مینیمال یعنی بهره وری کلمات




عنوان داستان : شرط
نویسنده داستان : حمید نیکبخت

بالاخره شغلی برای خودم دست و پا کردم .اصلا شرط او از اول همین بود.سر کوچه شان گل فروشی زدم...
ولی او دیگر،عاشق قصاب محل شده بود...
نقد این داستان از : احسان عباسلو
خیلی مهم است که در متن‌هایی به این کوتاهی جملاتی بیاوریم که اطلاعات زیادی به ما بدهند. اطلاعاتی که فقط در حد همان یک جمله بسته نشوند. در یک تقسیم‌بندی دستوری معمولاً جملات را به دو دسته تک کارکردی و چند کارکردی تقسیم می‌کنند. جملات تک کارکردی جملاتی هستند که فقط یک معنا و مفهوم را دنبال می‌کنند و در حد همان یک جمله می‌مانند اما جملات چند کارکردی نه تنها در حد و سطح همان جمله، معنایی را ارائه می‌کنند بلکه معانی ضمنی دیگری را در بر می‌گیرند و یا اطلاعات بیشتر و مازادی را در اختیار مخاطب قرار می‌دهند.
جمله آغازین شما از این دست جملات است که اطلاعات بیشتری را به مخاطب ارائه کرده. وقتی می‌گوئید "بالاخره" یعنی قبل از آن چنین وضعیتی وجود نداشته است بدین ترتیب گذشته این شخصیت را بدست می‌آوریم که پیش از این شغلی نداشته و بی‌کار بوده است و به احتمال فراوان برای مدت زیادی به دنبال کار هم می‌گشته که اینک می‌گوید "بالاخره". هر چه حجم داستان کوتاه‌تر می‌شود جملات چند کارکردی نقش مهمتری در آن پیدا می‌کنند چرا که اصل بنیادین داستان‌های مینیمال یکی همین بهره‌وری کلمات است؛ یعنی کمترین واژه و بیشترین معنا.
کارکرد کلمه "بالاخره" در متن نشان دهنده اهمیت تک کلمه‌ها در داستان‌های مینیمال است. تک کلمه‌ها می‌توانند معنا و جهت داستان را هدایت کنند پس در چنین داستان‌هایی باید به انتخاب تک‌تک آن‌ها توجه کرد.
جمله بعدی شما هم باز کارکرد خوبی دارد و به ساخت پیرنگ داستان کمک زیادی کرده چرا که از دلیل و علت می‌گوید و پیرنگ همان رابطه علت و معلولی کنش‌هاست. ما با جمله دوم متوجه می‌شویم که دلیل پیدا کردن شغل، شرط ازدواج از سوی دختری بوده است. پس تا اینجا کنش‌ها معنادار و جهت‌دار شده‌اند. نوع شغل راوی هم جالب است و نوعی هوشمندی داستانی دارد از این جهت که در پایان‌بندی داستان از آن کمک گرفته است. گل‌فروشی برابر با وضعیت و کیفیت عشق راوی است و ابراز هویت عشقی او و باور و پایداری اش در آن. این عشق و ارادت و پایداری در آن به حدی است که گل‌فروشی در سر کوچه یار برپا می‌شود.
پایان داستان‌های مینیمال معمولاً با شوک انتهایی همراه است. گرچه این تکنیک هم دارد عادی و تکراری می‌شود و بهتر است شما از این به بعد به پایان‌های دیگری فکر بکنید. اما با این حال برای این داستان پایان همراه با شوک زیباست. دختر عاشق قصاب محل شده. آیا شخصیت دختر از اول این بوده یا دچار تغییر شده است مهم نیست مهم شرایط معلق راوی است که میان گل‌فروشی و قصابی مانده است. این تضاد که اندکی رگه های طنز هم دارد می‌تواند با توجه به شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور ما معنای خاصی هم پیدا کند. عصر حاضر شاید دیگر عصر عشق و عاشقی نیست. عصر نان است و دغدغه نان. نرم‌های انتخاب به تبع شرایط دستخوش تغییر شده‌اند و عشق و عاشقی فقط به درد کتاب‌ها و داستان‌ها می‌خورد.
داستان شما طعنه‌ای به شرایط فعلی جامعه هم می‌تواند باشد و شکلی از طنز سیاه است که در عین خنده باید بدان گریست. ذائقه‌های عشقی طعمی از نان پیدا کرده‌اند.
در سطح اولیه فقط تبدیل سلیقه و ذائقه مطرح است اما در سطح زیرین متن، ریشه‌های اجتماعی و اقتصادی نهفته‌اند.
سادگی زبان و روایت هم از مزیت‌های نوشته شماست که خیلی راحت و ساده به بیان چنین مشکلی پرداخته است. داستان تمام عناصر لازم از جمله شخصیت و موقعیت و کنش و حتی گره را هم در خود دارد و در مجموع یک داستان خوب و کامل را رقم زده‌اید. سلامت و برقرار بمانید.
در خصوص درخواست معرفی کتاب در حوزه مینیمالیسم هنوز متاسفانه کتاب قابل معرفی در بازار نداریم و کتاب‌های موجود اصلاً مناسب نیستند. البته کارهایی در دست چاپ هستند که به سبب مشکلات این روزهای نشر، زمان انتشارشان کمی عقب افتاده‌. تا انتهای تابستان انشالله می‌شود کتاب‌هایی معرفی کرد که نیاز شما را رفع کنند.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت