تکنیک شوک پایانی




عنوان داستان : ایستگاه سرد
نویسنده داستان : علی فروتن

خیلی از مردم محل دورم جمع شده بودند. حتی اونهايی که تا همين ديروز چشم ديدن من رو نداشتند. کم‌کم داشتم از حضور اين همه آدم در اطرافم احساس مهم بودن می‌کردم که جمعيت با همهمه منو روی دستهاشون بلند کردند. یکی فریاد زد: بلند بگو لا اله الا ا... !
نقد این داستان از : احسان عباسلو
تکنیک معمولی که در این داستان نیز تلاش شده تا از آن استفاده شود و در داستان های مینیمال مرسوم است، ارائه شوک در انتهای داستان می‌باشد. قرار است خواننده در نهایت با فهمیدن این که شخصیت راوی مرده است شوکه شود. علیرغم تکراری بودن این تکنیک، توجه داشته باشید که هرچه فاصله بیشتری میان باور شکل‌گرفته در مخاطب و اطلاعات داده‌شده به او، با جمله‌ی دارای شوک پایانی وجود داشته باشد، این تکنیک موفق‌تر خواهد بود. برای این کار مهارت نویسنده بسیار مهم است تا باوری غلط را در ذهن مخاطب ایجاد نماید، لذا نقش کلمات و نقش اطلاعات اولیه در تعمیق و گستردگی این فاصله بسیار اساسی است. نویسنده بایست از تمام ابزار و ترفندهای ممکن برای ایجاد چنین فاصله‌ای استفاده نماید. یکی از این ابزارها نامگذاری داستان است. نام داستان می‌تواند ذهن مخاطب را در راستای هدف مورد نظر داستان پیش ببرد.
حالا نگاهی به داستان بیاندازیم تا ببینیم آیا چنین عملی موفق بوده است یا خیر. نام داستان کاملاً خلاف جهت هدف حرکت کرده است. ایستگاه سرد می‌تواند پیش خبری از مرگ باشد. ایستگاه در ذهن به دلیل عبارت "ایستگاه آخر یا ایستگاه آخرت" آشناست و با افزوده شدن کلمه سرد به آن فاصله معنایی اندکی با مرگ دارد و لذا خواننده از لحاظ ذهنی آماده گرفتن مضمون و محتوای اصلی داستان می‌شود تا این که برعکس بخواهد گول بخورد. همچنین فعل "دورم جمع شده بودند" نقطه ضعف این شوک است. ذهن مخاطب ایرانی با چنین فعلی ناخودآگاه آماده پذیرش یک خطر و حتی یک مرگ می‌شود. از آن جا که تمام مردم محل دور راوی جمع شده‌اند مشخص است که نمی‎توان انتظار یک معرکه‌گیر را داشت که مردمی دورش جمع شده باشند. بنا بر این تا حدی می‌شود گفت به سمت ایجاد یک شوک موفق نرفته‌ایم. از ترفندهایی که می‌توانستید در گول زدن ذهن خواننده از آن‌ها بهره ببرید یکی نام‌ها و صفت‌های غلطی بود که می شد استفاده کرد برای نمونه به این اضافاتی که من در داستان شما قرار می‌دهم توجه نمائید:
"خیلی از مردم اهالی میدون افتخار دورم جمع شده بودند. حتی اونهایی که تا همین دیروز چشم دیدن من رو نداشتند مثل حسن پهلوون."
عبارت "میدون افتخار" در ضمیر ناخودآگاه خواننده از جمع شدن و روی دست بردن یک معنای قهرمانانه می‌سازد و حضور حسن پهلوون نیز بر این باور ذهنی می‌افزاید. بدین ترتیب ذهن مخاطب به بازی گرفته می شود و در انتها بهتر با شوک مواجه می‌شود.
انتخاب مرگ در انتها خوب است چرا که مرگ همواره مضمون بزرگی برای انسان و داستان می‌تواند باشد. فاصله زندگی و زنده بودن تا مرگ خود فاصله قابل اعتنایی قلمداد می‌شود و چیزی که داستان شما را به چشم آورده شاید تکنیک داستان‌گویی و روایی شما نیست بلکه مضمون مرگ است.
اشاره به "احساس مهم بودن" کردن اشاره خوب و استفاده مناسبی است چرا که هم زنده بودن راوی را در ذهن خواننده تداعی می کند و هم چنین حسی با مضمون انتهایی مرگ فاصله ایجاد می‌نماید و لذا به موثر بودن شوک کمک می‌کند. شاید مورد انتقاد قرار بگیرید که مرده که نباید چیزی حس کند اما یادتان باشد که جهان این متن یک جهان داستانی است و در جهان داستان همه چیز ممکن است. حس کردن مرده هم در چنین جهانی قابل پذیرش می‌باشد.
خوبی دیگر متن شما این است که اضافاتی ندارد. کلام به اطاله نرسیده. ضعف عمده داستان‌های مینیمال و فلش همین اطاله آن‌هاست اما مشکل متن شما از این نظر نیست و همین نکته، جای تحسین دارد و می‌رساند که شما توان نوشتن داستان های مینیمال را دارید. فقط باید از کلیشه‌نویسی پرهیز نمائید و روی نکات کلی این نقد بیشتر تمرکز کنید.
نکته نهایی هم بحث زبان شماست. برخی کلمات رسمی نوشته شده اند نظیر "بودند" و "نداشتند" و ... . اما برخی غیر رسمی هستند مانند "اونهایی" و "من رو" و "منو" ... . حتی همین "من رو" بار دیگر "منو" نوشته شده است. بهتر است متن همواره یکدست باشد. مهم نیست کدام را انتخاب می کنید مهم یکدستی آن است.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
علی فروتن » شنبه 05 اسفند 1396
سپاس آقای عباسلو

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.