داستان بدهید، نه کلمه.



عنوان داستان : قرار نبود

آرایشگاه شلوغ بود. همه آمده بودند سرشان را بتراشند. آرایشگر در آینه چیزی دید و فوران به انباری مغازه رفت.
از کنار شیشه خالی که سرش باز بود ماشین سر تراشی قدیمی اش را برداشت.

-قرار نبود این شپش ها توی سر من باشند.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
در یک داستان مینیمال نقش نشانه‌ها در ساخت داستان به خصوص در خارج از فضای متن و درون ذهن خواننده بسیار مهم است. نویسنده حجمی از نشانه‌ها را در اختیار مخاطب می‌گذارد تا او بتواند با بسط دادن و تکمیل کردن آن‌ها داستان اصلی را شکل دهد. این نشانه‌ها باید به ساخت رابطه علت و معلولی اثر یا به عبارتی پیرنگ آن کمک نمایند.
در نوشته شما نیاز است تا روابط علت و معلولی در دو جناح مشخص شوند. یکی حضور این همه افراد در آرایشگاه است و دیگری کنش آرایشگر در رفتن و آوردن ماشین اصلاح قدیمی.
برای اولی علت به نظر می‌آید که گفته شده است: وجود شپش و نبود بهداشت عمومی، چیزی که زمانی در تهران شیوع یافته بود.
کنش دوم یعنی رفتن و آوردن ماشین اصلاح قدیمی به علت دیدن چیزی در آینه است اما مشخص نیست که آرایشگر چه دیده است. شپش را نمی شود در آینه دید پس چرا او باید به سراغ ماشین اصلاح قدیمی برود؟ از روی حدس که نمی‌شود این کار سر زده باشد. پس ضعف مشخصی در دادن نشانه‌های علت و معلولی به چشم می‌آید.
متن‌تان در حد یک ایده مانده. کنش مهمی که پیش برود و تبدیل به گره و حادثه بشود در نوشته‌تان وجود ندارد. هیچ واقعه مهم و چشمگیری که خواننده از خواندن یا رویارو شدن با آن لذت ببرد دیده نمی‌شود. جمله آخر نوشته‌تان آن کوبندگی و اهمیت را ندارد که بر کل متن اثر بگذارد و بتواند به هر چه پیش از خود معنا و جهت داستانی بدهد. از طرفی نمی‌دانیم راوی کیست و اهمیت حضورش در داستان چیست. چرا قرار نبوده آن همه شپش در سرش باشند؟ اصلاً او کجا بوده و چه می‌کرده که دچار این وضعیت شده است.
شاید داشتن زمان و مکان به این اثر بیشتر کمک می کرد. نداشتن زمان و مکان باعث شده تا اهمیت تاریخی حادثه هم اصلا به چشم نیاید. خواننده‌ای که تهران قدیم را تجربه نکرده باشد مشخص نیست این متن را به چه زمان و مکانی باید پیوند بزند تا وقایع معنادار و مفهوم شوند. بدون یک ارجاع تاریخی و معاصر دانستنِ حادثه‌ی پیش آمده سئوالات بی جواب زیادی مطرح خواهند شد. سئوالاتی شامل : این حادثه کجا بوده؟ چرا در آن جا بهداشت نبوده؟
جدای از این‌ها نگاهی به فرم نشان می‌دهد که متن‌تان اضافه دارد. "همه آمده بودند سرشان را بتراشند" دال بر شلوغی است و دیگر نیازی به جمله اول که شلوغی را به صراحت می‌گوئید وجود ندارد.
در مجموع متن بسیار ناقص است. نه زمان و مکان، و نه شخصیت‌ها هیچ یک نتوانسته‌اند اهمینت عنصری به داستان بدهند. کنش‌ها هم در اهمیت موضوعی و حادثه ای دادن به داستان بسیار ناکارآمد عمل کرده‌اند و در کل خواننده به هیچ لذت فکری یا احساسی نمی‌رسد چرا که اصلاً و اساساً داستانی برای او شکل نگرفته است.
اگر ایده‌ای در ذهن داشته‌اید در پیاده سازی آن بر روی کاغذ موفق عمل نکرده‌اید در حالی که داستان باید روی کاغذ خود را بسازد و نه در ذهن نویسنده. کلماتی پشت سرهم قرار گرفته و معنایی هم بدست داده‌اند اما داستان نساخته‌اند.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۲
متین یحیی زاده » سه شنبه 21 خرداد 1398
و البته این مورد هم که اشاره کردید یک زمانی در تهران آن اتفاق افتاده را راستش نمی دانستم و این ایده من در یک گروه ادبی که بحث مینیمال نویسی و کوتاه نویسی داغ است شکل گرفته شد. که تصمیم گرفتم در پایگاه قرارش بدهم و با فهمیدن ضعف کار به نکات خوبی در این نوع داستان هاست برسم. از شما استاد گرامی بابت وقت و زحمتی که کشیدید تشکر میکنم. پایدار باشید.
متین یحیی زاده » سه شنبه 21 خرداد 1398
سلام و عرض ادب استاد عزیز. از نقد عالیتان سپاسگزارم. به نکته ای که اشاره کردید خودم هم فکر کرده بودم که آیا شپش دیدنی است یا نادیدنی؟ از آنجایی که این موجود جنجالی را از نزدیک ملاقات نکرده ام( خدارو شکر سعادت نداشتیم و چه بهتر. ان شاالله هیچ مویی سعادت آن را پیدا نکند) با خودم گفتم شاید بشود در آینه دید و به آرایشگر داخل ذهنم گفتم عزیز جان اینطور می آیی جلوی آینه و می بینیش و بعد می روی صحنه انباری را بازی میکنی. و حالا با نقدتان متوجه شدم ایراد کارم در همینجاست و داستان را کلا عوض خواهم کرد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت