهد. در عین حالی که اصل داستان هم بر مبنای مقاومت و کوتاه نیامدن است. اگر هم از طرف خانواده و پس از کتک زدن چنین شده که می‌شد با عبارتی مانند "این بار واقعاً" به‌طور غیرمستقیم رساند که این دفعه خانواده او را به این روز انداخته‌اند. در برخی داستان‌ها این ابهام می‌تواند نقطه قوت باشد و هر امکانی را برای خواننده و پایان داستان حفظ کند، اما چون شما به دنبال داستانی هدف‌دار هستید بهتر است پایان آن هم از این ابهام خارج شود اگر چه هنوز هم مستقیم و صریح نیست، لیکن ابهام آن تا حد زیادی از بین خواهد رفت و هدفمندی جای ابهام را خواهد گرفت.
سه نقطه پایان داستان هم به نظر خوب می‌آید و فنی. عاقبت دختر از یک سو و عاقبت دختران و ماجراهایی از این دست از سوی دیگر می‌توانند امتداد چنین داستانهایی باشند.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
صدیقه کیانی » پنجشنبه 28 تیر 1397
ممنون استاد خیلی آموختم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.