هر چه در داستان می‌آید، نیازمند ارتباط داستانی است




عنوان داستان : تفنگ برنو پدر
نویسنده داستان : مریم احدپور

تیر اول را پدر شلیک کرد با تفنگ برنواش که سالها از دیوار اتاق پذیرایی آویزان بود و دکور قشنگی درست کرده بود و تنها استفاده اس این بود که هر وقت تنها دخترش به حرف پدر گوش می کرد و دختر خوبی می شد، اجازه داشت به آن دست بزند. گلن گدن را بکشد. صدای دلخراشی توی هال بپیچد و پدر الکی گوشهایش را ببندد و دخترش لبخند موزیانه بزند.
تیر پدر به هدف خورد و یک سرباز عراقی افتاد زمین.
تیر دوم را عراقی ها شلیک کردند و به کسی اصابت نکرد.
تیر سوم، چهارم، پنجم.....
همچنان عراقی ها شلیک می کردند و صدای اصابت تیر به دیوارک پشت بام گوش پدر را می آزرد. چند سرباز عراقی بود و دختری که به تیر برق بسته شده بود و باد موهایش را می کشید به سمت پدر.
عراقی ها بطری به دست دور تیر چرخ می زدند و عربده می کشیدند و رقیب طلب می کردند..

پدر چند خانه آنسوتر داخل حیاط همسایه تفنگش را پر کرد و رفت بالای پشت بام. سرش را کمی بالا برد، نگاهش به روسری دختر افتاد که از سرش سرخورده بود و افتاده بود دست باد و بی تابی می کرد. تیر یک چشمش را بست و چشم دیگرش را بازتر کرد و شلیک کرد. سربازی دیگر در حالی که بر زمین می افتاد دست انداخت به روسری دختر و کشید پایین. سرباز عراقی افتاد کنار دختر و روسری دختر غرق در خون شد.

سربازهای عراقی بطری ها رو می زدند به هم و سر می کشیدند و وول می خوردند و مثل کرم می لولیدند در هم و چرخ می زدند دور تیر برق و بی هوا گلوله شلیک می کردند.
تیر سوم پدر باز به هدف خورد و چهارم و ...
تیرهای هدف دار پدر یکی یکی داشت به هدف می خورد که این وسط یکی از تیرهای عراقی ها نشست بر جان پدر و بر زمینش انداخت.
تیر چندم بود و از گلوله کدام سرباز عراقی شلیک شده بود مهم نبود.
مهم این بود که زخم کاری بود و تفنگ پدر هم یک گلوله بیشتر نداشت.
عراقی ها بطری های توی دستشان را بر هم می زدند و می شکستند و پرت می کردند به بالای پشت بام و می خندیدند.
پدر خودش را تا لبه پشت بام جلو کشید و نگاهی به پایین انداخت.
دختر بی هوش آویزان بود و تیر برق اگر بغلش نمی کرد تن سرد و لرزانش دراز به دراز پخش زمین می شد.
سرباز عراقی چند نفر بود؟
یکی ؟
دوتا؟
سه تا؟.....

چه اهمیت داشت چند سرباز عراقی مست و عربده کنان دور دخترش چرخ می زدند! چیزی که در آن لحظه خیلی اهمیت داشت پدر بود که فقط یک دختر داشت و یک تفنگ برنو و یک گلوله که قبل از آخرین نفسش حتمن باید شلیک می شد.
همه سعیش را کرد تا کنترل دستهایش را به دست بگیرد. گلن گدن را کشید. صدای دلخراشی توی تمام تنش پیچید. چشم به لبخند موذیانه دخترش بست. نشانه گرفت و شلیک کرد.
اخرین تیر پدر هم درست به هدف خورد و قلب دخترش سوراخ شد.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
زیبایی‌های این داستان زیاد هستند و اول از همه گشایش زیبای داستان است که زبان خوبی هم دارد. تضاد خوبی که در این گشایش ایجاد شده بر زیبایی آن افزوده است. تیر اول را پدر شلیک می‌کند با تفنگی که دکور قشنگی درست کرد بوده. این تضاد زیبایی است. تفنگ که می‌تواند زیبا باشد (مانند دختر) و در عین حال جان بگیرد (برعکس دختر که جان می‌دهد). علی ایحال تضاد دوگانه تفنگ در ابتدای داستان خیلی خوب نشسته است. و بعد همین تفنگ زمینه ورود شخصیت دیگری که دختر باشد را فراهم کرده. به عبارتی داستان از تفنگ شروع نشده که بعد آن را رها کند و به سراغ معرفی یک شخصیت برود بلکه همان عنصر اولیه را برای ورود شخصیت دستمایه قرار داده است. چنین رابطه هایی از نقاط قوت داستان می توان باشند چرا که باعث پراکندگی ذهنی مخاطب نمی شوند. وقتی مخاطب روی چیزی تمرکز کرده نباید ذهن او را کامل خالی و رها کرد و به سراغ مساله دیگری رفت مثلاً این جا تفنگ رها نشده تا سراغ دختر برود بلکه تفنگ بهانه‌ای شده برای ورود دختر. از طرفی سرنوشت این دو هم خیلی خوب با هم گره خورده است. هر دو تا انتها همراه پدر هستند و رابطه میان شان تا انتها ادامه پیدا می‌کند. این که در آخر تفنگ می‌ماند و پدر و دختر می‌میرند فرجام نمادین جالبی هم هست. هر چه در داستان آورده می‌شود نیازمند ارتباط داستانی است. این ارتباط ضرورتی ندارد خیلی هم صریح و مستقیم باشد گاه ارتباط غیرمستقیم و گاه فقط زمینه‌ساز است.
تکنیک خوب دیگر در گشایش تلفیق صحنه‌هاست. داستان با شلیک پدر در همان ابتدا آغاز می‌شود بی که گفته شود به سمت کی و چی. بعد به گذشت رجوع می‌کند و از دوران خوش گذشته می‌گوید و سپس به زمان تلخ حال و اسارت دختر در دست عراقی‌ها بازمی‌گردد. این رفت و آمد در داستان خوب نشسته است.
از نکاتی که ممکن است در خصوص داستان مطرح شود این است که چرخش عراقی‌ها به دور دختر در حالی که به سمت‌شان تیر شلیک می‌شود شاید با واقعیت کمی فاصله داشته باشد. در چنین حالتی فرار عراقی ها و پناه گرفتن شان طبیعی می نماید. نمی توان با اشاره به مست بودن آن ها قضیه را توجیه کرد چرا که همین ها دقت تیرزدن به پدر دختر را دارند. می شود در پاسخ گفت که شکل نمایشی که این داستان در آن صحنه پیدا کرده آن را باورپذیر می کند. ما این رقص و نوشیدن را نمادی از حرکت تعارضی سربازان عراقی می بینیم. گرچه با شکل داستانی و روایتی فاصله می گیرد و نمایشی می شود اما این فاصله آنقدر نیست که متن را داستان ندانیم. بااین همه بهتر بود کنش سربازان در مشروبخواری و مستی عوض می شد و به واقعیت نزدیک تر می شد. گیر افتادن دختر در جایی که نمی توانست تکان بخورد و تلاش عراقی ها برای رسیدن به او و مورد اصابت گلوله قرار گرفتن از سوی پدر واقعیت بهتر و باورپذیری بیشتری داشت.
علی ایحال نقطه ضعف داستان مشخص بودن پایان آن است. موقعیت ایجاد شده بسیار برای مخاطب آشناست و خیلی زود حدس می زند که در انتها چه اتفاقی قرار است بیافتد. چنین انتظاری وقتی به تخقق می رسد لذت را از مخاطب می گیرد چرا که انگار داستان را می‌دانسته و گویی متن خوانده شده را بار دیگر خوانده است. لذا یا باید در انتها اتفاق دیگری می‌افتاد و یا شک و تردید پدر در کنش آخر به گونه ای بالا و پایین می‌رفت که نکته اصلی داستان قرار می گرفت. در کنار این ولی جایی که گفته می شود " پدر بود که فقط یک دختر داشت و یک تفنگ برنو و یک گلوله که قبل از آخرین نفسش حتمن باید شلیک می شد" حس داستانی جالبی دارد. یک دختر و یک تفنگ و یک گلوله یعنی انتخاب و نتیجه این انتخاب به مرگ و زندگی می‌انجامد.
در این موقعیت عراقی‌ها مهم نیستند، دختر و شرافت او مهم‌ترند. این موقعیت فقط در جبهه و جنگ پیش نمی‌آید و همواره سئوال بوده که پدر، برادر و یا همسر در چنین موقعیتی چه باید بکنند؟ موقعیت مذکور همان‌گونه که گفته شد در خیلی از داستان‌ها به اشکال مختلف تکرار شده است لذا داستان بیش از این که بخواهد بر عراقی‌ها و جنگ متمرکز باشد بر موقعیت هایی از این دست متمرکز است. البته این نه نقطه ضعف است و نه نقطه قوت. هر کس دیدگاه خود را دارد و پاسخ خود را.
در مجموع داستان زبان قابل قبولی دارد و قدرت قلم نویسنده بسیار خوب است. تنها به همان نکته مهم یعنی برهم زدن حدس خواننده دقت بیشتر شود.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.