تازه باشید




عنوان داستان : رویا نداشته باش مردابه ما رحم کنن
نویسنده داستان : نسرین ناصری

روی کاناپه کنارتوحیدنشست.
ـ توحیدجان؟
ـ هان
ـ فردامیشه یکم زودتربیای خونه؟
ـ چرا؟چی شده مگه؟
ـ واقعایادت نیست؟
ـ چی؟
ـ یه دقیقه صدای اون تلویزیونوکم کن تابگم.
ـ حرفتوبزن باصدای این چکارداری؟
ـ آخه همه حواست اونجاس
ـ اصل حرفتوبزن
ـ فرداسالگردازدواجمونه
توحیدپوزخندی زد.
ـ که چی حالا؟
ـ میگم فردابه یادروزای اول ازدواجمون دوتایی جشن بگیریم
ـ فرداماموریتم خودت تنهایی جشن بگیر
ـ آخه...
باچشم غره ی توحیدحرفش راخورد.
ـ ببین رویاخستم سربه سرم نزار وقتی میگم فردانیستم یعنی نیستم، هرحرفو صدبارتکرارنمیکنم
کنترل را روی کاناپه رهاکردورفت.
کیک را از فر بیرون کشید. ـ خودموبه زنجیرکشیدم حقمه تنهایی تیره بختیموجشن بگیرم.
کیک را روی میز روبروی آینه شمعدان گذاشت،بارژلب روی آینه نوشت:این هم کادوی هشتمین سالگرداسارتمون.
حلقه را از دست درآورد و روی کیک گذاشت.
ـ ماآزادیم
پنجره بازبود،بادبهاری پرده هارابه بازی گرفته بود،آهی کشیدوبه بیرون نگاهی انداخت.
خیابان خلوت بود،نسیم بهاری صورت رنگ پریده اش رانوازش میکرد باقدمهای سست وبیحال طول خیابان راطی میکردوچمدان کوچکش رابه دنبال خودمی کشید
نقد این داستان از : احسان عباسلو
این از لحاظ متنی یک داستان کامل است؛ شخصیت دارد و موقعیت و کنش. همه چیز آن قابل قبول می‌تواند باشد. کنش انتهایی علت اولیه‌ای دارد که به خواننده گوشه‌ای از آن نشان داده شده. دیالوگ‌ها هم می‌توانند باورپذیر دانسته شوند. حرف‌های میان شخصیت‌ها خیلی طبیعی در متن نشسته‌اند. تنها مشکل داستان کلیشه‌ای بودن آن است. همان مضمون همیشگی فاصله زن و شوهری و همان دلایل همیشگی و همان واکنش معمول. ایرادی هم در کل نیست، اما به هرحال خواننده داستان جدید می‌خواهد. از خودتان بپرسید چرا خواننده‌ای که از این داستان‌ها زیاد خوانده و می‌خواند و می‌بیند و می‌شنود باید داستان مرا هم بخواند؟ باید دنبال جذابیت باشید و جذابیت در ایده‌های نو و فرم‌های تازه است. اگر حرف‌های تکراری می‌خواهید بزنید لااقل جوری بزنید که برای من مخاطب تازگی داشته باشد.
تنها چیزی که در داستان شما کمی زیبا بود (البته از نظر تازگی) کنش زن در پختن کیک و گذاردن آن برای مرد بود. کار زیبایی شکل گرفته بود. و جای دیگر در ادامه همان بود که گفته بودید "پنجره باز بود..." و این تصور را ایجاد می‌کردید که زن حتماً قصد خودکشی دارد یا حتی خودکشی کرده. پس جایی که به نوعی خواننده را گول می‌زنید و انتظار و باور و داشته‌های او را برهم می‌زنید داستان زیبا می‌شود و این، همیشه در تازگی و نو بودن ایده و فرم است که اتفاق می‌افتد.
تصویر انتهایی و قدم زدن زن در خیابان، آن هم با قدم‌هایی سست و بی‌حال، تصویر احساسی مناسبی برای داستان می‌تواند باشد (البته کماکان به کلیشه‌ای بودن باید اعتراف کرد).
داستان شما همان‌طور که گفتم کامل است و حرف خود را زده. منطق و علل کنش‌ها ارائه شده‌اند و چیزی در متن معلق نیست. اما یک بار دیگر این متن را بازنویسی کنید و البته روی فرم جدید یا شیوه پرداخت جدید تمرکز نمایید. ببینید چه چیزی بگویید یا چطور بگویید که برای خواننده تازگی داشته باشد. آیا زن به جای رفتن و ترک کردن زندگی که معمولی‌ترین واکنش است، می‌تواند کار دیگری بکند که کسی به آن فکر نکرده؟
اصولاً داستان‌ها می‌آیند تا راه و روش زندگی را به ما بیاموزند. شما هم به جای چنین واکنش معمول و ساده‌ای، ببینید چه ایده‌ای را می توانید مطرح کنید. روشی که شاید بتواند مرد را به خود بیاورد. یا لااقل قبول پایان یک زندگی به همین راحتی نباشد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.