تکه‌برداری از یک داستان بلند، ترفندی در مینیمال نویسی




عنوان داستان : آتش و خاک
نویسنده داستان : کریم قربانزاده

غروب روز دهم خوشحال بود که به خاک سجده نکرده است.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
در داستان‌های فلش فیکشن و عموماً در داستان‌های مینیمال نقش تک کلمات بسیار اساسی و کاربردی است. تک کلمات هستند که مسیر موضوعی و مضمونی داستان را مشخص می‌سازند و نشانه‌های لازم را به مخاطب جهت تکمیل و فهم به دست می‌دهند. یک کلمه می تواند به طور کامل مسیر داستان را تغییر داده و محتوا و معنایی متفاوت را عرضه نماید. در این جا دو کلمه بسیار مهم و کلیدی "روز دهم" هستند. این عبارت طبیعتاً یک مایه‌ی مذهبی به نوشته داده و چون نماد دینی دارد تلمیحی از داستان عاشورا را به دست می‌دهد. اگر کلمه "دهم" را از این نوشته بگیریم به سختی می‌توان معنا و موضوع مشخصی برای آن ترسیم نمود چرا که هر واقعه دیگری و هر سرگذشت دیگری که برای مخاطب نامشخص است را می تواند در خود داشته باشد.
از ترفندهایی که داستان های منیمیال استفاده می کنند یکی همین است: تکه برداری از یک داستان بلند. بدین ترتیب متن مینیمال روزنی یا دریچه و مدخلی به یک متن بلند می‌شود و تنها هنر مینیمال نویس که البته هنر کمی هم نیست شیوه‌ی در اختیار قرار دادن این مدخل و دریچه است به طوری که هم جذابیت خود را داشته باشد و هم در عین حال بتواند تمام آن متن و واقعه و حادثه بلند را بواسطه همین اختصار خود زنده بسازد.
اما در این متن ما هم کل واقعه‌ی عصر عاشورا را داریم و هم پیامی که نویسنده به‌خوبی آن را به طور غیر مستقیم به مخاطب ارائه داشته است: "به خاک سجده نکرده است". یعنی امام سر بر بلندای نیزه نهادند اما به پستی خاک نه. بدون این که نامی برده شود برشی از حادثه عاشورا عرضه شده است در عین حالی که پیام هم به خوبی در متن قرار گرفته.
از دیگر ویژگی های داستان مینیمال دخالت مخاطب در تکمیل آن است. در این جا نیز داستان زمانی زیبا می شود که ما معنی سجده نکردن را دریابیم. چنین معنایی در متن گفته نشده اما مخاطب با استفاده از همان تلمیح متوجه می شود که سر بریده در بالای نیزه هرگز سجده نخواهد کرد و اصولاً باید نیزه رفت تا سجده نکند. بنا بر این خود مخاطب پازل ها را کنار یکدیگر چیده و معما را حل می کند و کلیت معنایی داستان را شکل می دهد.
از لحاظ فضا نیز داستان دارای فضای مناسبی است. کلمه "غروب" خود فضایی از اندوه و تاسف را تداعی می کند. حادثه عاشورا تلفیقی از شادی و غم است. شادی از این که امام و همراهان توانستند از آزمونی سخت، پیروزمندانه و سربلند عبور کنند و تلخ و غمناک از این که مصیبت های فراوانی بر اهل بیت ایشان و خود ایشان و همراهان وارد آمد. همین فضا در این نوشته کوتاه نیز وجود دارد. این که "خوشحال بود" خود حاکی از پیروزی است. تضاد موجود به خوبی به تصویر درآمده است.
تنها نقطه ضعف اثر نامگذاری آن است. آتش در این نوشته هیچ جایگاهی ندارد و لذا استفاده از آن در نام داستان هیچ ضرورتی نداشته است. حتی عبارت "خاک و افلاک" بهتر می نمود. علی ایحال در انتخاب نام برای داستان مینیمال حتماً باید نهایت توجه را به کار برد.
در ضمن در شمارش کلمات این داستان در زمره داستان های ده کلمه ای نیست. این نکته را صرفاً جهت توجه نویسنده محترم خاطر نشان کردم چرا که باب داستان های ده کلمه ای باز است و چنین پنداشته شد که شاید نویسنده در صدد بوده که یک داستان ده کلمه ای بنویسد. این داستان یازده کلمه دارد. البته اگر اصراری بر ده کلمه بودن از طرف نویسنده وجود نداشته، تعداد کلمات نقطه ضعفی ندارند. گرچه در داستان مینیمال بهتر است از افعال دو کلمه ای نظیر "شده بود"، "رفته است" و "نکرده بود" و امثال این ها استفاده نشود.
در مجموع داستان قابل اعتنایی نوشته شده است.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
کریم قربانزاده » دوشنبه 16 بهمن 1396
بی نهایت سپاس از لطفتان... در ادامه این داستان مینیمال اینکه آتش برای من نشانگر شیطان است که غروب روز دهم با دیدن این قساوت شادمان است که به خاکی که این چنین روزی را رقم زده سجده نکرده است...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.