طنز ، تعمیق فاصله میان موقعیت‌هاست



عنوان داستان : ممد فرانسه
بهش میگفتن ممد فرانسه اخه جونوری بود برای خودش توی همه کاری سررشته داشت و یک چیزی بلد بود از بنایی و لوله کشی بگیر تا خیاطی و ظریف کاری البته فقط سررشته داشت
یادم یک بار برق خونمون خراب شده بود و منم خواستم جلو مادر جان لارج بازی دربیارم و گفتم یک رفیق دارم که این کاره است و بعد از چند ساعت وراجی مامان رو راضی کردم
رفتم دنبال ممد فرانسه نشسته بود کنج جدول سر کوچه و داشت تسبیح میگردوند
منم با تریپ رفاقت رفتم و با سلام گرمی گفتم چطوری ممد یکمی حرف زد و از اوضاع کارش نالید و ازم پرسید حالا کجا میرفتی منم خودم رو زدم کوچه علی چپ و گفتم میرم دنبال برق کار و با کلی منت بهش فهموندم بیا برق خونمونرو درست کن
نه گذاشت و نه برداشت فقط گفت فاز متر دارین خونه
خلاصه با اون روحیه ای که داشت و اون حس همه فن حریف بودنش اومد و شروع کرد تست کردن پریز ها
نمیدونم چیکار میکرد چون من رفته بودم چای دم کنم اوستا دهنش خشک نشه که یکدفه یک صدای مهیب و ترسناک شنیدم و خاموشی مطلق ظاهر شد
بدو بدو رفتم ببینم ممد فرانسه سالمه که دیدم اقا ورداشته سیم های پریزی رو اشتباهی به هم وصل کرده و داشت میگفت چیزی نیست فیوزه
منم با حالتی درمانده و ترسیده و البته عصبانی راضیش کردم که بره
بعد رفتنش بعد از اینکه مطمئن شدم رفته رفتم فیوز رو زدم و اومد تو خونه ولی هنوز تاریک بود چند بار دیگه هم فیوز رو امتحان کردم ولی ای دل غافل اقا ممد بد خراب کاری کرده بود
خدا میدونه چقدر واسه تعمیر یخچال و تلویزیون و کل سیم کشی خونه رفتیم تو خرج
البته غرغر کردن های مامان و بابا هم که بمانه
از اون روز هر بار که ممد فرانسه رو میدیدم یا راهم رو کج میکردم یا یک فحشی نثارش....
نقد این داستان از : احسان عباسلو
این متن قرار است یک متن طنز باشد و خواننده در انتها باید به خنده و حداقل لبخند برسد. در مجموع و بنا به تعاریف طنز هم می‌شود آن را متن طنز گرفت، اما کیفیت یک متن طنز در میزان واداشتن مخاطب به لذت و خنده، فارغ از اراده اوست. برخی کنش‌ها و دیالوگ‌ها هستند که به دنبال تکراری شدن، از قدرت طنز آن‌ها کاسته می‌شود و تبدیل به متونی عادی می‌گردند. متن این داستان هم چیز جدیدی نداشت تا مخاطب به لذت کافی و خنده برسد. پس اولین ضعف متن، ایجاد موقعیت و کنش جدید است؛ کنشی که تکراری نشده باشد. در دیالوگ‌ها هم چیز خاصی برای خنده وجود ندارد. هیچ بازی کلامی و سخن خنده‌دار خاصی که برای مخاطب از شکل معمول جدا شده و باعث خنده شود وجود ندارد.
اگر از اول داستان بخواهیم مروری به متن داشته باشیم ابتدا این عنوان است که جلب نظر می‌کند. "ممد فرانسه" عنوان خوبی است اغراق لازم در ایجاد طنز در آن به چشم می‌آید. ممد که لفظی خودمانی برای اشاره به نام محمد می‎باشد معمولاً دارای بار طنز است. فرانسه هم که لقب طعنه‌آمیزی به اوست ذهنیت لازم را برای ورود به یک موقعیت کمیک آماده می‌کند. این کلمه که خود دارای اغراق است قابلیت آن را دارد که خلاف کیفیت خود را نشان داده و به یک عدم تناسب طنزآمیز برسد. عنوان داستان نوعی پیش‌بینی از داستان را هم به دست داده و به ما می‌گوید که موقعیت داستانی چه هست و چه قرار است باشد. به‌طور طبیعی موقعیت این داستان به توانایی ممد در انجام کاری اشاره خواهد داشت و طنز نتیجه‌ی بر هم خوردن تناسب در توانایی اوست. در این‌جا توانایی نویسنده در این خواهد بود که بتواند موقعیت را آن‌چنان خطیر کند که عدم توانایی ممد تبدیل به یک عدم تناسب بزرگ شود. ولی نویسنده موقعیت را ساده و بدوی آورده و ناتوانی ممد نیز خیلی ساده و جزئی نشان داده شده ست. عنصر اصلی در ایجاد طنز همیشه اغراق است. اغراقی که کارش ساخت موقعیتی بسیار خطیر بوده و سپس شکل دادن کنشی که اصلا در حد و اندازه آن موقعیت نباشد. اگر به فیلم‌های طنز خارجی دقت کرده باشید گاه یک مامور دست و پا چلفتی موفق به دستگیری بزرگ‌ترین گانگستر یا دیکتاتور جهانی می‌شود. این نوعی اغراق است. در این داستان اما از اغراق به خوبی استفاده نشده است. نام داستان اغراق خوبی است، اما برهم زدن تناسب ذهنی مخاطب خیلی خوب روی نداده است. در برخی جاها اغراق‌های خفیفی هم به چشم می‌آیند مانند "رفته بودم چای دم کنم اوستا دهنش خشک نشه" که لفظ اوستا برای ممد اغراق خوبی است. هر چه فاصله تصویر و مقدمه اولیه با تصویر و نتیجه ثانویه بیشتر باشد عدم تناسب و در نتیجه طنز به‌خوبی شکل می‌گیرد. این که شخصیت ممد و توانایی او را در ابتدا بالا ببریم بسیار خوب است. عنوان داستان و اوستا خطاب کردن او همگی برای آن مقدمه‌چینی خوب هستند. ولی کنشی که ناگهان تمام این‌ها را برهم بزند خوب جا نیفتاده است و بسیار ابتدایی می‌نماید. کنش‌ها باید همواره در فواصل صفر تا صد حرکت کنند. مثالی می‌زنم تا متوجه این منظور بشوید. زمانی سوار اتوبوسی شدم که ناگهان وسط راه خراب شد. راننده ابتدا گفت چیزی نیست الان درست می‌شه. بعد ناگهان دود وارد ماشین شد و راننده دوباره می‌گفت چیزی نیست الان درست می‌شه. بعد ماشین آتش گرفت و راننده باز می‌گفت چیزی نیست الان درست می‌شه. خوب فاصله میان این جمله که چیزی نیست تا آتش گرفتن ماشین یک فاصله صفر تا صدی است. حالا تصور کنید که ماشین در حال سوختن است و راننده همچنان اصرار کند چیزی نیست الان درست می‌شه. یا اتوبوس در حال سوختن باشد و مسافری در گوش راننده به طنز جمله خود او را تکرار کند که چیزی نیست الان درست می‌شه. فاصله بین وضعیت‌هاست که عدم تناسب را شکل می‌دهد و طنز می‌سازد. نمونه دیگری که می‌شود مثال زد این است که در مورد ماشینی بگوئیم همه جایش صدا می‌دهد غیر از بوقش. چنین اشاره‌ای یعنی بر هم زدن تناسب و موقعیت معمول که یک فاصله صفر تا صدی ایجاد می‌کند.
دیگر عناصری که ایجاد طنز می‌کنند تشبیهات و قیاسات هستند. البته تشبیهات با اغراق‌ها رابطه نزدیکی دارند و گاه یکی گرفته می‌شوند اما فی الواقع این گونه نیستند و متفاوت‌اند. به‌هرحال در تشبیهات اغراق معمولاً وجود دارد. برای مثال در جایی که عبارت "خاموشی مطلق" استفاده شده می‌توانستید از یک تشبیه اغراق‌آمیز استفاده نمائید، نظیر این که بگوئید "مثل تاریک‌خونه اشباح".
جایی هم تلاش شده تا بهره‌ای طنزآمیز از زبان گرفته شود اما متاسفانه به غلط استفاده شده، مانند "لارج بازی" که بهتر بود گفته می‌شد "افه آمدن". لارج بازی در آوردن مفهوم دیگری دارد و مناسب این موقعیت نیست. لارج بودن یعنی در خرج کردن و بخشیدن و این چیزها بزرگ بودن. طنزهای ایرانی بیشتر کنشی هستند تا کلامی. داستان البته بیشتر نیازمند طنز کلامی است و خوب است که روی این هم بیشتر کار کنید. بر اغراق‌های کلامی متمرکز شوید. سعی کنید با تشبیه و قیاس اغراق‌های کلامی جدید بسازید. داستان‌های طنز بخوانید. کتاب «عطر سنبل عطر کاج» را حتماً و حتماً بخوانید که خانم فیروزه جزایری دوما نوشته‌اند.
فهم طنز، اولین وظیفه شماست. این فهم از راه خوانش داستان به دست می‌آید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.