شوک و اغراق در داستان مینیمال




عنوان داستان : قاتل زنجيره اى
نویسنده داستان : علی معتمدی


وقتى دادگاه جنايى، خانم دكتر را به جرم قتل، آن هم قتل هاى زنجيره اى و پى در پى محكوم كرد، همه شهر دهانشان باز مانده بود. حتى همسايگانش كه او را سال هاى سال از نزديك مى شناختند، و هميشه مى ديدند كه خانم دكتر با يك كت كرپ دست دوز، دامن سرمه اى تيره و كفش هاى پاشنه شش سانتى و موهاى هميشه كپ شده و مرتب مى رود و مى آيد، و حتى يك بار هم نديده بودند كه لبخند از روى لب هايش محو شود و ادب و احترام يادش برود، بيشتر انگشت به دهان مى ماندند.

خانم دكتر، حقوقدان بود و همه او را يك فعال محيط زيست درجه يك مى دانستند، تا روزى كه پليس گزارش داد كه چطور قاتل خوب بلد بوده بى آن كه كسى بويى ببرد اجساد را مخفى كند. آن هم توى آپارتمانش، توى آشپزخانه. اجساد قطعه قطعه و سلاخى شده بزرگ و كوچك، و پير و جوان شان را توى كيسه هاى پلاستيكى زباله و حتى لوله جاروبرقى پيدا كرده بودند. شته هاى قرمز، موريانه هاى زرد، مورچه هاى بالدار و سوسك هاى طلايى همه قربانيان او بودند.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
این داستان نظیر عموم داستان های مینیمال، عنصر شوک را عنصر اصلی خود قرار داده است. منتها نقطه قوت آن استفاده از دو شوک در داستان است. شوک اول معرفی خانم دکتری معقول و اتو کشیده به جرم قتل است. چنین مساله ای برداشت های معمول را از چنین شخصیت محترمی بر هم زده و با شوکی که بر اذهان مردم وارد ساخته باعث بازماندن دهان مردم شهر شده پس شوک تاثیر گذاری هم بوده است. اما این شوک خود دستمایه یک شوک دیگر است که البته طبق معمول داستان های مینیمال در بخش انتهایی آن قرار گرفته است. قاتل در اصل قاتل سوسک و مورچه است و نه انسان.
این بازی دو لایه در یک نوشته با این حجم و فضای اندک توان خوب نویسنده را در نوشتن داستان مینیمال نشان می دهد. گرچه عنصر شوک دیگر دارد به کلیشه ای مستعمل در عرصه داستان مینیمال تبدیل می شود و نویسندگان عزیز باید به دنبال تکنیک های جدید تری باشند.
اغراق عنصر موفقی در چنین داستان هایی است. اغراق در مساله نابودی شته ها ، موریانه ها، سوسک ها و مورچه ها و تبدیل آن به قتل، اغراق در اهمیت خبر که باعث تعجب همه مردم شده بسیار برای ایجاد بستر اولیه لازم بوده و به خوبی هم اجرا شده است. این اغراق ها همچنین بر جذابیت داستان برای مخاطب و ایجاد تعلیق موثر افتاده است.
اما نکته قابل تاملی که از منظر منطق رئالیستی داستان به دور است حضور پلیس می باشد. باید عامل دیگری این قضیه را کشف می کرد و یا این بخش به صورت جمله مجهول گفته می شد بدون آن که فاعل در آن ذکر می گردید. داستان گفته شده از فضای رئال خارج نیست فقط با کلمات بازی شده است لذا قبول پلیس به عنوان عامل کشف جنایت آن را به طنز نزدیک می کند تا شرح یک واقعه. استفاده از دادگاه جنایی نیز همین گونه است. فقط فضای طنز را ایجاد می کند. مثلاً می شد این گونه نوشت " وقتی مشخص گردید عامل آن همه قتل های زنجیره ای خانم دکتر است همه ی شهر ..." و "تا روزی که کشف شد چطور قاتل خوب بلد بوده ..." این فضای واقعی تری در نهایت به داستان می دهد. استفاده از دادگاه و پلیس از روی اراده نویسنده برای گول زدن مخاطب آمده اند و نه از منطق داستانی یا جریان روائی و امروزه این نقطه ضعف حساب می شود.
شخصیت پردازی در داستان های مینیمال معمولاً مرسوم نیست مگر به اقتضای نوع و نیاز داستان. در اینجا شخصیت پردازی خانم دکتر کاملاً به تناسب نیاز داستان و ایجاد ذهنیت در مخاطب لازم بوده و به خوبی از سوی نویسنده انجام شده است. فقط با توجه به رنگ دامن چنین استنباط می شود که نویسنده کلمه کرپ را به جای رنگ گرفته باشد در حالی که کرپ جنس است و نه رنگ. اگر نویسنده این را می داند پس باید به رنگ کت هم اشاره می کرده چرا که اولین فاکتوری است که در چشم می آید. سورمه ای برای دامن استفاده شده و نه برای هر دو. البته این باعث نمی شود تا توان و دقت خوب در شخصیت پردازی را نادیده بگیریم. شناخت فاکتورهایی که باید در مورد شخصیت قید شوند خود هنر می خواهد.
علاوه بر این ها حقوقدان بودن و فعال محیط زیست بودن شخصیت، عناصر بسیار کارآمدی هستند که اهمیت کنش های دیگر به خصوص کشتن شته ها ، موریانه ها، سوسک ها و موچه ها را پررنگ و معنادار کرده اند. شغل های مرتبط با این دو جانور طبیعتاً فقط به داستان بار و جهت می توانسته بدهد و این بار و معنا بیشتر می شود وقتی این ارتباط در جهت محافظت از آن ها و جان شان هم بوده باشد چیزی که وقوع خلافش ایجاد حرکت در نوشته و مخاطب کرده و لذا به داستان می رسد. منتها از آن جا که حس دلسوزی مخاطب با حشراتی ارتباط پیدا می کند که مظلوم هستند آوردن شته و موریانه این حس را از بین می برد و حتی می تواند حق را به خانم دکتر بدهد. بنا بر این بهتر بود که از همان مورچه و سوسک استفاده می شد گرچه سوسک هم چندان حس مثبتی به خود نمی بیند اما باز بهتر از شته و موریانه است که مخرب می باشند. ضمن آن که فراموش نکنیم که در مینیمالیسم اعضا و عناصر کمتر باشند بهتر است پس همان دو حشره کافی بودند و دوتای دیگر نوعی اطاله محسوب می شوند.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
علی معتمدی » پنجشنبه 27 مهر 1396
احسان عزیز، ممنون از نظر سازنده شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.