وضوح تصویر رکن مینی‌مال است.



عنوان داستان : توپ

این داستان ویرایشی از داستان «توپ» می باشد.

پسر توپ بدست ایستاد و با خونسردی به حرفهایش گوش کرد.
"اردشیر واقعا تو پسر بی فکری هستی که توپ محمود را زیر بغل می زنی و جلوی همه رژه می روی. اگر همه بفهمند که ما او را کشته ایم و در آن زمین پشتی چالش کرده ایم، باید برویم زندان بچه ها"
پسر توپ را زیر پایش گذاشت. از وقتی پدربزرگش آلزایمر گرفته بود او را اردشیر صدا می زد.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
سلام دوباره
تفاوت این متن با متن قبلی روشن شدن موضع گوینده و شنونده است. وضوح تصویر، رکنی اساسی در داستان مینی‌مال به حساب می‌آید چرا که با اصل سادگی هماهنگ می‌شود. گرچه کماکان در انتهای متن فعل "صدا می‌زد" می‌تواند دو مرجع داشته باشد: هم پدربزرگ و هم پسر. مشکل در این گونه موارد است. این "او" هم می‌تواند به پدربزرگ اشاره داشته باشد و هم به پسر.
"از وقتی آلزایمر گرفته به او می‌گویم آلزایمری" در این جمله منظور از "او" همان فرد آلزایمر گرفته است و جمله هم غلط نیست. این جمله زمانی که شکل نقل قول غیرمستقیم از سوی فرد سومی بگیرد می‌تواند تبدیل به جمله شما بشود.
"از وقتی آلزایمر گرفته به من می‌گوید اردشیر" این جمله نیز وقتی توسط راوی دیگری نقل قول غیرمستقیم می‌شود تبدیل می‌شود به جمله شما.
این دقیقاً اتفاقی است که در متن شما روی داده و لذا مشخص نیست کدام یکی درست است.
همین ابهام می‌تواند به جاهای دیگر متن نیز سرایت کند که البته در نوشته اول شما خود را نشان داده بود.
فرم شما در داستانِ اول دوپهلو شده بود و این برخلاف قاعده‌ی بازی مینی‌مال است.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۳
احسان عباسلو » شنبه 15 تیر 1398
منتقد داستان
من نمی‌گویم چی بنویسید. فقط می‌گویم نوشته فعلی این معضل را دارد. البته شاید هم از نگاهی معضل نبوده و نوعی تعمد تکنیکی حساب شود که البته در داستان مینی‌مال به سبب گرایش به سمت سادگی محال خواهد بود. اما انتخاب در کل با خود شماست. می‌توانید همین دوگانگی و دومعنایی را حفظ کنید یا به سلیقه خودتان آن را اصلاح نمایید. معیار داستان مینی‌مال سادگی است. اما گاهی شاید هم برهم زدن معیارها بد نباشد. نوآوری در عبور از قواعد است؛ ولی قواعدی که اصل و اساس نباشند چرا که ماهیت را عوض می‌کنند. خیلی سخت شد قضیه. خصلت داستان نویسی‌ست دیگر. هر چه دل تان گفت همان کار را بکنید.
متین یحیی زاده » یکشنبه 16 تیر 1398
شب بخیر سپاسگزارم استاد از وقتی که گذاشتید. فکر کنم یک مدت باید بگذره تا بتونم یک فکری برای داستانم کنم.
متین یحیی زاده » شنبه 15 تیر 1398
سلام یعنی بجای او بنویسم از وقتی پدربزرگش آلزایمر گرفته بود پسر را اردشیر صدا می زد؟

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت