داده‌های متنی تعیین‌کننده مسیر ذهنی مخاطب هستند



عنوان داستان : کودکان کار
محو بازی کودکان شده بود. ناگهان یادش آمد؛ باید گل بفروشد.
**
مشق «بابا نان داد» را تمام کرد. چراغ دوباره قرمز شد.
**
-سرنوشتم تلخ است؛ فال نمی خواهم؟
-ولی من با این فال ها زنده ام.
**
من این غذا را دوست ندارم مادر! وای دوباره از خواب پریدم.
**
شیشه حسابی تمیز شد. کسی که پدر را زندان انداخته بود، پشت فرمان بود.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
برای یک داستان چند کلمه‌ای گاه می‌شود چند صفحه نقد نوشت. در ابتدا چند اصل از داستان های مینیمال را مورد نظر قرار دهیم:
- داستان مینیمال از داشته‌های ذهنی مخاطب به عنوان ابزاری برای پر کردن خلاء های متنی خود استفاده می‌کند.
- داده‌های متنی تعیین‌کننده مسیر ذهنی مخاطب هستند.
- پایان‌بندی داستان مینیمال بسیار در معنایابی گشایش آن تاثیرگذار و مهم است.
- پایان‌بندی‌ها معمولاً نوعی تضاد تصویری و ذهنی را شکل می‌دهند.
اما در متن شما: آن اصل اول که داشته‌های ذهنی مخاطب به متن کمک می کنند اینجا به کار آمده است. تصویری که ناخواسته خواننده در ذهن خود شکل می‌دهد آن است که کودکی شخصیت اصلی این داستان است. در حالی که می شود آدم بزرگ‌ها هم گل بفروشند لیکن خواننده ناخواسته یک کودک را در ذهن می‌آورد. علت این امر همان داده‌های متنی شماست و آن تضادی که اول و آخر متن شما قرار است ایجاد نماید. اگر شخصیت داستان کودک نباشد آن حس و اندیشه‌ای که باید، در ذهن مخاطب شکل نخواهد گرفت. پس داده‌های متنی شما به انضمام داشته‌های ذهنی و زیستی مخاطب که بیشتر کودکان را بر سر چهارراه‌ها به فروش گل دیده‌اند این تصویر را به دست می‌دهند که این‌جا در داستان شما هم کودکی در حال تماشای بازی دیگر کودکان است اما به جای همراهی آنان و لذت از زندگی ناگزیر از کار کردن بوده و باید به سراغ زحمت و سختی برود. با چنین تصویری است که متن شما معنا و ارزش داستانی پیدا می‌کند و این تصویر حاصل انتخاب صحنه و واژگانی کارآ برای به تصویر کشیدن آن هستند. پس در داستان مینیمال هم انتخاب موقعیت و صحنه و هم کلماتی که بتوانند آن موقعیت و صحنه را به خوبی و کمال به مخاطب عرضه دارند مهم هستند.
تضادی که میان گشایش و پایان‌بندی وجود دارد ارزش معنایی و محتوایی خوبی به متن شما داده و مصداق همان اصول اشاره شده در بالاست.
انتخاب شغل گل‌فروشی هم برای کودک خوب است. نوعی لطافت حسی به متن می‌دهد و در عین حال با فضای حسی داستان تناسب دارد. فروختن گل نوعی طعنه انتقادی و اجتماعی هم می‌تواند به حساب آید.
استفاده شما از فعل "محو شده بود" هم خوب است چرا که درجه احساسی این کودک نسبت به آنچه باید سهم او از زندگی باشد را به خوبی نشان می دهد. در ادامه کلمه "ناگهان" هم خوب استفاده است زیرا نه تنها آن کودک را دوباره هشیار ساخته و به جهان واقعی باز می گرداند بلکه تلنگری هم به خواننده می‌زند و او را وارد زندگی واقعی این کودک می‌کند. تغییر ناگهانی این وضعیت که با "ناگهان" شروع می‌شود نشان می دهد که متن برای ایجاد تحول موقعیتی، نیازمند طولانی شدن نیست بلکه متنی به این کوتاهی هم می‌شود چنین تغییر حسی و فکری را به تصویر بکشد.
مزیت دیگر داستان شما این است که بسیار واقعی و تجربی است و با واقعیت زندگی روزمره فاصله زیادی ندارد. این مزیت به پیوند میان مخاطب با داستان شما کمک زیادی می‌کند. همچنین استمرار متنی و عدم وجود انقطاع زمانی و مکانی در متن بسیار خوب است. داستان در یک نقطه و تابع کنشی واحد و مستمر و بدون انقطاع است. این خواننده را دچار زحمت نمی‌کند که چند تصویر را به هم چسبانده و منطق روایی میان آن‌ها ایجاد کند چیزی که در مورد خیلی از مینیمال‌ها متاسفانه وجود دارد.
دیگر این که اگر خواسته‌اید داستانی ده کلمه‌ای بنویسید باید توجه داشته باشید که برای برخی، افعال دو کلمه‌ای دو کلمه به حساب می‌آیند و برای برخی دیگر یک کلمه. فعل "شده بود" شاید برای برخی دو کلمه باشد. البته این را فقط جهت توجه خودتان ذکر کردم و این که مراقب باشید اگر در مسابقه‌ای شرکت می کنید یا کتابی تحت عنوان داستان‌های ده کلمه‌ای چاپ می‌کنید بدانید که باید مبنای شمارش را از جایی معتبر قبلا جویا شوید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.