مضمون یا درونمایه چیست




عنوان داستان : دوچرخه
نویسنده داستان : ثریا روشنی

باورم نمیشه این خودِ تویی؟! آخه تو! اینجا!؟ اونم بعد اینمهه سال! ؟
بدون اینکه جوابم بدهی خودت را مشغول اسباب بازی هایی کردی که روی پیاده روی بساط کرده بودی و سرتو انداختی پایین که حلقه ی اشکِ توی چشماتو نبینم. هنوزم چشمات همون برق نگاهو داشت همون نگاهی که وقتی میومدی در خونه نیمه بازمون و صدام میزدی " ملیح بدو بریم تو کوچه با بچه ها مسابقه دوچرخه دو ترک گذاشتیم زود باش بیا"
" هیس یواش تر الان مامانم میشنوه نمیذاره بیام "
چقد دلم برای دوچرخه ات تنگ شده با اون زنجیر سیاه و روغنیش که همیشه جاش می موند روی پاچه ی شلوار گل گلی ام. مادرم هم وقتی می شستش با چش غره و دندون قروچه یه نیشگون از بازوم می‌گرفت که" ذلیل مرده آخه مگه تو پسری، صد دفه نگفتم بشین با خواهرات بازی کن و نرو تو کوچه، دیگه حق نداری سوار دوچرخه ی حسن شی فهمیدی!
در حالی که بازومو می‌مالیدم گریه می‌کردم نه از سوزش درد فقط از جمله آخر مادرم.
وقتی تو یار کشی میگفتی ملیح یار من پسرا بهت میخندیدن و تو داد میزدی "همتون خوب میدونین ملیح از همتون مرد تره" همشون که ساکت می‌شدن از صدبار برنده شدن برام می ارزید.
تو مدرسه هم وقتی دوستام از بدجنسی های برادراشون میگفتن من جای برادر نداشته ام از تو میگفتم که "داداش حسنم فقط دوچرخه اشو میده من سوار شم “ اون موقع باید چشمای حسودشونو می‌دیدی. آخ که چقد احساس غرور می‌کردم که تنها دختر کلاس بودم که برادرش هواشو داره.
کاش هیچ وقت همراه بابات با یک جعبه شیرینی نمی اومدی خونمون و داداش حسنم میموندی.
وقتِ رفتنت با حلقه اشک توی چشمات گفتی “فک می‌کردم مثل بچگی ها هنوز یارمی “
و منی که سالهاست نتونستم بهت بگم داداش حسن واسه ملیحه ی بی برادر یعنی چی!
- مامان! مامانی! من این دوچرخه رو می خوام، مامان با توام!
با صدای دخترم که گوشه ی مانتویم را می‌کشید به خودم آمدم دو چرخه ی صورتی رنگ کوچکی در دستش گرفته بود وآن را به من نشان می‌داد. تو همچنان خودت را سرگرم مرتب کردن بقیه اسباب بازی ها می‌کردی
-داداش حسن این چنده؟
بدون اینکه نگاهم کنی گفتی ببرش
این بار من رفتم با حلقه اشک توی چشمانم.
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیز داستان کوتاه استاندارد پیش از هرچیز باید مضمون و زمینه داشته باشد. مضمون یعنی اینکه شما بتوانید یک درونمایه را به داستان‌تان نسبت دهید. مثلا مضمون داستان فروشنده اصغر فرهادی نقض حریم خصوصی است. مضمون داستان کودک یتیم و پادشاه پروین اعتصامی ظلم و جبر حاکمان بر طبقه فرودست است. مضمون داستان زن زیادی جلال آل احمد برشی از وضعیت زنان عامی ایران است. مضمون داستان زنی که مردش را گم کرد صادق هدایت مازوخیسم و خودآزاری است و مضمون رمان جنگ و صلح تولستوی دگرگونگی اشرافیت روسیه در جنگ با فرانسه است و ... وقتی داستان نتواند مضمون معنادار و قابل دفاعی ارائه کند پس کلا مولف مرتکب نگارش داستان نشده. بلکه صرفا متنی احساسی و خاطره‌گونه یا دلنوشته ارائه کرده است. متن شما بیشتر از اینکه داستان باشد یک خاطره‌نویسی است. بله، می‌توان خاطره را هم در قالب داستان گفت. اما نه این بازه‌ی وسیع کودکی تا جوانی دختر را در تقابل با پسر همسایه‌شان حسن. اولا منطق متن شما پذیرفتنی نیست. مردها خیلی باهوش‌تر از این هستند که به خواستگاری دختری بروند که صرفا به آنها نگاه خواهرانه دارد. و اینکه کسی به خواستگارش جواب منفی بدهد در ایده‌ال‌ترین حالت منجر نمی‌شود که طرف به دستفروش کم‌مایه‌ای کنار خیابان بدل شود. این خاطره اگر تنها به همان بخش خواستگاری غافلگیرکننده می‌پرداخت (بدون ادعای دختر به اینکه حسن برای او نقش برادر دارد) شاید داستان درست‌تری در می‌آمد. در هر صورت این بسته به نوع نگاه شماست که از دل این خاطره سرسری و گذرا چه داستانی بیرون بکشید. باید این را مد نظر قرار دهید که داستان کوتاه باید به یک قطعه مهم و تاثیرگذار از یک واقعه یا سرنوشت اکتفا کند. باید شخصیت در همین مجال اندک پا بگیرد و برای خواننده زنده و احیا گردد. حسن داستان یک تیپ تکراری است از همه پسربچه‌هایی که دوست دارند نقش حامی و کفیل دخترهای کوچه را بازی کنند. زن راوی هم چیزی غیر این نیست. دختری که پسری توی بازی‌ها طرف او را گرفته و آخرش آنقدر نادان بوده که به خواستگاری آمده و جواب منفی گرفته. این ماجرا چندان تازه و بدیع نیست و هیچ ایرادی ندارد که داستان تکراری بگویید اما آن را از زاویه‌ای روایت کنید که دریچه‌ای جدید به سوی یک روایت واحد گشوده باشد. نشان دادن اضمحلال یک مرد کار دشواری است و برای قانع کردن خواننده باید به خودتان زحمت بیشتری بدهید. باید درد حسن را ما هم حس کنیم و به او حق بدهیم که اشک توی چشمش حلقه بزند. قبل از بازنویسی حتما برای داستانتان یک مضمون معنادار تعریف کنید.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۱
ثریا روشنی » 9 روز پیش
بسيار ممنونم از شماچشم حتما ویرایش میکنم و نکاتی که گفتید رو برطرف میکنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.