گرفتار بازی‌های تکنیکی نشو




عنوان داستان : درباره ی فرودی...
نویسنده داستان : حمید سلجوقی

همنواییِ شُرشُر آب دوش حمام، فیش فیش و فس فس دو کولرِ روی بام و توی خانه، بیب بیب موتورهای تک چرخ زن و ماشین های لایی کِش توی خیابانِ زیرِ پنجره ی بازِ هال و دینگ دینگِ موسیقیِ متالِ لپتاپِ «اِیسوز» نیمسوزش!؛ میکس ارکسترواری شده زمینه ی جریانِ زندگیِ معمولِ هشتِ صبحِ هر روزش.

داستان از اینجا شروع می شود.البته از دیروز شروع شده.از ظهر دیروز که آن نامه به دستش رسیده، جریان زندگی معمولی اش را عوض کرده.دو پاکت «وینستون اولترا» گرفته...
ببخشید! می دانم الآن انتقاد می کنید که چرا ما داستان نویس ها زارتی توی دست شخصیت هایمان سیگار می گذاریم! .خب چی بگذاریم؟! .بیسکوئیت مادر که نمی توانم بدهم به قهرمان بدبختم و بگویم نازی! ساکت شو وگرنه لولو می خوردت. کوه هم که نمی توانم ببرمش آنجا داد بزند سبک شود،منطقی نیست قهرمانِ خسته حال کوهپیمایی داشته باشد.حرفِ درشت هم بگذارم توی دهنش یا بدآموزی دارد یا ممیزی.... آها! قهوه! قهوه هم پز روشنفکری و باکلاسی دارد،هم بدآموزی ندارد.

از ظهر دیروز دوازده تایی فنجان قهوه گذاشته روی میز شلوغش،از پنجره روبرو به بیرون نگاه کرده،چند دقیقه ماتش برده،سپس یک قُلُپ قهوه خورده،فنجان را سر جایش گذاشته و یک کلمه گفته: تُف!
*
برای بار چندم سراغ سطل آشغالِ زیر اُپن می رود.لای پوست تخم مرغ و قبض تلفن و پاکتهای قهوه اولترا ! و فیلتر قهوه ها و... نامه را بالا می آورد.
*
واقعی ست.نامه ی فدایت شوم.ولی از این ها که: «فدایت...بای»!
*
جلوی آینه دستی به موهایش می کشد.ریزش مو گرفته اخیراً.جزوه اش را برمی دارد،خودش را میکروسکوپی برانداز می کند و می زند بیرون.ساعت هشت کلاس داشته، الآن نُه است!. چیزی نیست
*
کلاس به این مهمی را یا می گذارند هشت صبح یا دوی ظهر.تعداد حاضرین هم معمولا بین دو تا هشت نفر است.«اخلاق کاربردی» را دانشجوی ادبیات روسی هم می خواند، مهندسی هوافضا هم.این درس جزو دروس «اختیاری-اجباری» غیرتخصصی به شمار می رود.یعنی هم به رشته ی شما ربط ندارد هم ربطش می دهیم! هم اجباری نیست و هم اگر دست خودت بود برندار.
*
همان جلسه ی اول هر ترم معمولاً بعد از سلام و معرفی و بعد از پاسخ به سؤالِ «برای این درس دفتر چندبرگ لازم است؟ ها ها ها !» از اهمیت آن می گوید.درس مهمی می دهد.اخلاق باید کاربردی باشد.
*
سر کلاس امروز خیلی حواسش نیست.نشسته ماتِ صحبت ها.صدای خودش را می شنود که از باب ضرورتِ اخلاق کاربردی و کاربرد اخلاقی و بُرد اخلاقِ کاری و... می گوید.
یکی دست بلند می کند. «استاد جلسه بعد بین التعطیلینه.شما احیانا شمال نمی خواین برین؟».
***
قفسه ی کتاب هایش را نصب می کند.دنبال «کیمیاگر» می گردد «ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد» می آید دستش.
قهوه را می گذارد روی میز.همایون می گذارد.
[ توضیح: نویسنده برای اینکه استاد محمدرضا شجریان با استادزاده همایون شجریان اشتباه گرفته نشود اولی را شجریان و دومی را همایون صدا می زند.برگردیم به داستان].
همایون می گذارد.تا دوازده دقیقه بعد که چَه چَه شروع شود فرصت دارد برای بار چندمِ بعلاوه ی یک نامه را بخواند؛

بسمه تعالی
از: کارشناسی آموزش دانشگاه.....
به: مدرس محترم مدعو جناب آقای محسن فرودی
موضوع: حذف درس «اخلاق کاربردی» از ترم آینده تحصیلی
احتراماً به استحضار می رساند طبق مصوبه سازمان مرکزی دانشگاه.........
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
آقای حمید سلجوقی سلام
با توجه به اینکه کمتر از یک سال است داستان نویسی را شروع کرده ای، داستان «درباره ی فرودی» اثر خوبی است. ضرباهنگ درست و به ویژه ایجاز مناسب از ویژگی های مثبت این داستان است. تعدادی از صحنه‌ها اطلاعات بسیار کارآمدی به مخاطب می‌دهند و در پیشبرد داستان بی‌اندازه مؤثرند؛ صحنه‌هایی نظیر این: «از ظهر دیروز دوازده تایی فنجان قهوه گذاشته روی میز شلوغش، از پنجره روبرو به بیرون نگاه کرده، چند دقیقه ماتش برده، سپس یک قُلُپ قهوه خورده،فنجان را سر جایش گذاشته و یک کلمه گفته: تُف!» تنهایی، خشم، استیصال و کلافگی در تار و پود فضای داستانی تنیده شده و تمامی جزییات با یکدیگر جفت و جور شده‌اند؛ بنابراین در خلق هارمونی اثر موفق بوده‌ای. به عنوان نمونه وقتی آقای فرودی دنبال «کیمیاگر» می‌گردد اما «ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد» به دستش می آید، مخاطب می‌تواند شرایط بغرنج و نطفه‌ی فاجعه‌ای به کمین نشسته را پیش‌بینی کند و یا حدس بزند؛ با این همه و با وجود امتیازهای مثبتی که برای این اثر برشمردم، از ویژگی بسیار مهم حس برانگیز بودن و تأثیرگذاری عمیق فاصله دارد. می‌خواهم پیشنهاد بدهم دست‌کم برای مدتی تمامی تلاشت را برای روایت داستان‌هایی پرکشش و متفاوت با طراحی مستحکم به کار بگیری. گرفتار بازی های تکنیکی نشو! این نوع حضور مداوم نویسنده در داستان مدتهاست نخ‌نما شده. البته نمی‌خواهم بگویم نباید و نمی شود از این تکنیک و یا از شیوه‌هایی مشابه استفاده کرد، بلکه منظور این است که میزان موفقیت تکنیکی اثر به میزان خلاقیت نویسنده در استفاده هنرمندانه از آن بستگی دارد. لطفا به نام داستان هم بیش از این توجه داشته باش و برای آن زمان و انرژی بگذار و به خاطر داشته باش که داستان نه با نخستین سطر، بلکه با نام آن آغاز می‌شود. برای شما آرزوی موفقیت می کنم و منتظر داستان‌های خوبتان هستم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.