روایت علت می‌خواهد




عنوان داستان : منت
نویسنده داستان : سیدصادق موسوی

از پارچه فروشی محل پارچه پیراهنی خریدم ، بردم خیاطی که پیراهن دکمه دار برایم بدوزد.
اندازه گرفت..چند روز بعد گفت هر نوع دکمه ای که دوست داری تهیه کن و بیاور تا برای پیراهنت دکمه بزنم...
دکمه را باید با سوزن و نخی که دنبالش هست نصب کند...
منت که میکنی ؛ یاد سوزنی می افتم که میخواهد دکمه ای را به پیراهنی بدوزد...
سوراخ سوراخش می کند...
نقد این داستان از : احسان عباسلو
این نوشته داستان نیست. نه گره‌ای دارد و نه درگیری و تضادی. دو عنصر شخصیت و موقعیت را دارد اما هیچکدام در جهت خلق داستان قدم نهایی را برنداشته‌اند. عنصر گم‌شده در این نوشته حادثه است. بدون حادثه داستانی شکل نمی‌گیرد. نوشته حاضر فقط یک پیام اخلاقی است. حتی حکایات آموزنده نیز نیازمند ایجاد هیجان از نوع احساسی و فکری هستند. بدون حادثه هیچ هیجانی نخواهد بود. چرا ما باید در مورد خرید پارچه و رفتن به خیاطی بدانیم وقتی که قرار است فقط یک جمله پندآموز یاد بگیریم که اگر به صورت تکی هم گفته می‌شد همان کارکرد و تاثیر را داشت؟ این مقدمه چینی از طرف نویسنده به چه کار می آید؟ چگونه است که ناگاه از بحث دکمه به یاد منت گذاشتن افتاده‌ایم؟
هنگام نوشتن، هر چیزی دلیل وجودی می‌خواهد. برخی خطوط نوشته می‌شوند تا مقدمه‌ای برای خلق یک حادثه باشند و یا زمینه‌چینی برای درک اندیشه‌ای را فراهم آورند. اما در اینجا بدون آن مقدمه هم همان حرف می‌توانست زده شود: "منت که میکنی؛ یاد سوزنی می افتم که میخواهد دکمه ای را به پیراهنی بدوزد... سوراخ سوراخش می‌کند..." همان طور که ملاحظه می‌شود حرف و پیام زده شده اند. نوشته های سعدی می توانند نمونه‌های خوبی را برای چنین متونی بدست دهند. سعدی با خلق تضادهای موقعیتی و یا شخصیتی و احساسی، پیام خود را به مخاطب می‌رساند.
اگر دوستی بدنبال ارائه چنین نوشته هایی است باید از اطاله پرهیز نماید. به نوشته زیر دقت فرمائید:
"پارچه پیراهنی خریدم، بردم خیاطی که پیراهن دکمه دار برایم بدوزد.
گفت هر نوع دکمه‌ای که دوست داری تهیه کن و بیاور تا برای پیراهنت دکمه بزنم...
دکمه را باید با سوزن و نخی که دنبالش هست نصب کند...
منت که میگذاری؛ یاد سوزنی می افتم که میخواهد دکمه ای را به پیراهنی بدوزد...
سوراخ سوراخش می‌کند..."
در این جا نیز به گونه ای دیگر اضافات متن گرفته شده است چرا که محور و مرکز ثقل نوشته باید حفظ شود و هر چه غیر آن دور ریخته شود.
از نقاط مثبت نوشته اگر بخواهیم ذکری داشته باشیم سه نقطه‌های انتهای برخی خطوط است که تداعی همان سوراخ سوراخ‌های سوزن را می کند. این اندیشه کارکرد خوبی در متن داشته است.
نویسنده محترم در نهایت عناصر داستانی را فراموش نکند: شخصیت، موقعیت و حادثه. برای داستان شدن این متن می شد دوستی را وارد آن کرد که پول پیراهن را او داده و جلوی خیاط آن را به رخ می کشد و منت می گذارد. این منت گذاری به موقعیت شکل گرفته معنا می داد و پیام داستان نیز علت و منطق لازم را پیدا می‌کرد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.