چند توصیۀ مختصر




عنوان داستان : بدرقه
نویسنده داستان : فاطمه زحمت کش

لباس ها را جمع میکند،مانتو و شلوار صورتی رنگ، جوراب های راه راه ،مقنعه ی سفید و....
به ساعتش نگاهی می اندازد، ۶:۴۵دقیقه! به سرعت به سمت آشپزخانه میرود.لقمه ی نان وپنیر را آماده میکند.کفش های دخترانه ی صورتی رنگ را جلوی در جفت میکند .
کاسه ی چینی گلدارش را آب میکند و به سمت در میرود .
گوشه ی دامن سیاهش به لبه ی میز گیر میکند و زمین میخورد.از جایش بلند میشود که تکه های کاسه را جمع کند.به نوارسیاه گوشه ی قاب عکس خیره میشود.
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، سرکار خانم فاطمه زحمت‌کش
در ابتدا عرض کنم که با مطالعۀ شش اثر ارسالی شما متوجه برخی مشکلات شدم که خدا را شکر به مرور مرتفع می‌شوند، پس صرفاً به چند توصیۀ مختصر اکتفا می‌کنم (البته در انتها به داستانک خوب‌تر نوشته‌شدۀ شما هم می‌پردازم).
اول از همه دوباره و با دقت فراوان تمامی نقدهایی را که دوستان خوب‌مان در پایگاه نقد داستان برای شما نوشته‌اند، بخوانید (این نقدها حاصل سال‌ها تجربه و مطالعه است که دوستان گرامی در اختیار بنده و شما قرار می‌دهند) و از بخش‌های مهم این نقدها نکته‌برداری کنید تا به مرور ملکۀ ذهن شما بشوند.
بعد هم این که (توجه کنید این توصیه‌ها نه فقط برای این داستانک که مطابق با سیر نوشتاری شما در آثار ارسالی، تقدیم حضور می‌شود) از رعایت صحیح زبان معیار غافل نشوید، مطابق روال رایج توصیۀ مؤکد بنده هم این است که متن اصلی را با زبان محاوره (خودمانی) ننویسید، حتی این که راوی شما اول‌شخص باشد و از اول تا آخر داستان بخواهد که خودش روایت‌گر متن باشد، دلیل موجهی برای استفاده از محاوره‌نویسی نمی‌شود، البته در دیالوگ‌ها ما به طور معمول از زبان محاوره و البته متناسب با نوع شخصیت کاراکترها بهره می‌بریم.
سعی کنید قبل از نوشتن، یک نقشۀ گنج برای خودتان بنویسید! این که داستان از کجا شروع می‌شود، سیر حوادث به کجا می‌رود و این که چگونه تمام می‌شود؛ همان طرح کلی یا خلاصه داستان که منطبق با سیر توالی حوادث (ابتدا شاه مُرد و بعد ملکه مُرد/عناصر داستان) نوشته می‌شود؛ خوب، پس حالا ما یک اسکلت نسبتاً خوب و مستحکم داریم.
حالا می‌رسیم به خود ساختمان داستان با رعایت جزئیات که بایستی چه شکلی باشد و سیر اتفاقات در آن چگونه تعریف بشود، همان پیرنگ که بر رابطۀ علت و معلولی ( شاه مُرد و ملکه از غصه دق کرد و مُرد/عناصر داستان) تکیه دارد.
حالا تقریباً می‌دانیم که قرار است چه اتفاقی روی کاغذ برای داستان ما بیفتد، پس داستان را با رعایت نوبت به نوبت و با توجه به دستورات فن شعر ارسطو (1-شروع که الزماً در پی حادثۀ دیگری نباید بیاید 2- میانۀ داستان که هم در پی حوادثی آمده و هم با حوادث دیگری دنبال می‌شود 3- پایان که پیامد طبیعی و منطقی حوادث پیشین است/ فرهنگ اصطلاحات ادبی/سیما داد) می‌نویسیم و مراقبت می‌کنیم که حتماً و حتماً، در پایان به نتیجه‌گیری منطقی برسیم و نه آموزشِ مستقیم.
همان طور که می‌بینید، کار چندان سختی هم نیست و به مرور و با رعایت دقیق عناصر داستانی می‌توانیم ارتباط بهتر و بیشتری با مخاطب خود برقرار کنیم؛ البته شاید الان بگویید که هم‌اکنون هم شما مخاطب خودتان را دارید و فقط علاقمند به شیوۀ نوشتاری خودتان هستید، خوب، اشکالی هم ندارد، به جز این که مخاطبان چندان زیادی جذب ایده‌های و اندیشه‌های شما نمی‌شوند. پس بی‌فایده هم نیست که در تجربۀ دوستان خودتان در پایگاه نقد داستان شریک بشوید و حداقل تا مدتی از این شیوه‌های پیشنهادی بهره ببرید. قول می‌دهم که بالاخره زمانی برسد (البته با ممارست و آموختن بسیار) که شما هم فرصت انتخابِ شیوۀ نوشتاری مورد نظر خود را کسب کنید.
برگردیم به سراغ داستانک بدرقه که بیشتر از آثار قبلی، دوستش داشتم، هم به لحاظ رعایت صحیح‌تر زبان معیار، هم استفادۀ مفید و حداکثری از عناصر درون اتاق برای مفهومی‌تر شدن متن، هم پرداختن به جزئیات پیش‌بَرنده‌ای چون ساعت دقیق، رنگ لباس و...و ایجاد تیپی تعریف شده، جهت شکل‌گیری دلیل تعجیل دختر، هم ایجاد حادثه‌ای نسبتاً منطقی در این فرصت بسیار کوتاه و ارتباط دادنش به اصل موضوع و هم بابت پایان‌بندی منطقی و نیمه‌باز داستان و این که آفرین بر شما.
خانم فاطمه زحمت‌کش، لطفاً بیشتر و هدفمندتر مطالعه کنید و بازهم برای ما داستان بنویسید و البته توصیه‌های همۀ دوستان منتقد در پایگاه نقد داستان را جدی بگیرید. با آرزوی موفقیت روزافزون در داستان‌نویسی و در انتظار آثار جدید شما.

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۱
فاطمه زحمت کش » 14 روز پیش
خیلی خیلی ممنونم بابت نقد عالیتون آقای سلحشوری مهر ،یکی از دلایلی که باعث شده من نتونم زیاد فعلا داستان بخونم و داستان های بهتری رو بنویسم کنکوری بودنمه در واقع به دلیل علاقه شدیدم به کار نوشتن شروع به نوشتن هم زمان کردم با درس خوندنم و اغلب سعی میکنم تو وقت های آزادم مقاله های نقد رو بخونم و چندین بار برای خودم درمورد نقدهایی که برام مینویسید شما عزیزان یادداشت برداری کنم اما در واقع وقتم تنگ شده و این باعث شده فعلا رو همین شیوه نوشتن خیلی خیلی کوتاه تمرکز کنم اما قطعا بعد از کنکور نوشتن به شیوه داستان کوتاه رو هم ادامه میدم قبلا یعنی۶سال پیش تو این زمینه فعالیت داشتم اما الان خیلی دور شدم از اون حالت نوشتن .بازهم از تمامی شما سپاسگذارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.