طنز برهم زدن تناسبات موقعیتی است




عنوان داستان : نقابی از گل
نویسنده داستان : اکرم زیبائی

به پرستار که آمپولم را آماده می‌کند، نگاه می‌کنم. خیره می‌مانم. به بخت و اقبال خودم فکر می‌کنم. الآن باید به جای درازکشیدن روی تخت بیمارستان و روی این ملحفة سفید، لباس سفید عروسی تنم باشد. با فروشدن سوزن تکانی به خودم می‌دهم. دلم خیلی گرفته، همه‌چیز تحمل‌ناپذیر شده است. ساعت روی دیوار روبه‌رویم، بیش‌تر از همه عذابم می‌دهد. لحظه‌ها را بی هیچ کم و کاستی حساب می‌کند. حتی یک لحظه هم از دستش درنمی‌رود.
نمی‌دانم چند درصد عروس‌ها روز عروسی‌شان مجبور می‌شوند آپاندیس عمل کنند، آن هم درست چند ساعت مانده به عقد. فکر نمی‌کنم از هر هزار نفر یکی. آن یک نفر هم باید من باشم... با حرص ملحفه را چنگ می‌زنم. دلم می‌خواهد با سِرُمی که به دست دارم فرار کنم. اگر این بخیه‌های لعنتی این‌قدر درد نمی‌کرد، شاید همین کار را هم می‌کردم.
صدای سرفة هم‌اتاقی‌ام از فکر و خیال بیرونم می‌آورد. زن، سی ساله به نظر می‌رسد. وقتی از اتاق عمل به بخش آمدم، خواب بود. می‌پرسم:
«خدا بد نده...؟» کمی روی تخت جابه‌جا می‌شود و می‌گوید:
«خدا بد نمی‌ده... بندة خدا بد می‌ده...» می‌پرسم:
«برای چی اومدی بیمارستان؟» دست‌هایش را توی هم قلاب می‌کند و به پنجره خیره می‌ماند. بعد از مکث بلندی می‌گوید:
«به خاطر یه نامرد...» سر بر می‌گرداند و مهربان می‌پرسد:
«تو برای چی اومدی؟» پوزخندی می‌زنم و تعریف می‌کنم. زن ظرف کمپوت را از روی میز کنار دستش بر‌می‌دارد. قاشقی در دهان می‌گذارد و با خنده می‌گوید:
«حتما مادرشوهرت می‌گه عجب عروس نحسی... عجب پاقدمی... البته ببخشیدا... سوءتفاهم نشه...» لبخند می‌زنم و همان‌طور که چشمم به ساعت است می‌گویم:
«خواهش می‌کنم... فکر نمی‌کنم این‌طوری باشن... البته تا حالا که ندیدمشون... همه خارجن... فقط عکس‌هاشون رو دیدم... چند بار هم تلفنی با مادرشوهرم صحبت کردم...» زن از تخت پایین می‌آید. توی لباس صورتی بیمارستان رنگ‌پریده به نظر می‌رسد. قاشق و پیاله را در دستشویی گوشة اتاق می‌شوید. می‌پرسد:
«نامزدت چرا ایران مونده؟» لاک‌هایم را با ناخن می‌تراشم و می‌گویم:
«پدرم تو کار واردات و صادراته... پنج‌شش ماه پیش، نامزدم می‌ره شرکت و با پدرم آشنا می‌شه... نامزدم ترخیص‌کاره... دوست نداره بره خارج... می‌گه هیچ‌جا وطن نمی‌شه... پدرم هم از اینش‌خیلی خوشش اومد...» زن روی تخت می‌نشیند. پاهای آویزانش را تاب می‌دهد. می‌گوید:
«زیاد ناراحت نباش دختر جون...درسته جشن‌تون به هم خورده اما این دردی نیست که درمون نشه... امشب نشد یه شب دیگه...» مکث می‌کند و به فکر فرو می‌رود. دیگر پاهایش را تاب نمی‌دهد. آرام و غمگین می‌گوید:
«درد منه که درمون نداره...» کمی جابه‌جا می‌شوم. جای بخیه‌ها می‌سوزد و تیر می‌کشد. می‌پرسم:
«شما چرا این‌جایی؟» آه می‌کشد و می‌گوید:
«قلبم... قلبم نارسایی داره... هر وقت عصبی می‌شم، اذیتم می‌کنه... البته علت اصلی چیز دیگه‌ایه...» کنجکاو می‌شوم. می‌گویم:
«چیه؟» می‌گوید:
«مونس بد...» درست متوجه منظورش نمی‌شوم. گیجی‌ام را که می‌بیند، بی‌معطلی می‌گوید:
«پنج ساله عروسی کردم... از آشناهای دورمون بود... این دوسه سال آخر چیزهایی ازش دیدم که اگه به خاطر پسرم نبود تا حالا صد دفعه طلاق گرفته بودم... قصه‌اش مفصله... بعد تعریف می‌کنم... الآن وقت ملاقاته...» دلم به حالش می‌سوزد. صدایش گرفته است. به دست‌هایش نگاه می‌کنم. با حلقه‌اش بازی می‌کند. درش می‌آورد و دوباره دستش می‌کند. رویش را بر‌می‌گرداند تا اشک‌هایش را نبینم. بلند می‌شود و می‌رود کنار پنجره می‌ایستد. می‌فهمم که دیگر نمی‌خواهد حرف بزند. کم‌کم راه‌روها پررفت و آمد می‌شوند. به در اتاق زل می‌زنم. می‌دانم که الآن می‌آید. دقیقه‌ای نمی‌گذرد که پیدایش می‌شود. سبد گلش آن‌قدر بزرگ است که صورتش معلوم نیست. بلند می‌گوید:
«سلام خانوم خانوما...» لبخند می‌زنم. سبد گل کمی پایین می‌آید. لبخند زیبایش آرامم می‌کند. صدای لرزان زن را می‌شنوم. کسی را صدا می‌زند:
«حمید...!» سبد گل به زمین می‌افتد...
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان بسیار خوب و کامل است. طنز زیبایی دارد. پایان غیر قابل انتظار هم آن را زیباتر کرده است.
برای ایجاد طنز دو موقعیت همواره لازم است: موقعیت اولیه‌ای که چیده شده و با اغراق هم می‌تواند همراه باشد و موقعیت ثانویه‌ای که با این موقعیت اولیه در تضاد قرار گیرد تا با برهم خوردن تناسب، داستان ایجاد طنز کند. آن اغراقی که اشاره شد برای ایجاد فاصله صددرصدی بین دو موقعیت است یعنی هرچه موقعیت اولیه به صفر نزدیک شود و یا از آن هم کمتر و هر چه موقعیت ثانویه به صد نزدیک و از آن هم بیشتر شود این عدم تناسب بیشتر شده و طنز موفق‌تر خواهد بود. برای نمونه اگر نامزد این دختر علاوه بر شعار وطن‌پرستی شعار همسر ایرانی و یگانه بودن زن ایرانی و احترام به او را داده بود و در این راه از اغراق هم استفاده کرده بود موقعیت اولیه فاصله اش با موقعیت ثانویه بیشتر می شد. با این حال داستان فعلی خود به خوبی ایجاد موقعیت و طنز کرده است. نام مرد نیز در این میانه بر میزان طنز افزوده چرا که در آگهی های تلویزیونی نام حمید برای تبلیغات مواد خوراکی استفاده شده و همواره نیز با طنز همراه بوده است. صدا زدن این نام در پایان این داستان با بهره‌گیری از آن زمینه اسمی تلویزیونی بر میزان طنز به خوبی افزوده است.
در ایجاد طنز انتخاب موقعیت بسیار مهم است. یکی از مواردی که باعث می شود طنز درنیاید همین عدم انتخاب موقعیت مناسب است. معمولاً موقعیت هایی که بار فرهنگی و رفتار فرهنگی دارند طنز بیشتری هم ایجاد می کنند. موقعیت این داستان نیز از حیث فرهنگ ایرانی دارای معنا بوده و به همین دلیل طنز خوب عمل کرده است.
نوع پردازش داستان هم خوب است. با دختر شروع می شود و به زن می رسد و در نهایت مردی که نقطه وصل این دو به هم می شودو به سرگذشت هر دو معنا و جهت می دهد. برخی داستان ها هستند که سراسر طنز اند. در جای جای داستان ها از الفاظ و صحنه های طنز استفاده می کنند. برخی فقط پایان بندی طنزآلود دارند. این داستان در دو جا طنز خوبی ایجاد کرده. اول در همان چند خط ابتدایی که می تواند خود یک داستان مینیمال باشد یعنی از کلمه گشایش داستان تا جایی که می گوید: " نمی‌دانم چند درصد عروس‌ها روز عروسی‌شان مجبور می‌شوند آپاندیس عمل کنند، آن هم درست چند ساعت مانده به عقد. فکر نمی‌کنم از هر هزار نفر یکی. آن یک نفر هم باید من باشم... " خود این بخش چون دو موقعیت متضاد و نامتناسب ایجاد کرده دارای طنز است.
در مجموع داستان موفق بوده و نویسنده توان خوبی در رقم زدن داستان طنز از خود نشان داده است. فقط در نامگذاری داستان های خود کمی بهتر عمل نمائید. روی نام داستان هایی که می خوانید متمرکز شوید و از آن ها چیزهایی یاد بگیرید. به خصوص داستان های طنز. نام باید جذابیت های مفهومی و کارکردی داشته باشد. گاهی گول بزند، گاهی استعاره ای از مضمون باشد، گاهی ایجاد همذات پنداری با شخصیت بکند،، گاهی سنگین و فلسفی باشد، ووو. تمام این ها بستگی به داستان و نوع آن دارند. "نقابی از گل" گرچه دارای ایهام است و منظور پنهان کردن شخصیت زشت واقعی در پس صورت گل است اما باز هم خیلی با امروزِ داستان هماهنگ نیست و کمی کهنه می‌نماید. اگر نمی‌خواهید مضمون طنز آن لو برود نام طنزآلود نگذارید اما اگر برایتان مهم نیست که محتوای داستان برملا شود می‌توانید اسامی طنزآلود انتخاب کنید. البته برای این داستان پیشنهاد این است که نگذارید داستان لو برود. با این حال برای آشنا شدن با نام های طنز به این موارد توجه فرمائید: "دوعروس و یک آپاندیس" ، "عروس شماره ..." (اگر شماره تخت یا اتاق گفت شده که ایهام هم دارد)، "یه هم‌تخت و یه هم‌بخت" . این‌ها اسامی برای داستان شما نیستند بلکه جهت آشنا شدن شما با نامگذاری داستان‌ها اشاره شده‌اند.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
اکرم زیبائی » شنبه 21 بهمن 1396
خیلی از لطف و صبوری شما سپاسگزارم جناب عباسلو. حتما از نظرات سازنده تان به خصوص در مورد اسم استفاده می کنم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.