مشارکت نام داستان در متن یک داستانک




عنوان داستان : باران
نویسنده داستان : فاطمه زحمت کش

نوشت باران آمد ،دیکته که تمام شد.
دفترش را آب برده بود.
نقد این داستان از : محمدرضا شرفی خبوشان
برخی داستان‌ها را به دلیل اینکه در یکی دو سطر نوشته شده‌اند یا شمار کلماتشان بسیار اندک است، داستان‌های چندکلمه‌ای یا چند سطری نام نهاده‌اند و بدانها فلش‌فیکشن یا داستانک نیز می‌گویند. گاهی تعداد کلمات آنقدر کم است که اینگونه داستان‌ها را از فلش فیکشن یا داستانک نیز مجزّا می‌کنند و بدان میکروفیکشن می‌گویند. این داستان‌هایی را که خصوصیت اصلی آنها تعداد کم کلمات و سطر اندکشان است، نباید با داستان‌های مینی‌مال یکی دانست.
آنچه معلوم است فشردگی و کوتاهی بیش از حد اینگونه متن‌هاست. توقّع این است که با وجود هر مقدار از فشردگی، متن مورد نظر داستان بماند. اگر غیر از این باشد، متن از گردونه‌ی داستان خارج می‌شود.
آنچه یک متن را در کوچک‌ترین حجم می‌تواند داستان نگه دارد چیست؟ چه چیزی باعث می‌شود که یک متن را فارغ از کوتاهی یا بلندی‌اش داستان بدانیم؟ وجود شخصیت، رخداد و تأثیرگذاری این دو در یکدیگر، ضروری ترین شرط‌های داستان بودن یک متن است. اگر در متنی که نوشته‌ایم هر چند یک یا دو سطر باشد و بیشتر از ده کلمه نداشته باشد، شخصیتی قابل تصوّر وجود داشته باشد که عامل رخدادی باشد و رخدادی بر او تأثیرگذارد و روند رخداد حساب شده بازگو شود، با یک متن فشرده‌ی داستانی روبروئیم که بزرگ‌ترین دغدغه‌اش ایجاز و حذف کلمات در شدیدترین وجه ممکن بوده است. همینگوی نیز چنین متنی دارد: «فروشی: یک جفت کفش بچّگانه، پا نخورده.» این متن که در ظاهر شبیه یک آگهی سایت‌های فروش لوازم دست دوم است، در واقع یک داستان بسیار فشرده است، چرا که متن زاینده و بالنده است و در ذهن ما شخصیتی ایجاد می‌کند و رخدادی که وابسته به آن شخصیت است و رخداد و شخصیت بر یکدیگر صاحب تأثیرند.
متن «باران» متنی است در کلماتی بسیار محدود و تقریباً ده کلمه و یک سطر. متن زاینده است و بالنده؛ هم باعث می‌شود ما شخصیتی را تصوّرکنیم و هم رخدادی را و هم وابستگی رخداد و شخصیت را متصوّر ‌شویم. نویسنده به ارزش کلمات در چنین متن فشرده‌ای واقف بوده است و سعی کرده است به واسطه‌ی این چند کلمه داستانی را برای ما روایت کند که البته موفق نیز بوده است. با این حال متن باران به کلمات دیگری نیاز دارد تا تصوّری از مکان رخداد را نیز فرایاد آورد، چرا که عنصر مکان نیز در چنین روایتی می‌تواند وجه داستانی مؤثّری بدان ببخشد. گرچه متن حاضر بدلیل آشنایی ذهنی ما با سیل و اخباری پیرامون آن، به اندازه‌ی کافی مولّد روایت‌های ذهنی گوناگونی می‌تواند باشد و تأثیرگذاری لازم را نیز در خود دارد.
بی‌شک نویسنده با نشان دادن توانمندی خود در آفرینش این متن بسیار کوتاه داستانی نشان داده است که خواهد توانست با تأمّلی برمتن و افزودن و پر رنگ‌تر کردن جای رخداد و همچنین تأمّل بر نامی که برگزیده است، متن کوتاه داستانی‌اش را بهتر کند چرا که به گفته‌ی بسیاری از منتقدان برای یک داستان ده کلمه‌ای، دیگر نام داستان فقط یک نام نیست، بلکه نام داستان، جزئی از داستان است و برای ساختن داستان با متن مشارکت می‌کند.

منتقد : محمدرضا شرفی خبوشان

محمدرضاشرفی‌خبوشان نویسنده،شاعر و کارشناس ارشد و مدرس زبان و ادبیات فارسی و متولد بیستم مهر ۱۳۵۷ است.چندین مجموعه داستان، رمان و مجموعه‌شعر و زندگی‌نامه و پژوهش از او منتشر شده است. در کارگاه‌های آموزشی و کلاس‌های داستان نویسی متعدّدی درس گفته ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.