تقارن عنصری در زیبایی داستانی است



عنوان داستان : شکلات مجانی
مرد از کنار ویترین شکلاتی را برداشت و پرسید: آقا ببخشید این شکلات مجانیه؟ مغازه دار پاسخ داد: مجانی؟ برای چی؟
مرد از جیبش چند سکه در آورد و به مغازه دار داد و گفت: هیچی، ببخشید.
مرد در حال خارج شدن بود و مغازه دار خیره به سکه های کف دستش که ناگهان مغازه دار گفت: آقا ببخشید، اون شکلاتی که برداشتین مجانیه.
مرد پاسخ داد: مجانی؟ برای چی؟
مغازه دار ساکت ماند. مرد لبخندی زد و از مغازه خارج شد.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
دو بخشی بودن از خصیصه‌های داستان های مینیمال است. گاه این دو بخش در تضاد با یکدیگر هستند و بخش دوم می‌آید تا با ایجاد شوک، تاثیرات اولیه داستان در ذهن مخاطب را برهم بزند و به او لذت ناگهانی بدهد. این‌جا هم داستان دو بخش دارد اما نه از نوع ایجاد شوک و تضاد، بلکه از نوعی قرینه‌سازی که در آن جای شخصیت‌ها با هم عوض می‌شود. چنین بازی سبب شده تا داستان جذاب شود به خصوص که دیالوگ‌ها نیز به این‌جا به جایی توجه و جهت بخشیده‌اند. به نظر می‌رسد جملات انتهایی هر دو شخصیت در دو بخش داستان هم می‌توانست یکی شوند تا این تقارن کامل شود. یعنی انتهای داستان این‌گونه می‌شد: " مغازه‌دار گفت: هیچی. ببخشید." این گونه، ادای چنین جملاتی در چنین موقعیتی می‌توانست برای هر دو نفر توجیه داشته باشد.
نکته بعد این است که این تقارن نیازمند شکل نوشتاری مشابه باید می‌شد. در قسمت اول و در سطر اول جمله مرد و مغازه‌دار در ادامه یکدیگر آورده شده‌اند اما در بخش دوم از هم جدا شده و در سطرهای جداگانه قید شده‌اند. چنین داستان‌هایی می‌توانند از زیبایی شکلی هم بهره مند شوند و این زیبایی در شکل نوشتن آن‌ها نمود می‌یابد، شکلی که از همین برابری‌ها و تقارن‌ها حاصل می‌آید. تقارن اصولاً از عناصر زیبایی است. پس می‌توان با دقت در تعداد خطها و نحوه شکستن جملات، یک نوع زیبایی فرمی و چشمی هم خلق کرد.
استفاده از اسامی عمومی "مرد" و "مغازه‌دار" و عدم استفاده از اسامی خاص از دیگر ویژگی‌های داستان‌های مینیمال است که در اینجا هم به چشم می‌آید. این تعمیم دادن‌ها، داستان را از زمان و مکان جدا می‌کند.
داستان مینیمال بار معنایی خود را بر مخاطب تحمیل می‌کند. این نوشته نیز به نظر معنایی را در خود دنبال نکرده و هر گونه معنایی از کلیت متن صرفاً در نزد خواننده باید اتفاق بیفتد. نمی‌شود گفت نوعی مقابله به مثل کلامی را مغازه‌دار نسبت به مرد انجام داده است. گره داستان در دیالوگ قرار گرفته و عدم تفاهمی که در کلمات دو شخصیت است. این گره، گره کنشی نیست بلکه کلامی است. اما این‌قدر که سخنان مغازه‌دار در بخش اول مفهوم و قابل قبول است سخنان وی در بخش دوم نیست. دقیقا آن چه دیالوگ را مبهم ساخته و به پیچیدگی برده، همین سخنان انتهایی مغازه‌دار است. البته یادمان نرود که پیچیدگی و ابهام با سیاست مینیمالیسم در تقابل هستند چرا که بنیان مینیمالیسم بر سادگی است. وجود اندیشه در داستان مینیمال مشکلی ندارد اما فرم این پیچیدگی را نباید به خود ببیند. در این‌جا متاسفانه این فرم است که ایجاد پیچیدگی کرده. یک بازی فرمی که دو شخصیت جای خود را با هم عوض می‌کنند و داستان مشخصاً برای برون رفتِ از مشکلِ معنایی، به مشکل برخورده است. در نهایت نیز چنین سرگشتگی خود را در واکنش‌های بی دلیل شخصیت‌ها در سطور پایانی نشان داده.
داستان ایده دارد اما در پشت این ایده، پرداخت منطقی اتفاق نیافتاده بلکه ایده در خلال بازی فرمی رها شده است. با این حال اگر نگاه معناجو نداشته باشیم و معنا را نزد مخاطب جستجو کنیم، می‌توانیم به این داستان نمره خوبی بدهیم.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.