گمشده




عنوان داستان : گمشده
نویسنده داستان : رقیه بصیرتی برزکی


گیجم سرم درد میکند، انگار دارم میمیرم! مردمک چشمانم را بالا میبرم ثابت نگه میدارم ، خیره، سرم گیج میرود سر میدهم به چپ، انگار تار میشوند! پایین، مردمک هایم ثابت… خیره نگاه میکنم به گل ریزهای فرش، گیجم! پلک ها بسته… وزنه های ترازو روی چشمانم سنگینی میکنند! وزنه ی ده کیلویی ، صد کیلویی و بعد…از جا بلند میشوم، سیاهه سیاه، حس میکنم چپ، بالا، راست ، شاید پایین محکم قدم برمیدارم! میلرزم..مینشینم… دست دراز میکنم رومیزی را میکشم پایین سرازیرمیشوند یک مشت فرو میدهم و لیوان اب را سر میکشم!
بلند میشوم، باز میلرزم! مینشینم! بلند میشوم راه میروم…قرص های ریز شاید درشت، جمع میکنم جارو میکشم… انگار ذهنم را….نمیدانم شاید پیدایش کنم…! درگیرم. محکم میکوبمش به دیوار..فرومیرود! میلرزد… فرو میریزد… استخوان!؟!؟
شاید جسد دختری مثله خودم در سالها قبل… جیغ نمیکشم… دستمال را برمیدارم خیس میکنم .. روی استخوان ها میکشم! ذهنم را پیدا کردم… گم نشده بود لای دیوار فرو رفته بود… استخوان هارا کنار هم میچینم… موهای ریخته ام را جمع میکنم از موهای سرم بیشتر است چسب میریزم روی جمجمه، موهارا میچسبانم! لباس تنش میکنم… با او زندگی میکنم…!
پشت دیوار میز پیدا میکنم.. رومیزی روی زمین افتاده بود قرص ها روی زمین کپک زده بودند فرش پوسیده بود گل های ریزش پخش اتاق بود. گل را برداشتم بو کشیدم بوی خون میداد! در دهان گذاشتم فرو بردم لیوان اب را سر کشیدم.. تلخ بود انگار تلخی سالهای گمشده ی جنازه بود .دیوار آوار شده را تمیز میکنم.. اتاق پشت دیوار قرینه ی اتاق خودم بود… جسد را روی تخت میخوابانم… وخودم روی تخت خودم میخوابم… صبح میشود روی میز اتاق پسر صبحانه ای کهنه چیده شده… روی صندلی مینشینم وبا هم میخوریم! سیر نمیشوم میخورم میخورم میخورم! اما باز ته دلم خالیست… دلهره میگیرم..عصبی میشوم… دیوار را میسازم حبس میشوم در اتاق کهنه… سالها بعد دختری استخوانم را پیدا میکند… اتاق سوم… اتاق چهارم و …
نقد این داستان از : مصطفی خرامان
ما همواره داستان‌های‌مان را در دو سطح بنا می‌کنم. نخست، داستان را روایت می‌کنیم. شخصیت‌ها، حوادث و آنچه برای از ترکیب این دو عنصر در داستان حادث می‌شود.
در سطح بالاتر مضمون‌ را می‌پرورانیم. آنجا که مضمون‌ را رها کرده و به نقل داستان قناعت می‌کنیم، اثر تأثیرش را از دست می‌دهد.
چرا دختر گیج است، سرش درد می‌کند. چرا دیوار می‌سازد و خودش را در اتاق کهنه حبس می‌‌کند. بدون پاسخ به این پرسش‌ها داستان نصفه نیمه است.
نثر و توصیف خوب است. ای‌کاش داستان جدیدتر می‌فرستادید.

منتقد : مصطفی خرامان

مصطفی خرامان، 1334 / تهران / کارشناسی ارشد عضو هیات مدیره‌ی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان (شش دوره: چهار دوره بازرس، یک دوره خزانه‌دار، یک دوره دبیر) • عضو شورای نویسندگان سروش نوجوان (1368 ـ 1371) • عضو شورای مرکزی و دایمی جشنواره‌ی حبیب ...



دیدگاه ها - ۱
رقیه بصیرتی برزکی » دوشنبه 10 مهر 1396
درود جناب خرامان داستان های جدیدم بالای 3000 کلمه اند و پایگاه محدودیت لغات داشت برای شروع اولین و قدیمی ترین کارم رو قرار دادم، سپاس از نقد خوبتون.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.