داستان نیاز به گره دارد




عنوان داستان : کوچه باغ
نویسنده داستان : بریهه سلیمی

عابر با پالتوی بلندش،قدم زنان در خیابانی که با چراغ پیاده رو،کمی روشن شده است،با اشتیاق پیش می رود.می خواهد که هر چه زودتر این خیابان تمام شود.هر از گاهی به پنجره های کنار مسیرش،نگاهی می اندازد.هر بار که نگاه می کند،کمی خیس می شود از بارانی که بی وقفه می بارد.باران...او دوست دارد باران را...آن هم در یک شب سرد پاییزی که عاشقانه اش را با آن مرور می کند.از پشت پنجره ها صدای خنده می آید،صدای همهمه،صدای دوست داشتن ها و او می داند پنجره ای هم در انتظار اوست.باران می بارد.پاییز است،اما زمستان در راه است و برف های ستاره ای که انتظارش را می کشد.گام هایش را بلندتر برمی دارد و نفس هایش به شماره می افتد از شوق بودن و داشتن کسی که بی تاب رسیدن به اوست.در انتهای خیابان،کوچه ایست که نامش،کوچه باغ است.روی دیوار کاه گلی اش،پر از برگ های خشک شده پاییزی است.کوچه ای که فقط برای او و کسی است که به شوق دیدنش،مشتاقانه پیش می رفت.حتی پنجره های خیابانی که از آن می گذشت هم،ذره ای از آن کوچه باغ سهمی نداشتند.در میانه کوچه،در چوبی کوچکی بود که ماوای همیشگی و پناه او بود،جایی که آرامش برایش به ارمغان می آورد و امن ترین بود برایش.کلون در را که به صدا در آورد،بانوی عاشقش را دید که با کاسه ای پر از انارهای سرخ،به او لبخند می زند.سیبی که در جیب پالتویش داشت را در میان انارهای سرخ گذاشت و او را در آغوش گرفت و با هم،شب یلدایی عاشقانه ای را آغاز کردند.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
نوشته شما یک قطعه ادبی است. نه موقعیتی شکل می‌گیرد و نه حادثه‌ای اتفاق می‌افتد. توصیف رمانتیک یک احساس و فضاست. شماری واژگان احساسی و شاعرانه کنار هم چیده شده‌اند تا احساس درونی شما را بیان کنند.
دیدار دو عاشق و معشوق در شب یلدا تصویر کلی این نوشته شماست. یک لذت تصویری ساده از سوی یک خواننده عام را می‌توان از این نوشته شما انتظار داشت آن هم به شرط این که اشتباه دستوری شما را در خصوص زمان جملات نادیده بگیریم که اول با حال ساده و سپس با گذشته جلو رفته‌اید. نوشته شما یک ادبیات جدی نیست، اما داستانی برای عام نوشتن هم ایرادی ندارد اگر لااقل قواعد بازی را فرا بگیرید. برای تمرین رسیدن این عاشق به معشوق را کمی مشکل‌تر بسازید. اتفاقی در دل نوشته‌تان بگذارید. مثلا بگذارید سرفه کند و به سختی راه برود تا خواننده شک کند که آیا او به مقصد خواهد رسید یا خیر. این حادثه ایجاد تعلیق برای خواننده هم می‌کند و همین تعلیق او را وا می‌دارد تا انتهای داستان شما پیش برود تا ببیند بالاخره چه خواهد شد. البته شما به نفس افتادن شخصیت را آورده‌اید اما به دلیل تند رفتن و شتاب برای رسیدن به محبوب خود است نه از برای ایجاد گره. پس همان‌گونه که می‌بینید متن شما نواقصی دارد. داستان تنها جایی از زندگی ماست که لازم است در آن گره ای بیافتد. کار داستان بدون گره پیش نمی‌رود.
پایان‌های غیر منتظره مخاطبین را بیشتر خوشحال و راضی می‌کند. از پایان‌های کلیشه‌ای و قابل پیش‌بینی بپرهیزید. در داستان شما می‌توانستیم کاسه‌ای انار را پشت در خانه شخصیت پیدا کنیم بدون این که کسی آن دور و اطراف باشد. خود کاسه انار پشت در معانی و مفاهیم زیادی را به دست می‌داد. یکی از تکنیک‌های داستانی همین است که چیزی می‌تواند نماینده چیز دیگری شود و بدین گونه غیرمستقیم همه چیز گفته می‌شود. وضعیت و کیفیت اشیاء می‌توانند از وضعیت شخصیت‌ها بگویند. همان طور که سیب و دانه‌های انار با ما حرف می‌زنند لزومی ندارد خیلی مسائل را مستقیم بر زبان بیاوریم.
اما پیشنهادات برای بهتر شدن قلم شما می‌توانند این‌ها باشند:
- در کلاس‌های داستان‌نویسی شرکت کنید.
- داستان‌های جدی و مدرن بخوانید تا نحوه بیان و ارائه موقعیت و داستان را تجربه و الگوبرداری کنید.
- کتاب‌هایی در مورد عناصر داستان بخوانید.
این‌ها گام‌هایی اولیه اما ضروری برای شما می‌توانند باشند. به امید موفقیت بیشتر شما.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.