مخاطب ناظر خنثی نیست




عنوان داستان : آخر هفته
نویسنده داستان : فریده الحاوی


- خب، بیا اصلا بریم تیمارستان‌.
- چی؟ هاهاها... اونوقت ممکنه بابت حسن سلیقه مون دیگه نذارن برگردیم.
- بریم ببینیم می تونیم بفهمیم فرقمون چیه؟ دردشون چیه؟ مرزمون کجاست!؟
.
.
.
فرقشون تنها، در تنهایی بود و دردشون دیده نشدن در مرزهای لم یزرعِ سرزمین عشق‌.
.
.
.
- بیا قول بدیم هوای همدیگه رو داشته باشیم.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
ما در این جا با یک گزارش روبرو هستیم تا یک داستان. دیالوگ ابتدایی خبر از یک داستان می‌دهد اما در ادامه کاملا داستان محو شده و تبدیل به یک خبر می‌شود. این که سئوالی مطرح شود و خود متن جواب داده باشد آن هم بدون هیچ کش و قوسی و زحمتی که مخاطب را درگیر نماید جذابیتی در داستان برای مخاطب باقی نمی‌گذارد. مخاطب از درگیر شدن در داستان لذت می‌برد. از این که خودش وارد داستان شود و همه چیز را نظاره کرده یا حس نماید. دراین متن مخاطب یک ناظر خنثی است که فقط باید بنشیند و همه چیز را همان‌طور که به او داده می شود دریافت کند.
همچنین فرق بیت نوع متون و زبان‌ها را باید از راه تجربه خوانش داستان‌های مختلف دریافت کرد. متن احساسی با متن جدی متفاوت است. این متن از یک لحن خودمانی تبدیل به یک متن رمانتیک شده و تغییر ماهیت داده است. عبارت "مرزهای لم یزرعِ سرزمین عشق" خیلی شاعرانه است و با شروع داستان خیلی فاصله دارد. متن که هر چه کوتاه‌تر باشد باید یکدست‌تر باشد اما در همین چند خط کوتاه حتی این یکدستی به چشم نمی‌آید.
آنچه مخاطب را در داستان تکان می‌دهد هیجانات ناشی از گره‌ها و گره‌گشایی‌هاست اما این داستان نه مخاطب را درگیر گره می‌کند و نه لذت گره‌گشایی رابه او می‌دهد. به نظر می‌رسد گرهی پیش از شروع وجود داشته و دیالوگ اولیه بر آن استوار است اما این گره هنوز برای مخاطب جا نیافتاده که خیلی سریع به جواب می‌رسد و ضمن رسیدن به جواب راه حل نیز ارائه شده است. داستان مینیمال بیشتر از این که جواب باشد و جواب بدهد، سئوال است. این مخاطب است که جواب را با تلاش ذهنی خود می‌یابد. داستان برای واداشتن خواننده به تفکر شکل می‌گیرد.
در داستان مینیمال دادن نشانه‌ها برای تکمیل داستان از طرف خواننده مهم است اما در این‌جا نشانه‌ها هدایتگر نیستند. این جملات بین چه کسانی رد و بدل شده است؟ زن و شوهر یا دو نفر که در مورد عشق‌های خود سخن می‌گویند؟ گرچه داستان به سمت دیالوگ زن و شوهری می‌چربد اما هر دو هم ممکن‌اند. البته فراموش نکنیم که این چندگانگی در مواردی از نفاط قوت داستان مینیمال محسوب می‌شود چرا که می‌تواند داستان‌های متفاوتی را در ذهن شکل دهد منتها باید دید نویسنده خود چه هدفی را دنبال می‌نماید.
پرش‌های زمانی در متن نیز بسیار نامناسب هستند. در یک متن که این اندازه کوتاه است پرش‌های زمانی زیاد به نظر می‌آیند. هنوز پیوندی با متن برقرار نشده که به سکانس دیگری می‌رویم.
نویسنده محترم حتما نمونه داستان‌های مینیمال موفق را همراه با نقدهای آن‌ها بخوانند. داستان هر چه کوتاه‌تر شود نوشتن آن سخت‌تر خواهد بود. نباید چنین تصور کرد که نوشتن داستان کوتاه کوتاه یا داستان کوتاه آسان‌تر از داستان بلند است.
اگر سوژه در ذهن شما خود جا نیافتاده از روی کاغذ آوردن آن پرهیز نمائید. داستان‌های قبلی شما به مراتب بهتر بودند. شتابی در نوشتن نداشته باشید. بگذارید سوژه و داستان در درون شما به خوبی جا بیافتند. گاه لازم است به خودتان زمان بدهید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.