پیشنهادهایی برای خلق طنز در داستان




عنوان داستان : مرسی
نویسنده داستان : فریده الحاوی

تبلیغات خدمات بیمه برای عموم دلگرمی و حس خوبی به آینده ای مطمئن را ایجاد میکند ولی به همان نسبت، نه...خیلی بیشتر از آن نسبت برای بیمارانی با سابقه ی سرطان، مثل من، بی رحمانه یادآور این نکته است که زنده بودن شما را اطمینانی نیست و هیچ بیمه ای آنقدر احمق نیست که نسبت به نفسهای بی اعتبارتان سرمایه گذاری کند.
حتما برایتان پیش آمده که ویزیتورهای شرکتهای بیمه با شما تماس بگیرند و دعوتتان کنند، "البته دعوتی مسرانه" که به هزار و یک دلیل عقل سلیم به نفع شما و خانواده ی شما و بستگان دور و نزدیک شما و نسلهای بعد از شما و...این است که تحت پوشش بیمه ی بی نظیر آنها قرار بگیرید. خب برای من که خیلی پیش آمده. در همان اولین تماس بنده دعوت را لبیک گفته و پذیرفتم اما بعد از اعلام اطلاعات وجودیم (وجود سابقه دارم در بیماری) گفتند: نه ببخشید شما چون بیماری سرطان داشتید تحت "هیچ" نوع بیمه ای قرار نمیگیرید.
من: OK مرسی.
دفعات بعد قبل از شروع هر توضیح و اصرای از سوی ایشان، اقرار میکردم که من سرطانی بودم، مرا اعتباری به زنده بودن برای پرداخت بیمه به شما نیست...
ولی متاسفانه به دلیل اطلاعات ضعیف و ناقصی که ویزیتورها دارند، به عطش دریافت پورسانت مختصری از این معامله اصرار و اصرار و اصرار که:
- "نه...ما فرق داریم"!
من: OK باشه.
بعد از برسی پرونده ی من
ویزیتور: نه ببخشید بیمه ی ما شما رو نمی پذیره چون...
القصه... چندی پیش بخت بر برادرزاده ام یاری کرد و کاری در شرکت بیمه ای پیدا کرد!
برادرزاده: عمه جون، بیایید من شما رو بیمه کنم.
من: عمه جان من سابقه ی جذابی برای بیمه ندارم.
برادرزاده : نه عمه شرکت ما فرق میکنه من با مدیرمون در مورد شما حرف زدم مدیرمون گفته "اصلا" " مشکلی نیست !
من: OK ببینم چکار میکنی!
یک روز بعد
برادرزاده: عمه پول...
من: بفرما....
دو روز بعد
برادرزاده: عمه مدارک جراحی...
من: بفرما...
یک هفته بعد
برادرزاده: عمه داروهات...؟؟؟
من: فلان و فلان...
ده روز بعد
برادرزاده: عمه آزمایشات پاتولوژی....
من: بفرمایید...
یک ماه بعد
من: فردوس جان، عمه، پس چی شد این بیمه ی ما؟؟؟
برادرزاده: عمه دکتر بیمه مدارکتون رو دید گفت شما نمیتونید بیمه بشید.
من: OK مرسی
مرسی از یادآوری های مکرر شما بر " ادامه ی کوتاه این زندگی".
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان حاضر یک داستان طنز است. شروع داستان گرچه کمی ملالت‌بار به نظر می‌رسد، اما در ادامه زبان سلیس و روان استفاده شده سختی و ملالت اولیه را از بین می‌برد. گرچه بخش های توضیحی اول و دوم را می توان با هم یکی کرد و موجزتر نمود.
طنز حاصل قرار گرفتن شخصیت در موقعیت نامتناسب است. این موقعیت از خط نرمِ انتظار فاصله باید بگیرد تا طنز ایجاد شود. تعریف طنز یکی برهم خوردن تناسب است. انحراف از خط نرم به معنای همین برهم خوردن تناسب می‌باشد. در چنین داستان و موقعیتی، در حالت معمول شخص بیمه می شود و همه چیز طبیعی پیش می رود. در حالت غیرمعمولتر شخص به راحتی نمی تواند بیمه شود و با مشکلاتی روبروست اما در نهایت بیمه می شود که این می شود پایان شاد و اگر بیمه نشود می شود تراژیک. در حالت طنز اما شخص در یک حالت معلق چرخ می خورد. طنز تلخ طنزی است که این چرخ خوردن در نهایت به سمت موفقیت نرود بلکه به ناکامی بیانجامد.
در این داستان همین وضعیت برای شخصیت پیش آمده است. راوی به دنبال بیمه شدن رفته و در نهایت پس از کش و قوس های فراوان موفق نبوده است. این نوع طنز را طنز تلخ می دانند. هر چه موقعیت با حیات و شأن انسانی مرتبط تر باشد طنز تلخ تر خواهد بود.
عامل دیگری که ایجاد طنز می کند صنعت اغراق است که می‌تواند از دل قیاس و مقایسه بیرون بیاید. مثلا فرد لاغر و مردنی را به هرکول تشبیه کردن نوعی از این اغراقِ طنزآلود است. اغراق در موقعیت نیز می‌تواند پیش بیاید بدین معنا که در همین داستان نیز اصرار افراد و نمایندگان بیمه بر توانایی بیمه کردن راوی نوعی اغراق محسوب می‌شود چرا که موقعیت را به سمت بهبودی می‌خواهند ببرند اما در نهایت ناتوان می‌مانند. این اصرار به همراه نتیجه انتهایی نوعی عدم تناسب را می‌سازد و در نتیجه طنز شکل می‌گیرد. بخش کنش برادرزاده طنزآلودتر است چرا که اغراق آن بیشتر است.
از عناصر دیگر ایجاد طنز، زبان است. نوع کلمات و عبارات در ایجاد فضای طنزآلود تاثیرگذار هستند. در این جا نیز همان بحث قیاس و تناسب مطرح است. برای فهم بهتر این نکته مثالی از خود داستان می زنم. در ابتدای داستان داریم که "در همان اولین تماس بنده دعوت را لبیک گفته ..." . عبارت دعوت را لبیک گفتن بسیار شبیه موقعیت مرگ هم هست و این که می گوئیم دعوت حق را لبیک گفت. بنا بر این نوعی قیاس ناخودآگاه در ذهن مخاطب شکل گرفته است و موقعیت حاضر به قیاسی از مرگ تبدیل شده که با توجه به وضعیت بیماری راوی، معنادار هم می شود. در عین حال اغراق دیگر در قیاس با "حق " اتفاق می افتد. بیمه گذار چون نقش ناجی را دارد بازی می کند با حق قیاس شده است و جایگاهش بالارفته اما بعد ناگهان انحراف از نرم و انتظار پیش می آید و بیمه گذار شخصی ناتوان می شود و در اینجا طنز شکل می گیرد.
نکته دیگری که داستان شما را خوشخوان ساخته شیوه بیان نمایشی آن است مثل جایی که به عنوان صاحب دیالوگ از "من:" استفاده می کنید. شیوه بیان شما دارای لحنی است که مخاطب به واسطه تجربه کاربردی آن در زندگی یا مراودات روزمره آن را خود به خود درک می کند. این "من" یک منِ ساده نیست. "من"ی است که حس دارد. نوعی تمسخر در آن نهفته است که تجربه زیستی ما آن را برای مان مفهوم می سازد. پس عنصر مفید دیگر لحن است. لحن می تواند خوانش جمله یا جملاتی را تبدیل به طنز نماید.
در مجموع درس هایی که در این مرحله بخواهیم بگیریم این‌ها هستند:
- طنز نویسی کاری سخت اما در این دوران بسیار لازم است و حتماً ادامه دهید . شما استعداد لازم را لااقل در این داستان از خود نشان دادید.
- عدم تناسب و یا برهم زدن تناسب ایجاد طنز می‌کند. البته این برهم زدن تناسب باید هدف‌دار باشد. هر برهم زدنی طنز نیست. طنز همیشه هدف دارد. شتر گاو پلنگ ساختن طنز نیست اما در عین حال ترکیبات معنادار می‌توانند ایجاد طنز کنند.
- قیاس‌ها در ایجاد طنز موثرند واین قیاس‌ها بایست با اغراق همراه باشند. اگر قیاس به سمت بالادستی باشد به آن overstatement می‌گویند و اگر فرودستی باشد understatement نامیده می‌شود. بالادستی یعنی فردی را با هرکول قیاس کردن که از خودِ فرد قدرتمندتر است و فرودستی قیاس با پاین تر از خودِ فرد است مثل قیاس شخصی با نی قلیان.
- ایجاد موقعیت طنز شامل قرار دادن شخصیت در چنین ارتباطات و تناسبات و قیاسات و بر هم زدن آنهاست.
- از لحن غافل نشویم. لحن خوانش کمک زیادی به رسیدن به طنز می کند.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
فریده الحاوی » چهارشنبه 04 بهمن 1396
البته شکی نیست که تمام توصیه های استادانه شما را به دیده منت می پذیرم اما خوب است بدانید این داستان با تمام بزرگنمایی هایش روایت طنزی ست از حقیقتی تلخ. شاید بهتر بود جمله " این داستان بر اساس واقعیت است" را در ابتدای متن اضافه می کردم. هدفم بیان عدم تسلط و آگاهی لازم افراد بر امور مربوطه شان در دایره های مختلف بود همچنین نقص قوانین بیمه.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.