شخصیت باید دارای استمرار باشد




عنوان داستان : نوشدارو
نویسنده داستان : مهدی تودشکی

نگاه می کند به پرهیب گنجشک ها،پشت شیشه مشجر.
به هیکل های گرد و کوچکشان که زنجیروار کیپ هم نشسته اند.
از تخت خواب گرم و مرطوب بیرون می آید،لحظه ای همه جا سیاه می شود و بعد آرام آرام روشن.
قرص را از فویل بیرون می آورد و با آب مانده از شب می خورد.
احساس می کند رمقی در زانوانش نیست،پله ها را نشسته پایین می آید.
پشت به آینه لباس هایش را در می آورد،می رود زیر دوش.
آب سرد را باز می کند و آنقدر می ماند تا جریان خون را در رگ هایش حس کند.
پیراهن و شلواری از میان کپه لباس های چرک بیرون می کشد،کت را از پشتی صندلی بر می دارد.کلاه سر می کند،چندان سرد نیست اما کلاه لازم است.
از چشمی نگاه می کند،منتظر می ماند خیابان خلوت شود.
تا ایستگاه قدم می زند.آسمان خاکستری است و وقتی اتوبوس می رسد باران شروع به باریدن می کند.
اتوبوس خلوت است،پسرکی دبستانی،زنی میانسال،پیرمردی خواب و بیدار.
می نشیند روی صندلی تک نفره و از پشت شیشه مه گرفته به شبح عابران نگاه می کند.
سر که برمی گرداند نگاه مسافران به او دوخته شده،زن زیر چشمی و پسر با چشمانی بی پروا،آنقدر زل می زنند تا مجبور شود کلاه را پایین تر بکشد،روی استخوان های بی موی بالای چشمانش.
به مقصد که می رسد نفسی از سر آسودگی می کشد و شتاب زده پیاده می شود.
خیابان شلوغ است،انعکاس نور سرخ رنگ چراغ عقب اتوموبیل ها روی آسفالت خیس سرش را به دوران می اندازد.
گیج و منگ عرض خیابان را طی میکند و مردد پشت در شیشه ای کافه می ایستد.
راهرو نیمه تاریک را پشت سر می گذارد،دختر آنجاست،انتهای سالن پشت میزی،آشکارا خسته.
یکباره دلش می خواهد برگردد،تلفن بزند و بگوید متاسف است.
دلش می خواهد آخرین بار فردا باشد یا پس فردا،اما می داند این بار آخرین بار است.
می نشیند رو به روی دختر.گوشه لب هایش به نشانه لبخندی بالا میرود.دختر غمگین نگاه می کند،شاید بی احساس.
بی مقدمه می گوید نمی تواند،او باید درک کند که در توانش نیست،البته که متاسف است اما زندگی او جریان دارد.
گوش می کند،سر تکان می دهد و سر انجام وقتی دختر ساکت می شود می گوید فقط دو ماه مانده،شاید کمتر.
دختر قاطعانه می گوید نه.بلند میشود و می رود.
نمی داند چقدر می نشیند.
کافه دار چراغ ها را خاموش می کند و می گوید تعطیل است.
سرپا می شود،احساس می کند چیزی درونش شکسته،سبک تر شده.تا خانه قدم می زند،لباس هایش را پشت در می کند،از پله ها بالا می رود و می نشیند لبه تخت.
مشتی قرص به دهان می ریزد و با ته مانده آب پارچ فرو می دهد.دراز می کشد روی ملحفه های یخ کرده.
***
دکتر نتیجه آزمایش را ورق می زند،عینکش را بر می دارد و می گوید اوردوز کرده،یقینا به قصد خودکشی.
-شش ماه بود سرطان داشت،گفته بودند حداکثر دو ماه دیگر می میرد.
ابروهای دکتر بالا می روند:سرطان؟چه سرطانی؟
-خون
متعجب نتیجه آزمایش های قبلی را می گیرد.ورق می زند،مقایسه می کند و آرام می گوید معجزه.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
نوشته شبیه شعری منثور و یا نثری منظوم است. تصاویر شاعرانه در آن موج می‌زند. البته این را به تناسب احساسی بودن داستان می پذیریم. قالب نوشته به گونه‌ای انتخاب شده که چنین باری از احساس و شاعرانگی را می‌توان توجیه کرد. هر نوشته‌ای می تواند مخاطب خود را داشته باشد گرچه شاید برای برخی منتقدان چنین نوشته هایی عاری از حقیقت و واقعیت باشند و آن را پس بزنند. علی ای‌حال نوشته در یک فضای متضاد خود را عرضه کرده است. فضایی از مرگ و زندگی، زیبایی و زشتی. حضور گنجشک‌ها و بعد سیاه شدن اتاق و خوردن قرص تداعی‌گر این تضاد هستند. عنصر تضاد همواره داستان و هر نوشته‌ای را زیبا می کند، اگر درست استفاده شود و نه کلیشه ای و غیرواقعی. البته اینجا نمی توان آن را غیرواقعی دانست گرچه تا حدود زیادی کلیشه است. صورت رئال‌تر و غیرکلیشه‌ای آن شاید در همان اتوبوس و شهر و رفت و آمد پر شتاب مردم و کودکان و جوانان می توانست خودنمایی کند، همان پسرک دبستانی و پیرمرد خواب و بیدار برای چنین تضادی کافی بودند.
این داستان در دو بخش نوشته شده. بخش اول می توانست به مراتب کوتاه‌تر شود. نتیجه داستان در تضاد حاصل از دو بخش آن است. بلند شدن بی دلیل بخش اول تاثیری در این تضاد ندارد و برای همین کوتاه‌تر شدن آن هم لطمه ای به داستان نمی زند. مثلاً "پله‌ها را نشسته پایین می‌آید" جمله ای ناکارآمد است. پله های کجا؟ هیچ تصویری در ذهن خواننده نیست که پله های کجا گفته شده است.
یا کسی که برای بیرون رفتن از چشمی نگاه می کند تا ببیند خیابان خلوت است یا نه چرا اتوبوس سوار می شود؟ و چرا قرارش را در کافه که معمولاً شلوغ است گذاشته؟ شخصیت باید دارای استمرار باشد اگر قرار نیست دچار تغییر و تحول منطقی شود. بی‌دلیل نباید اعمال متضاد انجام دهد.
با این حال بخش اول داستان بهتر از بخش دوم آن است. بخش دوم که بسیار کلیشه‌ای از خوب شدن و خوب بودن پسر خبر داده و این که بی دلیل امید خود را از زندگی قطع کرده است.
این داستانی است شخصیت‌محور و تمرکز متن اگر از روی شخصیت برداشته نشود بهتر است. به خصوص در مورد شخصیت‌هایی از این دست که شکل و شمایل خاصی به سبب بیماری پیدا کرده‌اند، بهتر است بر روی ویژگی های فیزیکی آن ها بیشتر تمرکز شود تا خواننده بهتر و بیشتر هم با آن‌ها پیوند بخورد. مواردی که به توصیف چهره پسر پرداخته و یا نگاه دیگرانی نظیر پسربچه و زن به او را نشانه داده بسیار برای داستان موجه و لازم بوده و خوب عمل شده است. نگاه متاثر مخاطب در لابلای توصیفاتی از این دست شکل می‌گیرد والبته گاه در میان رفتارهای خود پسر. مثلا اگر مشکلات حرکتی دارد نشان داده شود. در ابتدا گفته شده از پله‌ها نشست پایین می‌آید اما اگر این یک مشکل حرکتی است باید به نوعی بدان اشاره شود (ضمن این که مشخص باشد پله کجا تا خواننده بتواند تصویر بسازد).
این که ما ندانیم باید با او احساس همدردی کنیم یا الان متاثر و ناراحت باشیم که چرا خودکشی کرده نکته قشنگی است. یک پایان احساسی تکراری حادث نشده است. فقط بهتر بود بیشتر به درونیان پسر نفوذ می‌کردیم و نویسنده از درونیات او بیشتر خبر می‌داد تا خواننده مسائل را از دریچه چشم او نیز ببیند. راوی چندباری به درون پسر ورود کرده است اما این موارد را پررنگ تر و احساسی تر باید نشان می‌داد، به خصوص مواردی که فقط خاص افرادی نظیر پسر است و درک آن برای دیگران ممکن نیست.
حضور دختر در داستان حضوری موفق است، بماند که داستان‌های احساسی تاثیر بیشتری هم دارند. امید به زندگی معمولاً در عشق بیشتر خود را نشان می‌دهد و زمانی که این امید با رفتن دختر می رود عمل پسر در انتها توجیه پذیرتر می گردد. هر بودنی دلیل می‌خواهد. به نظر می‌رسد که برای پسر عشق آخرین دلیل بودن بوده است. با مشخص شدن وضعیت این عشق، پسر دلیلی برای بودن نمی‌یابد.
جدای از پایان‌بندی ضعیف و کلیشه‌ای، نوشته در قسمت میانی قدرت بیشتری دارد. نویسنده تلاش کند ضمن دوری از شاعرانگی به فضای رئال‌تر بازگردد و در نوشته‌های بعدی این بازگشت را امتحان کند. به نظر می‌رسد داستان موفق تر خواهد بود.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.