ماهتاب بی فروغ




عنوان داستان : بهشت گمشده
نویسنده داستان : الهام نظامجو

سال سیصدو شصت و هفت هجری قمری

سلیمان سیرفی: میبینی چه دریای زیبایی است ماهتاب بانو
من باتعجب پرسیدم: ماهتاب بانو ؟؟!!
سلیمان سیرفی: بله ازامروز شماراماهتاب بانو مینامم که چون ماهتاب دراین شب میدرخشید
با لبخندی گفتم: بله سرورم دریای بسیار نیلگون و زیبایی است
سلیمان مرا از پدرم خواستگاری کرده بود، باصندوق هایی پر از مروارید و عطر و عود و عنبر و جواهر و صندل و نارگیل، که همگی را تجارت میکرد. اوتاجرمعروف و سرشناسی بود در سیراف.جایی که وصفش را سالها بودمیشنیدم که میگفتند زیباترین و ثروتمندترین بندر جهان اسلام است که از چین وهند و افریقا برای تجارت به آنجا میروند
ومن اکنون در کشتی باسلیمان عازم این بندر زیبا بودم. آمده بودم تا عروسِ عروس بندرهای بازرگانی جهان شوم.
چندین شبانه روزی را که روی کشتی بودیم همچون رویا میگذشت.
در کشتی کودک بیماری بود که پدرش میگفت به سیراف سفرمیکنند که بیمارستانی دارد که شاگردان طبیب و دانشمندبزرگ ابوعلی سینا در آنجاجراحی میکنند.
یکی دیگر از همسفرانمان جناب بابشاد بود که او را سندباد بحری نیز میگفتند. اومیگفت در سیراف خانه هایی است که به قیمت هشتادوپنج هزار درهم خرید و فروش میشود. ازاو خواستم تا برایم بازهم ازآن دیار بگوید. هرچقدر بیشتر ازآن دیار میشنیدم مشتاق ترمی شدم.
او گفت: آنجا سرآغاز راههای ابریشم است مردمانش تاجر و اعیان اند.آنجا سکه ضرب میشود وکارخانه های روغن سازی و کشتی سازی فراوان است.مغازه هایشان گاه چهارطبقه است.

سرانجام پس از هفت شبانه روز در کشتی رسیدیم به بندری که شکوهش راسالها شنیده بودم.
****
سلیمان سیرفی: ماهتاب بانواین میوه را میل کنید شیفته ی طعمش خواهید شد
پرسیدم: نام این میوه چیست؟سلیمان پاسخ داد: لوز
سلیمان جعبه زیبایی رابه من نشان داد وگفت: این هدیه کوچکی از دریای سیراف برای شماست
جعبه را با شوق فراوان باز کردم، گردن بند و گوشواره ای به غایت زیبا ساخته شده از صدفها و مرواریدهای درخشان و چشم نوازی بود. هرگز در عمرم جواهری به آن زیبایی ندیده بودم.
صبحها که ازخواب بیدارمیشدم به آن بندر زیبا و باشکوه مینگریستم، گویی خداوند تمام ابهت وزیبایی را در آنجا به کارگرفته بود.
آن روز هم مانند روزهای دیگرمشغول تماشای این عظمت بودم که ناگاه صدایی ...........
****
سال هزارو سیصدو نود و شش هجری شمسی
از طرف آژانس مسافرتی با بچه های دانشکده معماری به بازدید از بناهای تاریخی شهر سیراف آمده بودیم. روی پشت بام خانه شیخ ناصر نصوی بودیم، خانه ای که رو به دریای زیبای سیراف بود و میگفتند صد و هشتاد سال قدمت دارد. راهنمایمان میگفت: بچه ها اینجا تمدنی در قلب تاریخ بوده که در سال367هجری قمری بر اثر زلزله ای هفت روزه به زیر آب رفته و نابود شده، مانند شهر پمپی در ایتالیا واکنون درحال ثبت در فهرست آثارجهانی یونسکو است. تاجر معروفی به نام سلیمان سیرفی که چهار صدسال قبل ازمارکوپولو بوده هم در همین شهرزندگی میکرده.
به سمت موزه شهرحرکت کردیم دربین راه دختران کوچکی دستفروشی میکردند میوه هایی میفروختند که بزرگتر از زردآلو بود. اسم آن میوه راپرسیدم دختر بچه دستفروش گفت: لوز. یکی را با لبخند بهم تعارف کرد خوردم طعمش چقدر برایم آشنابود.
نمیدانم چراحس میکنم تمام این مناظر را و این بندر را در سالهایی دور دیده بودم. داخل موزه از اشیای قدیمی دیدن کردیم. ناگاه چشمم ازپشت شیشه به گوشواره ای صدفی افتاد که نوشته بود توسط باستان شناسان در این منطقه کشف شده .چقدر این گوشواره برایم آشنا بود .دقایقی خیره به آن گوشواره نگاه میکردم که صدایی مرا به خود آورد: مهتاب سریعتر اتوبوس میخواد حرکت کنه، حواست کجاست؟
زیرلب گفتم: مهتاب... مهتاب... چقدراسمم برایم آشناست
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
خانم الهام نظامجو، سلام

در «بهشت گمشده» از فلش فوروارد استفاده کرده ای اما ارتباط و پیوند میان دو بخش یا دو اپیزود برقرار نشده. تناسخ یا هرچه که اسمش را بگذاریم در شخصیت «مهتاب»، درنیامده است. استفاده از نشانه هایی همچون نام مشترک مهتاب، میوه ی لوز و زیورالات صدفی هم کمکی به قدرت اثر نکرده است. دلیل هم دارد. مهمترین دلیل این است که قالب داستان کوتاه برای چنین سوژه ای مناسب نیست. کاربرد دو زمان تاریخی کاملا متفاوت با فاصله ی چندصد ساله و ایجاد ارتباط و پیوند میان آنها، شاید حتی در رمان چند صد صفحه ای به سختی امکان پذیر باشد. در داستان کوتاه برای استفاده از شخصیت های تاریخی با مشکل مواجه می شوی. داستان کوتاه مناسب پرداخت شخصیت های تاریخی نیست. یا به این شکل که شما آنها را در « بهشت گمشده» آورده ای ، قوی و قابل بحث نیستند. صیرفی و بابشاد را شاید، تاکید می کنم شاید، بتوان با پرداختی قدرتمنددر داستانی بلند و تاریخی بکار گرفت اما اینجا، نه. اینجا همه چیز در حد و اندازه ی اشاره هایی گذرا و گاه غیر ضروری آمده است. مثلا ضرورت اشاره به کودک بیماری که در کشتی است و خانواده اش او را برای درمان می برند چیست؟ در این اثر چه کارکردی دارد ؟ در پیشبرد کدام بخش از داستان موثر است؟ در داستان کوتاه مجال پرداختن به شخصیت ها یا حوادث فرعی فراوان نیست. نویسنده باید در چینش کوچکترین اجزاء و تمامی جزییات به نفع پرداخت و پیشبرد اثر استفاده کند؛ آنچنان که با هر اشاره اطلاعات به دردخور و کلیدی در اختیار خواننده اش بگذارد. لطفا وقتی دیالوگ می نویسی« گفت »را کنار اسم گوینده بگذار. این شیوه ی دیالوگ نویسی که در ابتدای « بهشت گمشده» بکار گرفته ای مخصوص نمایشنامه است. می توانی به اقتضای فضای داستان و دیالوگ های فراوانی که پشت سر هم آمده است گاهی فقط از خط فاصله هم استفاده کنی. با اینهمه حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که بار دیگر « بهشت گمشده» را با همین سوژه بازنویسی کنی و خیلی هم خوب درآوری و هیچ ایراد ساختاری هم نداشته باشد، اما باید فکر کنی چه حسی به خواننده منتقل خواهد کرد.؟ شاید انتظار شما این بوده که چنین سوژه و چنین فرمی خواننده را دچار شگفتی کند در حالیکه اینطور نیست. نه ماجرا و نه تناسخ شخصیت مهتاب، هیچکدام برای خواننده جذاب یا شگفت آور نیستند. « بهشت گمشده» را بگذار به حساب تمرین یا دستگرمی و حالا پیش از نوشتن، به انتخاب سوژه های داستانی مناسبِ داستان کوتاه فکر کن. برای داستان نویسی به حافظه اعتماد نکن. گاهی اعتماد به حافظه نویسنده را فریب می دهد بنابراین تمام سوژه هایت را یادداشت کن تا بتوانی مناسب ترین آنها را برای نوشتن گلچین کنی. پیشنهاد می کنم از سوژه های ساده ی نزدیکتر و آشناتر استفاده کنی از آدم ها و سوژه های اثرگذاری که در جریان ساده ی زندگی گم می‌شوند و یا اصلا دیده نمی شوند. سوژه ی برگزیده را توی ذهن ات به بازی بگیر و ببین چه حسی را و چگونه به بهترین شکل ممکن به خواننده منتقل خواهی کرد. نمی دانم چه داستان های کوتاهی و یا از کدام نویسنده ها خوانده ای و یا می خوانی. آثار کوتاه جومپا لاهیری، آنا گاوالدا، زویا پیرزاد، آزیتا زمانی و ... را چندین و چندباره بخوان. اینها را مثال می زنم چون در انتقال حس های زنانه موفق عمل کرده‌اند وگرنه معلوم است که انتظار می رود تمامی آثار خوب را بخوانی. نه یک بار بلکه بارها و بارها.
سپاسگزارم

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.