حذف و کوتاه کردن یک متن به اندازه خلق آن هنر می‌خواهد



عنوان داستان : تمنا

جمعه ، در آخرین جمعه ی سال ، چشم بر جا نماز سبزِ خالی مادر دوخت ،که دیگر سرخگون
شده بود.عروسک بی دست وپای تمنا در آغوش بی جانش ، یک ریز و پی درپی ،
لالایی می خواند .
همیشه آرزو داشت سقف خانه شان پنجره بزرگی داشت که می شد ستارگان را دید و یا در زیر باران خدا خیس شد.
چشم بر سوراخ بزرگ سقف دوخت .باران ، بی امان می بارید و جسم بی جان تمنا را سیراب
می نمود .یادش به ساعتی قبل افتاد که تمنا از او آب خواسته و او برای آوردن آب به بیرون از اتاق رفته بود . که در چشم برهم زدنی ، صدای مهیبی به گوش رسید و خانه لرزید و ....
دیگر هیچ نفهمید....
چند ساعت گذشته بود ؟ نمی دانست ...
اما ؛ چشم که باز کرد فقط آوار بود که دور وبر خود می دید .تلی از خاک وخاکستر ....
به سختی خودرا به زیر سقف سوراخ اتاق رساند .گیج ومنگ برجایش میخکوب شد .دانه های باران صورتش را خیس کرد . کاش آرزوی دیگری می داشت !...
یک طرف مادر که هنوز تسبیح گِلی یادگار مادر بزرگ در دستش بود .غرق در خون....
طرف دیگر تمنا و عروسک لالایی خوانش ...
کاش آرزوی دیگری داشت !...
اصلا ً ؛ کاش جنگ نبود !....
کاش جنگ و دعوای بزرگترها هم مثل بچه ها بود !....
نه !... ؛ کاش بزرگترها نبودند !....
کاش کسی بزرگ نمیشد که بخواهد جنگی به پا کند !.....
نقد این داستان از : احسان عباسلو
این داستان به عنوان یک داستان احساسی که تصمیم دارد تاثیر خود را از راه تحریک احساسی بر مخاطب بگذارد به نظر داستان خوبی است، اما شاید مخاطب جدی ادبیات را ارضا نکند چرا که معمولاً ادبیات جدی از شاعرانگی پرهیز می‌کند. این داستان صاف و مستقیم و شاعرانه حرف زده است. بار برخی کلمات از متن یک دلنوشته ادبی ساخته، به خصوص در خطوط ابتدایی خود. هر چه به انتها نزدیک‌تر می شویم از احساس به اندیشه می‌رسیم. حرکت از احساس به اندیشه خوب است. این ترفند به متن تنوع می‌دهد. اما باید زبان را در سراسر متن یکدست نگاه داشت؛ چه بخشی که احساسی است و چه بخشی که اندیشه در آن مطرح است. کمی فاصله میان این دو بخش از لحاظ زبان احساس می‌شود. البته این فاصله برای مخاطب تخصصی قابل دریافت است و مخاطب عام شاید آن را نیابد.
از زیبایی‌های داستان، شخصیت تمناست. دخترکی که با عروسکش بازی می کرده و این مساله نشان دهنده سن پایین اوست. تمنا قربانی دعوای بزرگ‌ترها شده و یک بار احساسی داستان در همین جا و در شهادت تمنا در حین چنین دعوایی است. اسم تمنا نیز انتخاب خوبی است. چرا که آرزوهای راوی که در قالب "کاش"های متعدد در انتها بازگو شده نوعی تمناست. اما این کاش‌ها یا تمناها گویی به بار نخواهد نشست چرا که تمنا مرده است. در کل تضاد، یک عنصر مهم در خلق داستان است. تضاد در موقعیت و یا کنش ها و اندیشه‌ها و حتی در احساسات می‌تواند متون را داستانی نماید. تضاد موجود در اینجا تضاد موقعیتی است. مادری که در حال مناجات و نماز است و دختر بچه‌ای که در حال بازی به ناگاه در خون می غلطتد. این تضاد با برهم زدن موقعیت به نوشته یک ماهیت داستانی قابل توجه بخشیده است.
شخصیت های داستان که حضور دارند به غیر از فرد بازمانده که جنسیتش مشخص نیست و شاید باید او را همین نویسنده مونث داستان ناخودآگاه بدانیم، مونث هستند (تمنا و مادر). چنین انتخابی باز هم بر حجم احساسی داستان می افزاید چرا که خواننده همواره نوعی همدردی با جنس مونث در برابر سختی‌ها و ظلم‌ها دارد. این نیز نکته مثبت دیگری از داستان تلقی می‌شود. علاوه بر این‌ها، مادر در حال نماز و بچه ی در حال بازی کنش های مظلومانه‌ای را از خود نشان داده‌اند.
داستان را می‌توانستیم کوتاه‌تر از این که هست هم بیابیم و با این حال باز پیام مورد نویسنده را داشته باشیم. اگر داستان را از سطر یازدهم: "چند ساعت گذشته بود؟" آغاز کنیم باز هم در انتها خواننده متوجه موقعیت خواهد شد و همان شخصیت‌ها همچنان حضور خواهند داشت با همان کارکرد و ویژگی‌ها. پس نویسنده محترم می‌تواند همواره به نوشته‌های خود با چشم ایجاز نگاه کند و این که اگر می‌شود نوشته ای را کوتاه کرد آن را کوتاه‌تر بنویسد. از لحاظ تکنیکی اتفاقاً آن زمان حرف بیشتری برای گفتن وجود داشت و یک داستان مینیمال خوب را داشتیم که به اندازه لازم هم حرف زده است. پیشنهاد می شود نویسنده داستان را از همین سطر یازدهم آغاز کند تا داستان تکنیکی تر شود. در صورت کوتاه نمودن، چنین داستانی را می‌شود برای جشنواره های داستانی دفاع مقدس هم ارسال کرد.
حذف و کوتاه کردن یک متن به اندازه خلق آن هنر می‌خواهد. یک نویسنده خوب نویسنده‌ای است که به اندازه توان افزودن توان حذف کردن هم داشته باشد. برای مثال: "چشم که باز کرد فقط آوار بود که دور وبر خود می دید" را اگر بنویسیم:" فقط آوار بود که دور وبر خود می‌دید" در داستان چه تفاوتی دارد؟ هیچ تفاوت ماهوی و کیفی ایجاد نمی‌شود چرا که بار داستان بر خرابی‌ها و شهادت افراد است.
در مجموع نویسنده داستان خوبی خلق کرده است که با اندکی اصلاحات می تواند یک اثر مینیمال شاخص شود.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.