بازنویسی چندباره




عنوان داستان : دکمه پایان دنیا
نویسنده داستان : مهدی فیاضی

مراسم روبوسی و خداحافظی خیلی وقت بود که تمام شده بود،دقیقا سر وقت. ولی هنوز دنیا به پایان نرسیده بود. سپهر ۱۷۰۰ که قدیمی ترین ربات مدل سپهر در سوله بود با کلی سروصدا که نشان از مدتها روغن کاری نشدنش داشت، خودش را به میان جمعیت رساند. خیلی وقت بود که مدار صحبتش را فعال نکرده بود ولی مجبور بود این بار این کار را بکند. تمامی ربات های حاضر دارای برنامه «رعایت حق پیشکسوتی» بودند و حاضر نشدند زودتر از او صحبت کنند.
- ربات های عزیز، از همه شما عذرخواهی میکنم. این تاخیر در به اتمام رسیدن دنیا حتما ناشی از یک خطای انسانی است، پس...پس... من پیشنهاد میکنم.... تمامی انسان ها را نابود کنیم.
یکی از سپهر ها به دلیل خطای پیش آمده در مدار منطق و نتیجه گیری ۱۷۰۰ عذرخواهی کرد و آن را تعویض کرد.
- بله، من پیشنهاد میکنم کمی صبر کنید و آرامش خود را حفظ کنید.
تمامی ربات ها برنامه صبر را فعال کردند. فقط توسن ها بودند که کمی اعتراض کردند.آنها از لحاظ سخت افزاری کمی پیچیده تر بودند و زیاد اتصالی میکردند و عصبانی میشدند. به همین دلیل بود که تولید آنها ادامه نداشت. یکی از قدیمی ترین مدل های توسن هم برای صحبت جلو آمد.
- من پیشنهاد میکنم که مسئول این تاخیر را مجازات کنیم. چند سال است که از تمام ایران مدل های مختلف ما را جمع کرده اند تا امروز نابود کنند، اما هنوز این کار را نکرده اند. ما که مسخره شان نیستیم، هستیم؟!
توسن ها فریاد زدند:«نه،نه،نه». همه روی آخرین ولوم تنظیم بودند. سپهر ها فقط سر تکان دادند. مهندسان بعد از شکست پروژه توسن به دلیل عدم تطابق با برنامه «اخلاق ایرانی» ، در تمامی سپهر ها این برنامه را تا بالاترین سطح اجرا کردند. اما در نهایت از آنها هم نا امید شدند. توسن ها آنقدر بی اخلاق بودند که بدآموزی داشتند و سپهر ها آنقدر مودب بودند که مردم در پیش آنها خجالت میکشیدند. به همین دلیل همه را جمع کرده بودند که نابود کنند ولی به دلایلی هنوز این کار را نکرده بودند. ربات ها بلاتکلیف مانده بودند و برنامه صبر خیلی از آنها شارژ کم میکرد. پس یکی یکی آن را کنسل کردند و بی طاقت شده بودند.
سپهر ۱۷۰۰ چراغ های تاسفش را روشن کرد. همه ربات ها شرمنده شدند. مهندسان ایرانی میدانستند مردم علاقه زیادی به تحقیر ربات ها دارند و دوست دارند آنها را شرمنده ببینند، به همین دلیل در همه مدل ها این برنامه در اولویت قرار داشت.
-بهتر نیست نماینده ای بفرستیم تا دلیل این تاخیر را بپرسد؟!
پیشنهاد جالبی بود ولی به راحتی قابل اجرا نبود. توسن ها به هیچ کس اعتماد نداشتند و سپهر ها نگران بودند که توسن ها از خشونت استفاده کنند. نتیجه این شد که قطعات سپهر ۱۷۰۰ و توسن قدیمی را به صورت ترکیبی سوار کنند و برای پرس و جو بفرستند. ربات از سوله خارج شد و به شرکت ایران ربات رسید. مستقیما به دفتر رئیس در طبقه هفتادم رفت و موضوع را توضیح داد و دلیل خواست. رئیس شرکت در حال تماشای فوتبال بود. بازی ۴۰-۴۰ مساوی بود. هر دو تیم به شدت هجومی برنامه ریزی شده بودند. همان طور که محو بازی بود به تلویزیون اشاره کرد و گفت:«دلیل از این بهتر؟! حالا که تا اینجا آمده اید دکمه روی همین میز است، فشارش بدهید و بروید»
ربات دکمه را فشار داد و از فرط عصبانیت از این همه بی مسئولیتی از پنجره بیرون پرید....
مدار اطاعت برای سپهر بود و خشم برای توسن...
نقد این داستان از : رامبد خانلری
دوست عزیزم سلام، داستان شما را خواندم. داستان علمی-تخیلی در ادبیات داستانی ایران گونه‌ی کم‌جانی است. اگر به این گونه علاقه دارید پیشنهادم این است که علاقه‌تان را جدی بگیرید و با توجه به جای خالی این گونه در ادبیات داستانی ایران برای احیای این داستان وقت بگذارید و تمام تلاشتان را به کار بگیرید با این امید که در آینده نزدیک شما را به عنوان یکی از نویسندگان مطرح این گونه بشناسیم. برای نوشتن داستان علمی-تخیلی ذهن شما باید ذهنی علمی-تخیلی باشد. ساز و کار دنیای داستانی شما باید علمی-تخیلی باشد و دنیای داستان شما باید بر مدار علمی-تخیلی بچرخد. چند سوال مهم و اساسی در همین ابتدا باید از شما بپرسم و شما هم باید پیش از ادامه این متن پیش خودتان به سوالات جواب کامل بدهید؟ چرا سال ۱۷۰۰؟ چرا سال ۱۷۰۰ و همین ایران خودمان؟ آیا این‌که کمپانی تاثیرگذار در داستان شما به یکی از کمپانی‌های مهم کشور شباهت دارد اتفاقی است یا که تعمدی؟ به نظرم شما به بهانه این داستان به صورت هم‌زمان چند سیبل را هدف گرفته‌اید و از آن‌جایی که نوک پیکان شما بر مرکز هیچ‌کدام از سیبل‌ها ننشسته است، باید بگویم که تشخیص داستانی شما تشخیص اشتباهی بوده است. سال ۱۷۰۰ و پایان دنیا خودش برای شکل گرفتن یک داستان بی‌نظیر مصالحی کافی است. ادعای سال ۱۷۰۰ برای نویسنده اصلا ادعای راحتی نیست. وقتی شما حرف از سیصد سال بعد می‌زنید باید سیصد سال بعد را در داستانتان بسازید، باید ذهن شما منطبق بر مدار سیصد سال بعد بگذرد اما متاسفانه در داستان شما ۱۷۰۰ فقط یک ادعاست، ادعایی که با این داستان یک ادعای کال باقی مانده است. من دوست دارم در داستان شما بدانم و بفهمم که سیصد سال بعد دنیا چه شکلی است اما شما هیچ اطلاعاتی به‌درد بخوری از زمان داستان خودتان به من نمی‌دهید چون خود شما هم از همین امروز سیصد سال آینده را فرض کرده‌اید خود شما شناخت زیادی از اتمسفر داستانتان ندارید ذهن شما درگیر سیصد سال آینده نیست. شما روی امروز ایستاده‌اید با دم‌دستی‌ترین تعابیر با زمان در داستانتان بازی کرده‌اید. دو نسل ربات را وارد داستانتان کرده‌اید و هیچ تلاشی در شناختن این شخصیت‌های کلیدی داستانتان نکرده‌اید. من اگر به جای شما بودم بخش زیادی از داستانم را به معرفی سپهر و توسن اختصاص می‌دادم. خصوصیات ظاهری، خصوصیات سیستماتیک توسن‌ها و تفاوت آن‌ها با سپهرها. به نظرم برای داستانتان کم کاری کرده‌اید. شما باید ما را در دنیای داستانتان حل کنید شما باید به اندازه سیصد سال جلوتر فکر کنید و به واسطه این داستان به ما اجازه معاشرت با ذهنیت یگانه خودتان از سیصد سال آینده را بدهید. اولین توصیه‌ام به شما مطالعه آثار علمی-تخیلی دنیا و حتی آثار فانتزی دنیاست. شما پیش از شروع داستان باید ما را کاملا با جغرافیای داستانتان آشنا کنید. شما جذاب‌ترین بخش داستانتان را سهوا یا که از روی عمد حذف کرده‌اید. داستان را با این فرض شروع کنید که مخاطب هیچ اطلاعاتی از دنیای داستان شما ندارد. آن‌وقت خشت به خشت آجر به آجر دنیای داستانتان را بسازید. ربات‌ها را بسازید و زندگی اجتماعی آن‌ها را سر و شکل بدهید آن‌وقت می‌رسیم به مساله اصلی داستان شما یعنی پایان دنیا و سوال‌های اصلی؛ چرا قرار است دنیا به پایان برسد؟ موضع گیری اجتماع داستان شما در قبال این پایان دنیا چیست؟ مساله اصلی داستان شما چیست؟ لطفا در مورد داستانی که قرار است بنویسید بیشتر بدانید. توصیه‌ام این است که پیش از بازنویسی چند باره داستان انیمیشن «ربات‌ها» و انیمیشن «وال ای» را تماشا کنید. باید بیشتر بخوانید و بیشتر بنویسید حالا این‌قدر از نتیجه مطلوب دوریم که نمی‌دانم باید از کجا شروع کنیم. یک کاغذ سفید جلوی خودتان بگذارید و هرچیزی در مورد توسن‌ها و سپهرها می‌دانید بنویسید. هرچیزی در مورد سال ۱۷۰۰ می‌دانید بنویسید. ببینید چقدر با اواخر سال ۱۳۹۶ که در آن هستیم تفاوت دارد. آدم‌ها همین شکلی هستند یا که نه؟ چه می‌خورند؟ چه می‌پوشند؟ چه دغدغه‌هایی دارند؟ چه چیزی تهدیدشان می‌کند؟ ارتباط آدم‌ها و ربات‌ها چگونه است؟ پایان دنیا چه تاثیری بر آن‌ها دارد؟ آن‌ها چه نقشی در این پایان دنیا دارند؟ جواب تمام این سوال‌ها باید در داستان شما باشد. برای نوشتن این داستان باید تلاش زیادی بکنید امیدوارم که به همین زودی نسخه بهتری از این داستان را بخوانم و لذت ببرم.

منتقد : رامبد خانلری

در سال ٨٥ در رشته مهندسی شیمی صنايع پتروشیمی از دانشگاه آزاد اراک فارغ‌التحصيل شدم. از سال ٨٦ شروع به نوشتن داستان کردم. سال ٩١ اولین مجموعه داستانم را برای انتشار به ناشر سپردم و از همان سال شروع به نوشتن در روزنامه‌ها کردم. در حال حاضر دبیر داستان ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.