نشانه‌های متنی بر نشانه‌های ذهنی اولویت دارند




عنوان داستان : مردی در کلاس هشتم
نویسنده داستان : محمدطاهر حسن آقایی

شب پنجشنبه بود
زود نان و پنیری خورد
در نظام جدید تازه هشتم شده بود
باعجله مشق هایش را نوشت
تمام که شد ساعت را روی 4 صبح کوک کرد
فردا مدرسه تعطیل بود
اما او با شانه هایش کار داشت.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
نوشته‌اید برای جشنواره سیزیف این داستان را مرقوم کرده‌اید. به نظر می‌آید داستان را بر مبنای نام جشنواره و اسطوره سیزیف رقم زده‌اید در حالی که اگر این نام را از جشنواره کنار بگذاریم داستان شما هرگز چنین ارتباطی را تداعی نمی‌کند. استفاده از صنعت تلمیح یا ارجاع خوب است، اما نه به نام جشنواره ای که قرار است داستان در آن شرکت داده شود. اگر در جشنواره چنین موضوعی از شما خواسته شده و برای مخاطب آنجا واضح است که هیچ، اما اگر نیست باید نشانه‌های روشن‌تر و بهتری در متن برای این ارجاع قرار دهید. در ضمن اگر برای داور یا خواننده آن جشنواره مشخص باشد باز هم مشکل دیگری وجود خواهد داشت و این که داستان شما فقط در دل این جشنواره و نام آن معنا پیدا می‌کند. پس بهتر است داستانی نوشته شود که قائم به خود و نشانه های درونی خود باشد و یا لااقل از صنعت ارجاع به گونه‌ای بهره ببرد که خواننده تخصصی بتواند آن را رصد و معنا نماید.
دیگر این که، به خاطر داشته باشید که داستان مینیمال گاهی شکل یک پازل را دارد. مانند یک تصویر کامل که با پاک‌کن بخش‌هایی را پاک کرده باشند و مخاطب بایست خود با تکمیل آن بخش‌ها تصویر را کامل کرده و به مفهوم برسد. نوشته شما به‌خصوص این‌گونه است. ما سرگذشت مردی را قرار است داشته باشیم که دارد درجا می‌زند. در زندگی پیشرفتی نکرده و همچنان بعد از این همه سال در همان پایه‌های ابتدایی است. چرخه زندگی‌اش او را به جایی نرسانده چرا که به جای حرکت در خط مستقیم حرکتی تکراری و دایره‌وار داشته است.
حال باید دید شما نشانه‌های درستی برای چنین برداشتی در متن قرار داده‌اید یا خیر؟ عنوان داستان خوب است و کمک به چنین معنایی می‌کند. کلمه "مردی" نشان از رشد سنی دارد که با کلاس هشتم بودن این درجا زدن را تداعی کرده است. شب پنجشنبه بودن و تعطیل بودن مدرسه هم می‌تواند تعبیر خوبی شود و نشان از آن داشته باشد که این مرد تعطیلی ندارد و یکسره ناگزیر از حرکت بی‌نتیجه است. خوردن نان و پنیر را می‌شود بر فقر او دلالت داد و عدم موفقیت و رشد. عبارت "در نظام جدید" هم موقعیت فعلی او را می‌رساند و سرگذشت مرد را به زمان حال امتداد می‌دهد. در عین حال کلمه "مشق" هم می‌تواند کاربرد موفقی داشته باشد و بیانگر جبر و تکلیف برونی به مرد باشد. او از روی چیزی می‌نویسد که برای وی تعیین شده و این یعنی جبر و محکومیت. تا اینجا داستان با توجیهات و تفاسیر تخصصی خوب پیش رفته است. اما نوشتن مشق آن هم عجله‌ای و در شبی که فردایش تعطیل است بی‌منطق می‌نماید. چرا عجله؟ داستان نشانه‌ای برای این نگذاشته است. شاید نویسنده دلیلی ذهنی برای آن داشته اما دلیل ذهنی نویسنده در داستان کاربرد ندارد. باید نشانه‌های متنی داشت. و این که چرا ساعت را روی ساعت 4 کوک می‌کند؟ باز هم دلیل متنی برای این کار وجود ندارد. در حالی که فراموش نکنید که اعداد نقش بسیار مهمی در داستان ها دارند. اعداد از دقت می گویندو صراحت و هم دقت و هم صراحت از وجود معنای خاصی می گویند. اما این معنا در متن شما گم شده است و دلیل ساعت 4 معلوم نیست. به جای کلمه "عجله" هم می شد از "با خستگی"، "با بی میلی" و عبارتی از این دست استفاده کرد.
خط آخر و اشاره به این که "او با شانه‌هایش کار داشت" ضرورتاً بر کار جسمی دلالت ندارد. اگر ما خوانندگان تخصصی چنین چیزی را برداشت می کنیم به خاطر همان نام جشنواره است که در ذهن ما نشسته و یک پیش‌برداشت به ما داده است.
بنا بر این می شود چنین نتیجه گرفت که مطابق استعاره بالا که داستان را یک پازل می دید، شما قسمت‌هایی را پاک کرده‌اید که از توان مخاطب در کامل کردن داستان کاسته اند. و شاید اصلاً هم از همان ابتدا این نشانه‌ها را در داستان قرار نداده اید و لازم است اینک بدان بیافزایید. به نظر می‌آید که هر چه به انتها نزدیک شده‌ایم داستان ذهنی‌تر شده و همین مساله بدان لطمه زده است. توان یک مینیمال نویس خوب در همین جاها معلوم می شود. در انتخاب کلمات و عباراتی که بیانگر شکل کامل داستان باشند و به نویسنده کمک کنند تا با فراغ بال دیگر کلمات را حذف نماید. یادتان نرود که هرچه داستان کوچک‌تر شود انتخاب کلمات سخت تر و هرمندانه تر خواهد بود. در بخش‌های انتهایی نوشته خود یک بار دیگر بازبینی کنید. نشانه‌های ذهنی را از متن خارج کرده و نشانه‌های متنی را فقط قرار دهید. شاید هم چیزی را در این متن جا انداخته باشید. داستان بسیار کوتاه است و همچنان فرصت افزودن کلماتی که نشانه‌ها را کامل کنند وجود دارد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.