داستان مینیمال، پیش از هر چیز یک داستان است




عنوان داستان : مدافع
نویسنده داستان : فاطمه محمدی نژاد

رفت. خیلی بی سر و صدا رفت. هیچ نگفته بود. فقط پیغام داده بود که "دارم می‌روم. خیلی دعام کن". و من دستم، تنم، قلبم لرزیده بود با دیدن پیغام. همیشه از شنیدن این جمله از زبانش وحشت داشتم. می‌دانستم وقتی این را می‌گوید معنیش این نیست که دعا کن موفق شوم یا دعا کن سالم برگردم یا دعا کن پولدار شوم. منظورش از این دعا، دعایی بود که خیالش هم لرزه به تنم می‌انداخت. از آن دعاهایی که صبر می‌خواهد و بس.
نگفته بود کجا، اما خوب حدس می‌زدم کجا رفته. نگفته بود کی بر می‌گردد، اما خوب حدس می‌زدم حالا حالاها بر نمی‌گردد. حالا چهار ماه است که رفته. مدت‌هاست که بی‌خبر مانده‌ام. مدت‌هاست چشم و گوشم به گوشی، کامپیوتر، تلفن، زنگ در و هزارتا چیز دیگر خشک شده که خبری ازش بشود. آخرین بار گفته بود اگر چهل روز هم ازم بی‌خبر ماندی نگران نشو. خدا می‌داند چند تا چهل روز دیگر باید ازش بی خبر بمانم.

خیلی وقت است صفحات خبری اینستاگرام را دنبال می‌کنم. صفحاتی که حالا بیشتر از صفحه‌ی معمولی، شبیه صفحه آگهی ترحیم شده‌اند. در روز دو تا، سه تا، ده تا، عینهو برگ خزان... شهید مدافع حرم عباس... شهید مدافع حرم رضا... شهید مدافع حرم کوروش... شهید مدافع حرم محمدعلی... و من هر روز هزار بار با هر کدام این برگ ها قلبم فرو می ریزد به دنبال اسمی آشنا. هر بار بغض می کنم برای آن‌هایی که عزیزشان خبر رفتنش در این صفحات است و هر بار نفسی راحت می کشم که اسمش نیست.
گفته بود دعا کن. دعا نکرده بودم. زبانم به دعایی که می خواست نمی چرخد. حتی برعکسش را دعا کرده‌ام. روزی هزار بار. برعکسش را دعا کرده ام که برگردد. سالم برگردد. با همان دو دست و دو پا و دو چشمی که رفته بود برگردد. خودش گفته بود دعا کن. دارم دعا می کنم. اما فقط کمی برعکس... خدا می داند چند تا چهل روز دیگر باید نگران نشوم.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
این یک داستان نیست بلکه یک دلنوشته است. داستان مینیمال از هر نوعی که باشد اولین و اصلی ترین ویژگی اش داستان بودن است. هر داستان نیز شخصیت می خواهد و موقعیت و کنش. نوشته حاضر شخصیت را خلق کرده و به نظر کنشی هم به او نسبت داده اما این کنش صرف رفتن به نبرد یا جایی کافی نیست. کنش باید به حادثه بیانجامد. گره ای ایجاد شود. در این جا ما فقط شاهد احساس درونی راوی نسبت به رفتن کسی به دفاع از حرمین هستیم اما غیراز این احساس هیچ چیز دیگری نداریم.
از سویی تعادلی در وضعیت موجود برهم نمی خورد. داستان با رفتن مدافع حرم آغاز شده و هیچ تغییر دیگر اتفاق نمی افتد. در حالی که بدون بر هم خوردن تعادل وضعیت حاکم، احساس و اندیشه مخاطب دچار دگرگونی نمی شود و اگر این دگرگونی در احساس و اندیشه مخاطب شکل نگیرد داستانی نیز اتفاق نمی افتد.
برای نمونه تصور کنید نوشته با این چند کلمه تمام می شد: " صفحه ای باز می شود عکس او...". همین چند کلمه می توانست تمام نوشته را عوض کند. البته نمونه ارائه شده فقط در صدد این است که تغییر ناگهانی وضعیت ایستا را نشان بدهد. ببینید که به طور ناگهانی چه اتفاقی در متن و خواننده رخ می داد. نوشتن داستان مینیمال فقط به کوتاهی متن و سادگی آن نیست. بلکه اول از همه داستان بودن است.
معمولا شخصیت ها عام هستند و گاه بی نام حتی. دراین نوشته هم این نکته رعایت شده است. زبان ساده را اگر معیار دیگری بگیریم این هم رعایت شده است. نکته دیگر تکرار است. داستان مینیمال از تکرار گریزان است مگر آنکه تکرار دلیل فنی خود را داشته باشد. در این جا نوشته با تکرار آغاز می شود. "رفت. خیلی بی سر و صدا رفت. هیچ نگفته بود." هر سه این ها را می توان در یک جمله گفت. از ویژگی های داستان مینیمال، کوتاه کردن آن تا حد ممکن است. دراینجا موارد بسیاری را می توان کوتاه وحذف نمود. این تکرارها برای تعمیق احساس و ایجاد فضا خوب استفاده شده اند اما با قالب داستان مینیمال در تضاد هستند. برای داستان کوتاه و بلند و غیره شاید مناسب می نمودند اما برای داستان مینیمال اطاله به حساب می آیند. حتی می توان داستان شما را از اینجا شروع کرد که: "خیلی وقت است صفحات خبری اینستاگرام را دنبال می‌کنم..." تمام آنچه که پیش از این بخش گفته بودید را می شود از همین جا به بعد هم در بطن نوشته داشت. با خواندن نوشته از این جا همان اطلاعات بخش بالا هم بدست می آید. پس هر چه پیشتر گفته شده اطاله بوده است. هنگام نوشتن یک داستان مینیمال از حذف هرگز نترسید. بدون حذفِ اضافات یک داستان مینیمال خوب در نمی آید. حتی اگر به کلمه یا عبارت خاصی دلبستگی پیدا کرده اید اما در داستان شما زیادی است ناگزیر آن را حذف کنید یا برای داستان دیگری نگه دارید. به کوتاه شده متن خود نگاهی کنید:
"خیلی وقت است صفحات خبری اینستاگرام را دنبال می‌کنم. شهید مدافع حرم عباس... شهید مدافع حرم رضا... شهید مدافع حرم کوروش... شهید مدافع حرم محمدعلی... و من هر روز هزار بار با هر کدام این برگ ها قلبم فرو می ریزد به دنبال ... گفته بود دعا کن... نکرده بودم. دعا کرده ام که برگردد. سالم برگردد."
همان طور که می بینید همان حس و حال کل متن را در این متن کوتاه تر شده می توان دید با همان اطلاعات تقریباً. حال اگر به انتهای همین متن چند کلمه نظیر این اضافه می کردید: "امروز آوردنش." چقدر وضعیت متعادل را بر هم می زدید!.
پس عنایت داشته باشید که اول از هر چیز داستان مینیمال یک داستان است.
به ایجاد کنش و حادثه برای برهم خوردن وضعیت تعادلی و تعلیق و گره افکنی بیشتر توجه نمایید. داستان مینیمال هم به این ها نیاز دارد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
فاطمه محمدی نژاد » پنجشنبه 13 مهر 1396
سپاسگزارم. عالی و آموزنده بود. حتما در نظر خواهم گرفت.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.