بگذارید متن کنش‌ها را توجیه کند نه نویسنده




عنوان داستان : بارانی
نویسنده داستان : بریهه سلیمی

دود سیگار کافه را مه آلود کرده بود.قهوه ای سفارش داد.سیگاری روشن کرد و به صدای قیژ قیژ در که هر از گاهی باز و بسته می شد،گوش می داد.آسمان پرستاره از پشت پنجره چوبی کافه،نگاه او را خیره ساخته بود.میزهای کافه پر بود و او ستاره ها را شماره می کرد.نه زمزمه ای داشت و نه انتظاری.او فقط مسافر هر روزه کافه بود و دیگر،جز سیگار و قهوه،همراه دیگری نمی خواست.فراموشی کم کم به سراغش می آمد و چشم هایش فقط به ستاره ها نگاه می کرد.همراهان همیشگی کافه،مدت ها بود که او را در پشت همان میز،کنار پنجره می دیدند و دیگر،به دیدار هر روزه او عادت داشتند.مثل همیشه،قهوه ای سفارش می داد و سیگاری روشن می کرد و بی هراس از هر نگاهی،ساعاتی را آن جا سپری می کرد.می گفتند که روزگاری زمزمه هایش را می شنیدند و چشم هایش،لحظه های عاشقی را برملا می ساخت.اینک اما او فقط ستاره ها را شماره می کند و حتی نیم نگاهی به پشت سر خود نمی اندازد.کسی چه می داند روزگار رفته او را.سیگاری روشن می کند و...خانم...قهوه تون.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
از قضاوت بر این که این متن یک داستان است شروع کنیم. این متن یک داستان است، عناصر لازم برای شکل‌گیری داستان را دارد. هم شخصیت دارد و هم موقعیت و هم کنش. فضای انتخاب‌شده هم جذابیت های امروزی خود به خصوص در فضای شهری را دارد که کافه‌ها در حال گسترش‌اند. اما برسیم به نکات اصلی نقدمان:
شعار داستان مینیمال این است "کم زیاد است". داستان مینیمال بر حذف کلمات و عبارات اضافی تاکید فراوان دارد. در این داستان مواردی بیهوده تکرار شده‌اند. تکرار نگاه زن به ستاره‌ها زیاده از حد است. چندین بار این مساله تکرار شده در حالی که یک بار گفتن آن کافی بود.
در خط دوم سیگاری روشن می‌کند و باز در خط آخر بدون این که به گذشت زمان اشاره‌ای داشته باشیم گفته می‌شود که زن سیگاری روشن می‌کند. نیاز است حتماً چند باری داستان را خوانده و تکرارها و اضافات را از آن خارج کنید. کیفیت متن مینیمال فقط به وجود کلمات حاضر نیست بلکه بر هنر حذف هم دلالت دارد. در متن مینیمال مهارت نویسنده در حذف غیرضروریات به اندازه آوردن نکات ضروری، مهم است.
متن خوب متنی است که با کمترین کلمات توانسته باشد حرف خود را بزند.
به زمان کلمات خود هم توجه داشته باشید. گاه بهم ریخته‌اند. برای نمونه "روشن کرد" و "گوش می‌داد" برای دو کنش همزمان از یک نفر قابل قبول نیستند. این ها بر دو زمان متفاوت دلالات می کنند.
عادتی که لازم است همه نویسندگان و به خصوص نوقلمان بدان عهدت کنند خوانش چندین باره متن و ویرایش ان است. متن اول، متن نهایی نیست. این همیشه یادتان باشد.
داستان پایان مبهمی دارد. آیا زن کسی را ناگهان دیده وکافه را ترک کرده است؟ آیا فراموش کرده که سفارش داده و بلند شده تا برود؟
مقدمات داده شده هیچ‌یک به اندازه لازم قانعککننده نیستند که کدام درست است. در متن گفته شده "فراموشی کم کم به سراغش می‌آمد". پس باید نتیجه بگیریم که او دچار فراموشی شده است. اما چرا کافه را فراموش نکرده؟ پشت پنجره نشستن را؟ ستاره ها را دیدن؟ سفارش قهوه دادن؟ فقط این آخری را فراموش کرده است. این ضعف نگارش است. مشخص می‌شود که آن اشاره به فراموشی هم فقط خواست و دخالت نویسنده بوده تا انتهای داستان را توجیه‌پذیر کند.
اگر بگوئیم کسی را دیده و رفته که باز هم در متن چنین نشانه‌هایی وجود ندارد. همان گزینه فراموشی درست‌تر می‌نماید که البته دچار ایراد است. به جای تکرارهای نابجا می‌شد اشارات به فراموشی را به‌طور قانع‌کننده‌تری در متن جای داد. پس نتیجه می‌گیریم که نویسنده بایست به ضروریات متن خود دقت نماید. چه چیز لازم است و چه چیز لازم نیست. این توجه روال طبیعی داستان را هم حفظ می کند و از دخالت ناگهانی نویسنده و نوشتن ناگهانی یک جمله و دادن اطلاعات ناگهانی تر جلوگیری می کند. اصولاً اطلاعات داده شده در ابتدا باید مهم و کاربردی باشند. کمک به درک بسیاری موارد نمایند، فضا بسازند، شخصیت‌پردازی نمایند، داستان را پیش ببرند ووو. اگر بخشی را حذف بکنیم باید به داستان لطمه و صدمه بزنند. آیا براستی اطلاعات شما این گونه است؟ اگر برخی حذف شوند به داستان لطمه می خورد؟ با این سوال به امتحان بخش های اولیه داستان خود بروید. بخش هایی که تا پیش از سطر آخر رقم خورده اند. هر آنچه تاثیری در حضور و داستان ندارند را شجاعانه حذف نمائید.
از ان جا که فضای زیادی در اختیار ندارید، در داستان مینیمال چیزهایی را وارد کنید که به داستان تان کمک می‌کند. آدم هایی که از آن ها گفته‌اید چه کمکی به پیشبرد داستان تان کرده‌اند؟ اما اگر از دود سیگار و اشکالی که می ساختند می گفتید شاید تمرکز را از روی شخصیت رها و جدا نمی کردید و بیشتر هم نتیجه می‌گرفتید. پس توجه نمائید که وقتی تمرکز داستان مینیمال روی یک شخص است نگاه‌تان را روی دیگری و دیگران نبرید. روی همان شخص متمرکز شوید و از امکانات او و حضور او بیشتر استفاده کنید. اگر داستان نگاه کردن با چشم است داستان مینیمال مثل ان است که انگشتان خود را دور چشم تان حلقه کرده‌اید و دایره نگاه‌تان را تنگ تر کرده اید. از تمرکز نگاه خارج نشوید.
همه چیز را در انتهای داستان قرار ندهید. این، بابی معمول در داستان مینیمال شده اما تنها قاعده نیست. دیگر این تکنیک دارد تکراری می‌شود. سعی کنید همه جای داستان‌تان زیبا باشد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.