تفاوت داستان و ناداستان




عنوان داستان : تنهایی‌های یک شهر
نویسنده داستان : حیدر بیروند

«وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى‌»آیه 43 سوره نجم
خداست که می‌خنداند و خداست که می‌گریاند



بی جهت و بدون دلیل نیست که حکما انسان را حیوان ضاحک نیز گفته اند زیرا که خنده و نمایانگر شدن آن بر صورت ،حالتی است که تنها به انسان اختصاص دارد و سایر جانداران شادمانی و فرحناکی خویش را به اشکال دیگری نشان میدهند این تنها ادمیست که به معنای اخص میخندد و این تنها ادمیست که متاثر میشود و می گریدو قطرات اشک و بغض هایش پهنای صورتش را می پوشاند

واما این همه را گفتم که از خنده ها و گریه های امروز بگویم
امروز به خاطر ازدحام و دیر رسیدن قطارم
نتوانستم همه کارهایم را انگونه که دلم میخواست در این شهر (تهران) که همیشه برایم اعجاب برانگیز بوده انجام دهم
با عجله تمام؛ سوار مترو شدم چهار ایستگاه بعد انقدر آش و لاش بودم و بوی تن و دهان این وآن آزارم داده بودکه تا یک ساعت بعد از پیاده شدن دمغ بودم و با همسفرم رسول ! هیچ حرفی نزدم

متاسفانه آنقدر دیر رسیده بودیم که مجبور شدیم با اتوبوسی راهی شوش شویم که نمیخواستیم ولی چاره ای نبود

همینکه سوار شدیم و آرام گرفتیم

خانمی دیلاق و قد بلند که بچه چند ماهه ای را همراه داشت بدون کمترین خجالتی و با لهجه خاصی از دیگران کمک میخواست
دماغ عملی او برایم جالب بود و
اینکه در این شهر گداها نیز از قافله عقب نمانده اند .
آنقدر خسته بودم و دیدن اینگونه صحنه ها برایم تکرار شده بود که حتی به فکرم نرسید ؛ که سکه های بلا استفاده ته جیبم را ! کمک کنم !


بعد از او دختر ده دوازده ساله ای با چهره گندمگونی با آدامسهایی که روی پای مسافران میگذاشت و از کنارشان میگذشت سوار ماشینمان شد هنوز تا حرکت کردن ماشین چند دقیقه ای مانده بود او از همه میخواست که آدامسهایش را بخرند و مدام میگفت که او گدا نیست و دارد کار میکند آدامسهایش مزه ترحم میدادند که این روزها دیگر کسی خریدارش نبود
آدمهای دیگری در این فرصت کوتاه آمدند و رفتند که هر کدامشان داستانی هستند شاید
که هزار و یک شب شنیدن دارند
اما کسی که از میان این همه آدم جا مانده از داستان زندگی مرا به فکر فرو برد

پسر نوجوانی بود که برگه های دعایی برای فروش در دست داشت
و با چشمانی هراسان و ترس خورده نگاهش را از صورت همه میدزدید گویا ناشی بود و تازه کار و هنوز از نگاه دیگران واهمه داشت ؛کارش را بلد نبود
بالاخره سنی نداشت چه انتظاری داشتم من !
با استیصال و درماندگی عجیبی از همه می خواست دعاهایش را بخرند...
میگفت از این همه مسافرحداقل یکی از شما از این دعاها بخرد اگر نخرید من نمیتوانم به خانه برگردم نمیتوانم به خانه برگردمش را جوری میگفت که انگار اگر انها را نفروشد به صلابه اش میکشند!
هنگانی که به آخر جمله خود رسیده بود تقریبا از کنار سایر مسافران گذشته بود و بالای سر من رسیده بود انقدر در چشمانش ترس ریخته بودند که دل آدم می لرزید اصلا به او نمیآمد که با آن لباس ها ی تمیزش و صورت عاصی اش گدا باشد اما ترسی عمیق در حرکت دستان و چرخش چشمانش موج میزد رسول از روی ترحم یکی از دعاهایش را خرید؛ پسرک به سرعت از ماشینی که داشت به راه می افتاد بیرون خزید و مرا با سوالات بی پاسخم گذاشت بدون اینکه به رسول نگاه کنم داشتم حرف میزدم گفتم دیدی چگونه التماس میکرد شاید این نوجوان اگر اینها را تا اخر شب نمیفروخت کتک میخورد یا تنبیه میشد یا به او غذا نمیدادند اصلا این بچه چرا باید اینجا باشد چرا باید اینکار را بکند چرا فرار نمیکند اصلا کجا را دارد که فرار کند همینجور داشتم غرولند میکردم و آه میکشیدم
یک لحظه به رسول که نگاه کردم دیدم دارد هق هقش را میان زانوانش پنهان میکند و اشک میریزدفضای تاریک داخل ماشین به شکلی بود که بدون رودربایستی میشد گریه کنی من نیز بی اختیار به حال ان پسرگریه کردم به این فکر میکردم که سرنوشت چیست و خدا کجای آن را مینویسد.


28 /5/96

مرداد ماه - تهران
حیدر بیروند
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیز سلام. به شما بابت نگاه دقیق و موشکافانه‌تان به جامعه مبتلا به فساد و ریایی که همه درگیرش هستیم تبریک می‌گویم. این را بدانید که مسلما همیشه واقعیت سکوی پرش تخیل است به ورطه داستان. داستان‌نویس واقعی کسی است که از دل رویدادها و خرده اتفاقات روزمره خود داستانی ماندگار بسازد. مسلما که داستان‌ها چیزی نیستند جز روایت داستانی اتفاقاتی که چه بسا بسیاری از ما در روز با آنها روبرو شده باشیم. .و اما متن ارسالی شما... باید روراست بگویم که این متن داستان نیست. چیزی شبیه جستار یا ناداستان است. یعنی روایتی که بر اساس واقعیت‌های تخت روزمره اما با نگاهی دقیق اتفاق افتاده است. نانفیکشن اصطلاح خارجی آن است. اینکه نویسنده بی آنکه به عنصر خیال و آرایه‌های ادبی و فنون نگارش داستان خود را گرفتار کند، تنها روایتی داستان‌گونه از آنچه دیده و او را به فکر انداخته بیان می‌کند. امروزه این شکل از روایت بسیار باب شده است.چیز بدی هم نیست و بسیاری نویسندگان دنیا از طریق همین ناداستان‌ها صاحب میلیون‌ها مخاطب شده‌اند. اما اگر این‌جا بنا بوده که شما داستان بنویسید ، این را بدانید که مسلما نتیجه نگارش شما داستان کوتاه نیست. داستان کوتاه باید برآمده از خیال و زبان قصه‌گو و پرداخت مضمون داشته باشد. اصولا همین که بند اول متن خود را با توضیح علمی و فکت از قرآن و توضیح ژورنالیسیتی از تفاوت بین انسان و حیوان آغاز می‌کنید یعنی داستان شما دیگر از قالب داستان کوتاه بیرون زده است. اگر بخواهیم راجع‌به درستی و نادرستی نگارش متن شما در قالب یک ناداستان یا نانفیکشن بحث کنیم، امری کاملا مجزاست. اما اگر بخواهیم درباره چگونگی تبدیل متن شما به داستان کوتاه صحبت کنیم به گمانم باید از همه گفته‌های ناکارآمد پرهیز کرد. باید نتیجه‌گیری و فهم عمق فاجعه مربوط به نوجوان دعافروش را با صحنه‌ای که نشان می‌دهید به مخاطب واگذار کنید. از سوی دیگر بعید می‌دانم وقتی هر روز هزاران صحنه تکدی‌گری و دستفروشی صدبرابر دردناکتر از دعافروشی یک بچه را هر روز در کلان‌شهر تهران می‌بینیم، بشود باور کنیم که دو تا مرد خسته و ذله و له و لورده از بدوبدوی تهران و شلوغی مترو اتوبوس بنشینند و برای این بچه زار زار گریه کنند. در داستان نویسنده باید به جد از نظر دادن و اصطلاحا کامنت گذاشتن و رای صادر کردن و حکم دادن درباره آنچه نقل می‌کند بپرهیزد و همه را به خواننده موکول کند. داستان‌نویس خوب در وهله اول باید بتواند ماجرا را با کمترین اضافات به موثرترین شکل ممکن بنویسد و به این دریچه تازه گشوده به رویدادی آشنا، عمق ببخشد. اگر بنا بود این متن تبدیل به داستان شود همین که به همان یک پرده ورود و مواجهه با پسرک بپردازید، داستان درستی نوشته‌اید. برای مخاطب داستان اهمیت ندارد که راوی از قطار جا مانده یا توی مترو چه حالی به او دست داده یا اصلا تفاوت انسان و حیوان را در چه می‌داند یا نظرش راجع‌ به زن گدایی که بینی عملی دارد چیست. خواننده فقط همان گل ماجرا را می‌خواهد. همان مواجهه با پسر و نشان دادن درست و عمیق ماجرا طوری که مخاطب را درگیر کرده و به تفکر وادارد.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.