جهان داستانی را نزدیک به دنیای ذهنی خودتان انتخاب کنید




عنوان داستان : عکس
نویسنده داستان : فرزانه سادات علمداران

روی صندلی کنار پنجره نشسته بود و آلبوم را ورق می زد."خانم داروهاتونو آوردم"زری خانم با پیشبند بلندش جلویش ایستاده بود.دوسالی می شد که با او زندگی می کرد. قرص ها را گرفت و تا زری خانم به آشپزخانه رفت از پنجره پرتشان کرد پایین. از روی صندلی بلند شد و با کمک عصا به سمت تختش رفت و دراز کشید. چند وقتی می شد که قرص هایش را نمی خورد با کسی حرف نمی زد و بچه هایش که زنگ می زدند خودش را به خواب می زد. همه فکرش پیش عکسی بود که از صندوقچه ی قدیمی شوهرش پیدا کرده بود. شب ها که زری خانم می خوابید عکس را از زیر بالشش برمی داشت و غصه می خورد. تصویر حاج مرتضی با زن غریبه از ذهنش بیرون نمی رفت. پشت عکس شعری عاشقانه نوشته شده بود. بارها زمزمه می کرد"تقدیم به گل بانوی عزیز"دست خط حاج مرتضی را خوب می شناخت. زری خانم با سینی غذا وارد اتاق شد."می خوام برم سر خاک حاج مرتضی"
***
زری خانم دستش را روی خاک گذاشت و فاتحه اش را که خواند به طرف ماشین رفت. عکس را از کیفش درآورد "این کیه حاجی؟تو که می گفتی از من بهتر کسی تو دنیا نیست" گریه اش گرفت "ما که با هم پنهون کاری نداشتیم. چرا بهم نگفته بودی؟" دستش را چند بار روی سنگ کشید. عکس را روی سنگ قبر گذاشت و آرام آرام دور شد.
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست نوجوانم سلام. چقدر خوشحالم از اینکه اولین کسی هستم که داستان ارسالی شما به پایگاه نقد داستان را می‌خوانم؛ و از آن هم خوشحال‌ترم که دختری به سن و سال شما این ‌‌قدر پیگیر و علاقمند به داستان‌‌‌نویسی و فراگیری نکات و ریزه‌کاری‌‌‌های داستان است، که توانسته پایگاه را بیابد و داستانش را برای ما بفرستد. راستش داستان را خواندم و تمام که شد، تازه به مشخصات مؤلف آن توجه کردم. باورم نمی‌شد نویسنده داستان یک نوجوان است. پس این جهان سالمند و خموده و ناتوان از کجا آمده؟ این پیری و خانه‌نشینی چطور آنقدر در ذهن پرشور کسی در سن و سال شما جا خوش کرده که مجبورتان کرده آن را به صورت داستان بنویسید؟ این نکته برایم سوال‌برانگیز بود. انتظارم این است که تلاش کنید جهان داستانی شما نزدیک به جهان ذهنی دختری در سن و سال شما باشد. سال‌های پرتلاطم آغاز بلوغ. آگاهی یافتن از راز و رمزهای بزرگسالی. آرزوها و آمال کسی که راه درازی در پیش دارد و باید که سر پرشور هم داشته باشد. دلم می‌خواهد از شما بخواهم داستانی بنویسید که خواندنش برای هم‌‌‌سالان شما لذتبخش و برانگیزاننده باشد‌؛ و اما درباره اصول داستان‌نویسی، مسلما اگر به جای چهارده سال، بیست و چهار ساله بودید خیلی خیلی می‌شد به داستان شما ایراد گرفت و نویسنده را مجبور کرد تا برود و دست کم اصول فنی و تکنیکی داستان‌نویسی را بخواند و یاد بگیرد اما اینکه شما نوجوانی ایستاده بر نخستین پله‌ها هستید، مرا وادار به سهل‌گیری و تشویق می‌کند. می‌خواهم به جای اینکه کلی لغت سخت و دهان‌‌‌پرکن و اصطلاحات فنی داستان‌‌‌نویسی برایتان ردیف کنم، از شما تقاضا کنم که تا می‌توانید مطالعه کنید. شما با اقدام به نوشتن، هرقدر هم که داستان ایراد داشته باشد، توانسته‌اید قدم اول را بردارید و اعلام کنید نوشتن و داستان را دوست دارید و می ‌‌خواهید این مسیر را پیش بروید. از سوی دیگر جمله‌بندی و توصیفات شما نشان می‌دهد ذوق و استعدادش را هم دارید؛ اما نکته‌‌‌ای که در زمان حال برای‌تان خیلی خیلی مهم است این که قدر زمان و فراغت روزهای نوجوانی‌تان را بدانید و تا می‌توانید کتاب بخوانید. کتاب‌های خوب. کتاب‌‌‌هایی که برای سن شما مرجع و استاد نویسندگی محسوب می‌شوند. حتی اگر برای لذت کتاب بخوانید، آنها تأثیرشان را بر شما خواهند گذاشت و در بزرگسالی نقش آن‌ها را در بازتر شدن دیدتان به داستان و شناخت اصول آن خواهید دید. آثار کلاسیک خوبی هستند که نمونه‌های سالم و آموزنده‌‌‌ای برای نویسندگانی چون شما محسوب می‌شوند. بلندی‌های بادگیر امیلی برونته، زنان کوچک، کلبه عمو تم، موبی ‌‌دیک، کلیله و دمنه، مرزبان‌نامه، شاهنامه، داستان جاوید، هزارو یک شب، سپید دندان، دن کیشوت، و حتی رمان‌های دانیل استیل یا داستان‌های صمد بهرنگی و خیلی نمونه‌های دیگر مناسب سن و سال شما هستند و می‌توانند زمینه‌‌‌ساز موفقیت‌های شما در آینده بشوند. برای دختری هم‌سن شما، جسارت نوشتن و اعلام حضور و ابراز وجود کردن بسیار ارزشمند و ستودنی است. تا می‌توانید کتاب‌های خوب بخوانید و تمرین نوشتن کنید اما نزدیک به سن و سال و دغدغه‌های دختران و پسرانی که در «امروز» زندگی می‌کنند و مدرسه می‌روند و مشکلات و مسائل خاص خودشان را دارند. من از ته قلبم امیدوارم روزی کتابی بخوانم که نام شما روی جلد آن باشد. موفق و پیروز باشید.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۱
فرزانه سادات علمداران » چهارشنبه 22 خرداد 1398
ممنونم خانم فلاح عزیز.نقد شما برای من بسیار ارزشمند است.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت