گاه باید دیالوگ را به چشم بیاوریم




عنوان داستان : سکوت
نویسنده داستان : سکینه جعفری زاده گوغری

نگاهش را از گل ها گرفت و دوباره به محل عابران پیاده نگاه کرد و تعداد قدم های را که صدایشان روی سنگ فرش پیاده رو می آمد را شمرد . خسته شده بود . به ساعت نگاه کرد . انگا ر عقرب های ساعت دوست نداشتند از عدد دو بگذرند و زمان متوقف شده بود ازسرجایش بلند شد و شروع کرد به قدم زدن دوباره خسته شد و برگشت و روی نیمکت چوبی نشست برگ ها بارنگ های زرد و نارنجی روی سرش می ریختند حوصله برداشتن برگ هار انداشت و برگ ها روی سرش جا خو شکرده بودند دونفر با دیدن این وضعیت گفتند بابا برگی ببینید . همه تازه که متوجه او شده بودند برگشتند و نگاهش کردند . دستی به محاسن سفیدش کشید و دوباره به عقرب های ساعت قدیمی ا ش نگاه کرد هنوز عقرب ها روی ساعت دو بودند . آه کشید و صورتش را میان دستانش پنهان کرد برگ ها روی زمین ریختند . که صدایی شنید . باز که تو این جا آمدی . همه جا رادنبالت گشتیم .
پاشو خانه برویم . مرد با کمر خمیده و ازروی صندلی بلند شد و همراه پسر جوان به راه افتاد برای آخرین بار به عقرب های ساعتش نگاه کرد هنوز از ساعت دو نگذشته بود و قطره اشکی از گوشه ای چشمش فرو چکید ودرچین و چروک صورتش گم شد .
نقد این داستان از : احسان عباسلو
اولین نکته‌ای که برای شما واجب می‌شود چندباره خوانی متن خودتان است. اغلاط تایپی و دستوری متن را نابود می‌کنند. معانی را تغییر می‌دهند و یا اصلاً معنایی نمی‌دهند. متن شما غلط زیاد دارد و داستان را از این ناحیه تا حدودی خراب کرده است. تکرار "را" در سطر دوم یا اصلاً نداشتن آن در بعد از "بابا برگی" و یا فعل مفرد برای اسامی جمع و... این‌ها به متن ضربه می‌زنند. شما وقتی برای یک منتقد داستان می‌فرستید چنین مواردی هم در داوری او مورد توجه هستند.
دیگر این که ما سه نوع متن داریم. البته تقسیم‌بندی‌های زیادی را می‌شود قائل شد اما در اینجا به سه نوع اشاره می‌کنیم. اول متن علمی که برایش محتوا و منظور مهم است. دنبال لذت متنی نیست و اگر هم در جایی غلط دستوری داشته باشد برایش مهم نخواهد بود چرا که می‌خواهد بگوید دو و دو می‌شود چهار و تنها همین برای او و مخاطبش مهم است.
دوم متن انشایی که در درجه دوم قرار می‌گیرد. ادبیت اندکی دارد و غلط برایش مهم است. بیشتر هم روی نداشتن غلط‌های نگارشی و دستوری متمرکز است و تمرینی برای آنهاست تا بخواهد متن فاخر خلق کند. منظور از متن انشایی متونی نظیر متون مدرسه‌ای هستند.
سوم اما متن ادبی است که متنی فاخر بایست باشد. متن ادبی با متن علمی نود درجه فاصله دارد و با متن انشایی نصف آن. متن ادبی دستور زبان خاص خود را طلب می‌کند. دامنه کلمات آن فراتر از زبان معمول است و در ضمن غیر مستقیم حرف می‌زند؛ گاه تمثیلی و گاه استعاره‌ای.
حال نگاهی به متن شما بیاندازیم:
مضمون داستان شما گویاست و این نقطه قوتی برای متن است. همچنین در متن شما داستان وجود دارد پس از این لحاظ مشکلی وجود ندارد. متن‌تان علمی هم نیست پس نیمی از راه را رفته‌اید. اما متاسفانه در حد یک متن انشایی مانده است. حال نقاط ضعف در کجاست؟ اول از همه در نحوه استفاده از افعال است. افعال را راحت خرج نکنید و شکل معمول آن‌ها را بر هم بزنید. مثلاً گفته‌اید"به ساعت نگاه کرد" این ابتدایی‌ترین شکل ممکن برای گفتن است. اگر بگوئید نگاهی به ساعتش انداخت کمی بهتر خواهد بود. یا بگوئیم چشمانش ساعتش را کاویدند یا نگاهش روی ساعتش لیز خورد. در مجموع استفاده از افعال غیرمعمول برای این مواقع، زبان را ادبی‌تر می‌کند. زبان مرسوم و معمول را برهم بزنید.
نمونه دیگر این که گفته‌اید "خسته شده بود". این هم انشایی است. در داستان همواره سفارش می‌شود که نگویید، بلکه نشان دهید. شما دارید می‌گویید که خسته شده در حالی که باید در قالب کنشی آن را نشان بدهید. مثلا بنویسید این بار پای چپش را روی پای راست انداخت. این یعنی مدام در تکرار فعلی از روی خستگی بوده است.
کنش‌ها و واکنش‌های افراد را باید در موقعیت‌های مختلف بشناسید و باورپذیر کنید. آدمی که حوصله‌اش سررفته و کلافه شده هرگز تحمل وجود برگ روی سرش را ندارد. او که مایوس و دلشکسته نیست. اتفاقا از روی بی‌حوصلگی بلند می‌شود و قدم می‌زند. این قدم زدن یعنی ناآرامی و چنین شخصی نمی‌گذارد برگ روی سرش بماند. پس نکته آموزشی این قسمت آن است که حتماً واکنش‌های افراد را باید در موقعیت‌های خاص بشناسید و واقعی و باورپذیر به تصویر بکشید.
در مورد زبان به این جمله خود دقت کنید: "پاشو خانه برویم ". بسیار خشک و غیرادبی است. دیالوگ‌ها را برخی با زبان خودمانی می‌نویسند. اینجا هم چنین زبانی خوب جواب می‌داد:
"- باز که اومدی اینجا. همه جارو دنبالت گشتیم. پاشو بریم خونه."
دیالوگ ها را از بخش توصیفی متن جدا بنویسید. بگذارید در چشم باشند. گاه تعمد داریم که دیالوگ به چشم نیاید و گاه اتفاقاً باید حتماً به چشم بیاید. اگر بخواهیم به چشم نیاید آن را در توصیفات گم می کنیم نظیر سیستمی که شما نوشته اید. اما در اینجا اتفاقاً نیاز داریم تا دیالوگ در چشم باشد چرا که به متن معنا و جهت می دهد پس بهتر است آن را جدا بنویسیم و با علامت "-" در سر سطر آغاز کنیم همان طور که ما نوشته ایم.
داستان شما یک نقطه تمرکز نیاز دارد و آن انتظار و بی‌حوصلگی شخصیت است. خیلی کم توانسته‌اید این بی‌حوصلگی و انتظار را نشان دهید. خواننده شما باید این انتظار و بی حوصلگی را احساس کند برای همین بهتر بود به آن عمق می‌دادید، یعنی شخصیت کنش‌هایی که دال بر بی‌حوصلگی باشند را باید انجام می‌داد. از این حیث کمی هم بایست بیشتر طول می‌کشید. طول یک داستان را محتوای آن تعیین می‌کند نه تصمیم ما. حرف باید زده شود و احساس باید انتقال پیدا کند. حال هر چقدر هم که لازم شد داستان طول بکشد. نباید احساس را نصف و نیمه رها کنید.
این که نگفته اید مرد منتظر چه کسی بوده خیلی هم خوب است. خواننده می تواند حدس بزند و باید هم بگذارید حدس بزند ولو به غلط. خیلی خوب است که هیچ نشانه ای از فرد مورد انتظار نداریم و اصلاً صحبتی از او نشده است. مهم در این داستان انتظار این مرد است و احساس او که البته گفتیم در بیان آن کمی زود رها کرده اید.
عبارت "با کمر خمیده" به نظر نادرست است. اگر اشاره به سن دارد باید در همان اول داستان هم که بلند می شد تا قدم بزند بدان اشاره می کردید. چرا در اول بار که بلند شد کمرش را نگفتید خمیده است؟ اگر به دلیل نیامدن فرد مورد نظر است که خیلی کلیشه‌ای است. کنش جالب بهتری را انتخاب کنید که جذابیت داشته باشد. اصولاً ایده‌های نو در کنش‌ها و واکنش‌ها خیلی خوب هستند. مثلاً ساعتش را عقب می کشید و می رفت و یا ساعتش را در می آورد و روی نیمکت جا می گذاشت و می رفت.
در مورد شخصیت جایی گفته‌اید مرد و جایی دیگر به محاسن سفید اشاره کرده اید و در آخر به کمر خمیده و چین و چروک روی صورت. آیا پیرمرد بوده یا مرد میانسال؟ نشانه ها نباید خیلی گیج کننده باشند. به نظر من همان چین و چروک های آخر داستان کافی بودند. اگر چند نشانه به کار می برید باید همدیگر را پوشش دهند.
در کل ایده داستانی خوب است. در مورد ارتقای توان پردازش آن حتماً بیشتر داستان بخوانید و نحوه نگارش‌های مختلف را مورد نظر قرار دهید. داستان‌هایی بخوانید که فرم دارند. ما همه دارای ایده هستیم مشکل‌مان در فرم ارائه ایده است. به داستان هایی که فرم دارند رجوع بکنید و فرم‌های مختلف را فرا بگیرید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.