زبان خوب، سوژه‌های تکراری را هم خوشخوان می‌کند




عنوان داستان : دنیا را جور دیگری ببین
نویسنده داستان : شیما اناری دخت

عینك دودی ام را به چشمانم می زنم عصای سفید و تاشو ام را بر می دارم و راه پارك رو به روی خانه را در پیش می گیرم.
عادت كرده ام به نابینایی دقیقا از زمان تولد تا الان كه 25 سال دارم. 25 سال عادت چیزه كمی نیست.
هر روز به همین منوال است ساعاتی به پارك می روم تا احساس كنم آنچه را كه نمی توانم ببینم.
روی نمیكتی می نشینم هنوز چند دقیقه نگذشته كه شخصی كنارم می نشیند.
بی مقدمه می گوید:
خوش بحالت كه نابینایی.
به صدایش می خورد دختری هم سن و سال خودم باشد اما تعجب من بیشتر از حرفی بود كه زد چون اولین نفر است كه حسرت نابینایی ام را می خورد انگار خودش به تعجبم پی می برد كه با پوزخنده صدا داری ادامه می دهد:
گاهی بهتره نابینا باشی تا بدی هایی كه در حقت می شه رو نبینی.
من هم مثله خودش پوزخند می زنم و می گویم:
گیریم كه نابینا بودی اما گوش هات رو چیكار می كردی؟
این بار نوبت او بود كه تعجب كند اما گذاشتم تعجبش را به زبان بیاورد.
_یعنی چی؟ چه ربطی داره؟
_اگر چشم كه نداشته باشی نهایتش به قوله خودت بدی های دنیا رو نمی بینی اما اگر گوش نداشته باشی حقیقت هایی رو كه آزارت می دن و نمی شنوی.
به فكر فرو رفت اما نگذاشتم زیاد فكر كند و ادامه دادم:
درسته كه توی دنیای ما انسان ها انسانیت داره كم رنگ میشه اما یه چیزهایی هم به خودمون بستگی داره به زاویه دیدمون در كنار صدها بدی كه می بینیم خوبی هایی هم وجود داره چرا ما بیشتر زوم می كنیم به بدی ها؟ همه چیز بستگی به خود انسان داره. اگر خواهان تغییری تغییر ندهد كس دنیایت را مگر خودت.
به تنهایی احتیاج داشت به همین منظور من هم راه خانه را در پیش گرفتم و در راه به این فكر می كردم كه چقدر سخت است این حرف ها را كسی بزند كه خود خواهان این حرف هاست.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
این یک داستان اخلاقی است. البته برای مخاطب معمولی و مدرسه ای می تواند داستان خوبی باشد؛ یک داستان برای روزنامه دیواری مدرسه. ولی داستانی نیست که چشم یک منتقد را بگیرد. نمی گوییم داستان ها باید خیلی پیچیده باشند یا خیلی غیرواقعی و فانتزی. این هم برای خودش داستانی است. اما هر عصری برای خود معیارهایی برای داستان خوب و ادبی و قوی دارد.
اولین آن ها شاید زبان باشد. زبان خوب می تواند سوژه های تکراری را هم خوشخوان کند و مخاطب پسند.
زبان انشائی برای زنگ انشاء مدرسه خوب است اما برای داستان گاه باید معمولی و گاه باید بسیار ادبی و همراه با فنون و صناعات ادبی باشد. نکته در این است که زبان معمولی داستان با آن زبان معمولی که برخی فکر می کنند فرق دارد. برای درک این فرق باید داستان های همینگوی برای مثال خوانده شوند. این داستان هیچکدام نیست و همان زبان انشائی را دارد. نویسنده محترم باید داستان ایرانی زیاد بخواند تا با زبان بیشتر آشنا شود.
کوتاه تر کردن جمله یک راه زیبا سازی داستان است. همان جملات اول را می شود این گونه نوشت: " با عینك دودی و عصای سفید تاشو ام راه پارك رو به روی خانه را در پیش می گیرم." طبیعی است که اولین تصویری که خواننده به نظرش می آید جوان نابینایی است که عینک دودی به چشم و عصای سفید در دست دارد پس لزومی به استفاده از افعال و کلمات دیگر نیست. حتی اگر فکر نکند که جوان هنوز عینک را به چشم نزده یا زده، تاثیری در داستان ندارد.
در مورد زمان جملات هم باید دقت بیشتری شود. در ابتدا از مضارع اخباری استفاده شده (می روم، می زنم، می گیرم) اما در ادامه از گذشته ساده (به فکر فرو رفت ووو بقیه داستان). ضمن آن که جمله "به فکر فرو رفت" از طرف فرد نابینا درست به نظر نمی رسد مگر این که بخواهیم بگوئیم حس ششم دارد و روشندل است و امثال این ها که خیلی به داستان نمی چسبد و زورکی خواهد بود.
دیالوگ ها نقش تعیین کننده ای در این داستان دارند. تضادی که در دیالوگ این دو نفر وجود دارد نوعی تضاد متقارن است یعنی شبیه حرف همدیگر را زده اند اما از جنبه ای دیگر، بخش زیبای داستان این دیالوگ متضاد است. جمله ای که جوان در مورد گوش و شنیدن می گوید یک زیبایی بیشتر دارد چرا که به خود دختر هم بر می گردد یعنی وقتی می گوید نمی توانی حقیقت هایی که آزارت می دهند را نشنوی، منظور می تواند شنیدن حرف های خود دختر هم باشد که دارد او را آزار می دهد.
نویسنده این قدرت را داشته تا موقعیت خوبی خلق کند و این خود نکته بسیار مهمی است. ایجاد موقعیت برای شکل گرفتن کنش ها لازم است. فقط دیالوگ ها خیلی خشک و محتواگرا هستند. می شود با طنز یا با تمثیل این حرف ها را به مخاطب زد. تکنیک داستانی بسیار مهم است. حرف را باید با تکنیک زد. می شد جوان نابینا پاسخ دختر را در ذهن خود بدهد و در برابر او در ظاهر ساکت بماند. این تکنیکی تر بود و در عین حال جواب به مخاطب داده شده بود.
علی ایحال نویسنده عزیز در برخی موارد نظیر ایجاد موقعیت و نحوه گشایش و پایان بندی داستان خوب هستند. فقط در حال حاضر باید داستان زیاد بخوانند تا با تکنیک های بیانی و زبان و لحن داستان ایرانی بیشتر آشنا شوند.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.