از نام داستان ساده نگذرید




عنوان داستان : پستو
نویسنده داستان : زهرا عنصری


جلوی ویترین ایستاده بود طوری که گرمای نفس هایش روی شیشه بخار می کرد .بعد از کمی این پا و آن پا کردن داخل شد. دستهایش را به هم مالید .سلامی کرد و دوباره چشمهایش را دوخت به لباس .دستش را روی تور و حریر کشید.
در آن سرما نور چراغهای ویترین مثل آفتاب تابستان بر تن لباس می ریخت.
اهی کشید و بی هیچ سوالی از مغازه خارجی شد. دوباره جلوی ویترین به تماشا ایستاد .چشم هایش را بست و خودش را توی لباس تجسم کرد .لبهایش کش امد به طرف گوش هایش .
صدای مردانه ای از افکارش بیرونش کشید و خودش را دوباره توی خیابان و جلوی ویترین مغازه دید.
"سلام چه لباس زیبایی "
و حالا هر دو جای لباس چشم دوخته بودند توی چشمهای هم.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان زنی که آرزوی عروس شدن و پوشیدن لباسی را دارد که در پشت ویترین یک مغازه قرار دارد. او از شدت علاقه به داخل رفته و لباس را از نزدیک بررسی می‌کند و زمانی که با حسرت بیرون می‌آید از سر اتفاق مردی را ملاقات می‌کند که او هم چشم به لباس دارد. لباس نقطه اشتراک قشنگی برای این دو در داستان است. به خصوص که از داشتن تور و حریر متوجه می‌شویم این یک لباس عروس باید باشد. بنابراین لباس عروس نماد و استعاره‌ای از یکی شدن این دو شخصیت خواهد بود. عبارت آخر "چشم در چشم هم" از عشق و علاقه ایجادشده میان این دو سخن می‌گوید. برای یک داستان مینیمال این عبارت پایان‌بندی خوبی است چرا که نشانه لازم از اتفاق مثبت آینده را به دست می‌دهد. داستان مینیمال نشانه های یک متن کامل را می دهد و این نکته به ویژه در پایان بندی مهم است.
اما نکاتی که نویسنده محترم باید به آن‌ها در نوشتن داستان مینیمال توجه کند: اول آن که هر چیزی باید نقش تاثیرگذاری در داستان داشته باشد. جمله "در آن سرما نور چراغ های ویترین مثل آفتاب تابستان بر تن لباس می‌ریخت." چه کارکردی در داستان دارد. این دختر فقیر نیست که سرد بودن هوا مهم باشد و یا لااقل به فقیر بودن او اشاره‌ای نشده است. لباس هم لباس زمستانی نیست تا بگوئیم در این سرما پوشش گرمی برای دختر بوده است. فضای داستان نیز فضائی سرد نیست تا به این نتیجه برسیم که برای فضاسازی نیاز بوده است. پس کارکرد این جمله در داستان چیست؟ همیشه این سؤال را در مورد تک تک کلمات و عبارات و جملات از خود بپرسید تا بدین ترتیب هر آنچه غیر ضروری است از دل متن دور ریخته شوند.
نکته دیگر رساندن اشتیاق دختر است. مشخص نیست که دختر فقط به این لباس حساسیت دارد یا به عروس شدن. اگر به لباس حساس است باید رسانده می‌شد که بارها بدان جا آمده و لباس را دیده است. مثلاً در ابتدای داستان می‌توانیم داشته باشیم "مثل هر روز این هفته ..." یا "مثل هر روز هفته قبل ..." این عبارت در ابتدای داستان می‌رساند که دختر شیفته این لباس است. اما داستان به گونه‌ای نوشته شده که گویی ازدواج برای دختر مهم است نه لباس. برای رساندن اشتیاق اشاره‌شده از صفات و قیود می‌شود کمک گرفت. جایی که گفته شده به لباس دست کشید می‌توانید با افزودن قید حالت، بار احساسی بیشتری به متن بدهید مثلاً "با حسرت دست کشید" یا "با تمام سنگینی قلبش دستش را روی .... کشید". بدین ترتیب بار کمبود و فقدان و آرزو بیشتر احساس می‌شود. این مساله به خصوص در جایی که تاثیر احساسی مورد نیاز است باید بیشتر رعایت شود. نویسنده می‌باید احساس شخصیت را به خواننده انتقال دهد. جالب این که جملات ابتدایی داستان بیشتر بر سرمای هوا دلالت دارند تا احساس درونی شخصیت و این با روح داستان منافات دارد. نه دختر فقیر و نه لباس گرم است. توصیفات بایست بیشتر به سمت زیبایی لباس و میل درونی دختر پیش می‌رفت و با تضاد ساخته‌شده داستان بار احساسی پیدا می‌کرد. نوعی عدم وحدت میان فرم بخش اول داستان و موضوع داستان وجود دارد.
عدم استفاده از کلمه "دختر" برای شخصیت اول داستان ترفند خوبی است. خواننده خودش بدان می‌رسد و شما نباید انرژی زیادی در بیان داستان مصرف کنید. از نقاط قوت دیگر خوب داستان غیرمستقیم‌گویی است. در جمله "لبهایش کش آمد به طرف گوش‌هایش." منظور همان لبخند زدن است اما به گونه ای دیگر گفته شده است. نباید همه اطلاعات را یک جا و کامل در اختیار خوانده گذاشت. داستان مینیمال پازلی به‌هم ریخته و در عین حال ناقص است که خواننده خودش باید شکل کامل آن را بسازد.
سادگی زبان از دیگر ویژگی های داستان‌های مینیمال می‌باشد، نکته‌ای که در مورد این داستان نیز به چشم می‌آید و زبان ساده آن با ماهیت مینیمالیستی اثر همخوانی دارد.
در نهایت از عنوان داستان بگوئیم: پستو چه کارکردی در داستان دارد؟ تنها چیزی هم که در داستان وجود ندارد مکانی به نام پستو است. داستان روی ویترین یک مغازه مستقر است. جایگاه پستو در داستان کجاست؟ نام داستان از ابزار مهم یک داستان مینیمال است و نباید ساده از آن گذشت.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
پرهام علیدوستی » 18 روز پیش
آنالیز بسیار عالی بود، استاد عباسلو. متشکرم از بیانات شما استفاده می کنیم. به نظر می رسد داستان بازنویسی نشده است و در همان مرحله خلقت ابتدایی و جنینی پا به عرصه نشر گذاشته که البته با موانع زیادی مواجه شده است.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.