کلمه، ابزاری برای نویسنده




عنوان داستان : سال خروس
نویسنده داستان : شمیم توپچی


سال خروس
روبرویم نشسته بود، گفتم: امسال سال من بود!
- میدونم
- برات خبرهای زیادی دارم
- بگو
- پری رو که می شناختی مُرد... دلیلش خیلی مسخره بود یه نفر توی خیابون جلوی یک کتاب فروشی بهش شلیک کرد
- اون آدمه رومی شناخت؟
- آره دوستش داشت اما مثل اینکه اون آدمه بردرلاین بوده. بوردرلاین میدونی چیه؟
- نه
- یه مرض قدیمیه اما تازگیا دکترا اسم براش گذاشتن..
- چه جور مرضیه؟
- آدم بوردرلاین نیمی از سال می تونه بهترین آدم باشه و نیمی از سال رو یک قاتل! البته دکترا میگن برای هر کسی مدتش فرق داره
- ..
- امین رو که یادته اونم یه مرضی گرفته عود میکشه
- همون که نقاش بود ؟ دوست نسیما؟
- آره دیگه نقاشی نمی کشه عود میکشه
- عود...
- نیما نویسنده رفت افغانستان کار کنه
- نیما؟
- آره. میگن فرار کرده
- از چی
- از آخرین مصاحبه اش توی سی ان ان، اینطوری میگن
- فرار فایده نداره
- بارون های امسال رو دیدی؟ همه شون از سمت غرب می باریدن امسال سال غرب بود
- بارون غربی؟
- آره اصلا امسال کسی رو دیدی که با بارون عاشق بشه؟
- آره
- کی؟
- خودم
- خودت؟ خنده داره تو که عاشق نمیشی اونم با بارون
- امسال شدم امسال سال تو بود.
-
مجسمه ی گچی که شکل خروس بود رو از روبروش برداشت و گذاشت روی طاقچه: از سال خروس متنفرم.


شمیم توپچی96/7/13
نقد این داستان از : بهاءالدین مرشدی
خانم توپچی عزیز درود
من فکر می‌کنم همان حرف‌هایی که خانم امیلی امرایی درباره داستانک دیگرتان نوشته این‌جا هم مصداق داشته باشد. با این همه باید بگویم نوشتن کار دشواری است. دشوارتر هم می‌شود وقتی شما بخواهید در حداقل کلمات مقصود و منظور خودتان را به مخاطب برسانید. همه آن‌چه در یک داستان کوتاه باید رعایت کنید را باید در داستانک هم رعایت کنید، بنابراین شما ابزارتان که کلمه است را به میزان کم دارید و باید ساختمان‌تان را درست بالا ببرید. آن‌وقت‌ها که تازه شروع کرده بودم به داستان نوشتن (گمانم بیست سالی از آن وقت‌ها می‌گذرد) داستان‌های چند خطی را امتحان کردم. همین که در کم‌ترین کلمات بیش‌ترین معنی را به مخاطب بدهیم. یا اصلا قصه‌ای را تعریف کنیم. این کار برای تراش دادن داستان خوب است. یعنی آدم یاد می‌گیرد از کلمات بهره درست ببرد. اما خطرات خودش را هم دارد. نمی‌خواهم بگویم داستانک امری جدی نیست اما فکر می‌کنم جدی گرفته نمی‌شود. اگر شما این نوع نوشتن را دوست دارید باید رفتار با کلمات را جدی‌تر بگیرید.
وقتی داستان، چه کوتاه، چه کوتاه کوتاه می‌خواهد درست شود باید از یک منطق پیروی کند. یعنی شما بدانید چه چیزی را می‌خواهید تعریف کنید. شما در داستان «سال خروس» سه مساله را در ابتدا مطرح می‌کنید و بعد در انتها هم نتیجه می‌گیرید.
بیماری، فرار نیما و عاشقیت در باران سه مساله‌ای است که به آن پرداخته‌اید. از همان ابتدا هم با مخاطب قرار می‌گذارید که ربط منطقی‌ای بین این‌ها وجود ندارد. یا من این حس را کردم. در انتها هم که قرار است همه چیز به نتیجه برسد در یک حرکت ناگهانی می‌بینیم همه حرف‌ها با یک مجسمه گچی خروس رخ داده است. انگار عروسک پشت پرده هدایت بخواهد دوباره در این داستان بروز پیدا کند.
ربط منطقی این سه مساله با پایان‌بندی‌تان را متوجه نشدم. اگر زیرمتنی دارد، درک آن برای من غیرممکن بود. بنابراین نتوانستم با پایان‌بندی شما همراه باشم. اما باید این را هم بگویم سه مساله‌ای را که طرح کرده‌اید خوب روایت می‌شوند. یعنی تعلیق را خوب در آن‌ها رعایت کرده‌اید. سرنوشت کوتاه سه مساله ابتدای داستانک شما مرا با خودش تا انتها کشاند. دلم می‌خواست اتفاقی رخ دهد که شگفتی مرا بیش‌تر کند. وقتی از یک بیماری مرموز حرف می‌زنید یا بیماری نیما که عود کشیدن است یا عاشقیت در باران همه چیزهای شگفتی هستند که جان می‌دهند داستان خوبی را رقم بزنند اما انگار بیماری حرف زدن با خروس گچی نهایت حرفی باشد که شما می‌خواهید به مخاطب‌تان بزنید. این برای من قانع کننده نیست. وقتی داستان به این کوتاهی رخ می‌دهد باید بتوانید پایان‌بندی محکمی برای آن در نظر بگیرید. تنه داستان شما تنه جذابی است. تنه پر کششی است. تنه‌ای است که نشان می‌دهد شما داستان و تعلیق و ابزار روایت‌گری را خوب می‌دانید اما پایان داستان شاید به سلیقه من جور در نمی‌آید با این همه راضی کننده نیست.
همان ابتدا گفتم ابزار کار نویسنده کلمه است. اگر هم نگفته‌‌ام این‌جا می‌گویم. شما جز کلمه و اتفاق ابزار دیگری ندارید بنابراین باید درست از آن‌ها استفاده کنید. اگر داستان‌تان را به این اندازه کوچک می‌کنید، باید بتوانید اضافه‌های داستان‌تان را هم دور بریزید. مثلا ابتدای داستان شما چند کلمه اضافه دارد که نبودش به داستان هیچ لطمه‌ای وارد نمی‌کند. این جمله‌ها را ببینید: «روبرویم نشسته بود، گفتم:» این‌ها در داستان کارکردی ندارند. شما می‌توانید از دیالوگ‌ها شروع کنید. حتی دیالوگ‌ها را هم صیقل بدهید تا منسجم‌تر پیش بروید. نکته قوت دیگری که در داستان شماست استفاده از دیالوگ است. در این داستانک از دیالوگ خوب استفاده کرده‌اید. اینکه بدون هیچ توصیفی توانسته‌اید مخاطب را تا انتها بکشانید یعنی در دیالوگ‌نویسی موفق ظاهر شده‌اید. برای من که طرفدار چند آتشه دیالوگ‌نویسی هستم جالب بود که خوب از پس این‌کار بر آمده‌اید.

منتقد : بهاءالدین مرشدی

متولد استهبان كارشناسی ارشد رشته نمایش، گرایش ادبیات نمایشی دبیر سه دوره جایزه داستان بیهقی



دیدگاه ها - ۱
شمیم توپچی » چهارشنبه 13 دی 1396
سلام و سپاس از جناب آقای بهاالدین مرشدی از نقدشما بسیار لذت بردم شیوه ی نقدتان را دوست داشتم و نکاتی را که گفتین حتما لحاظ می کنم فقط در مورد انتهای داستان باید به این نکته اشاره کنم که بله می توانست کوبنده تر یا هیجان انگیز تر یا حتی مرموزتر به اتمام برسد ولی هدف از انتخاب این انتها همان انتخاب معمولی ترین پایانی که به ذهنم رسید بود و نکته ای هم در مورد داستانک عرض کنم من تقریبا 3 سال است که بیشتر مینی مال یا همان داستانک می نویسم و هدف من خیلی مینی مال نوشتن نیست هدف من نوشتن به سبک فابل است

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.