چقدر داستان خودمان را می‌شناسیم؟!




عنوان داستان : فراموشی
نویسنده داستان : محمدحسین افشاری نیا

- "پسرم، من کرایه رو حساب کردم؟"
راننده خشکش زد. از آینه نگاهی به پیرمرد انداخت. آب دهانش را قورت داد و با صدای لرزانی گفت: "نه."
- "ببخشید پسرم. من فراموشی دارم. چقدر میشه؟"
- "قابل نداره. ده ."
پیرمرد کرایه‌اش را پرداخت کرد و از تاکسی پیدا شد. راننده نگاهی به اسکناس انداخت، به پیرمرد که به آرامی از تاکسی دور میشد. دوباره آب دهانش را قورت داد، اسکناس را در جیبش گذاشت. بوقی زد، سرش را از پنجره خودرو بیرون آورد و داد زد:
-" کجا حاجی؟ پس کرایه چی میشه؟"
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، جناب آقای محمدحسین‌ افشاری‌نیا
یکی از سئوالاتی که بنده معمولاً در مواجهه با تمامی داستان‌ها، هم از خودم و هم سایر دوستان نویسنده‌‌ام می‌پرسم، این است که ما واقعاً چقدر داستان خودمان را می‌شناسیم؟ شاید الان بگویید که ای‌بابا، آخر داستان‌نویسی چه ربطی به این حرف‌ها دارد؟ خوب، بایستی عرض کنم که همان‌طور که شناختی دقیق و عمقی می‌تواند به قوام و بقای یک‌ زندگی کمک کند، شناخت نیازهای متن هم به قدرتمندتر شدن روایت و ماندگاریش کمک شایانی می‌کند؛ چرا که یک داستان سالم و کامل می‌تواند برای قرن‌ها و... به حیات معنوی خود در ذهن مخاطبین ادامه بدهد.
مطابق ده داستان ارسالی شما متوجه شدم که شما هم از پشتکار قابل تحسینی در نوشتن برخوردار هستید و هم در بیشتر موارد، تعلق خاطر شما به بسیار بسیار بسیار...کوتاه نوشتن یک اثر، غیرقابل انکار است که اصلاً هم ایرادی ندارد؛ ولی...
بدون ‌آن ‌که نیت به پرداختن به مقولۀ داستانک و فلاش‌فیکشن و...سایر اعضای کم‌حجم‌تر خانوادۀ پرجمعیت‌ داستان‌نویسی داشته باشم، می‌خواهم اندکی توجه شما را به سفرهای گالیور اثر جاناتان‌ سویفت جلب کنم که حتماً یا کتابش را خوانده‌اید و یا کارتون خاطره‌انگیزش را دیده‌اید و یا...
در یکی از سفرها، گالیور به سرزمین لی‌لی‌پوت وارد می‌شود که محل زندگی آدم‌کوچولوهایی است که مهمان تازه‌وا‌رد را به مانندی غولی عظیم‌الجثه می‌بینند، با گذشت زمان و شناختن دقیق‌تر چند شخصیت اصلیِ از سرزمین آدم‌کوچولوها متوجه می‌شویم که آن‌ها به هیچ‌وجه چیزی از ما آدم‌بزرگ‌ها کم ندارند؛ گرسنگی و تشنگی، خشم و شادی، عشق و نفرت و...، فقط در تعریف مقیاسی، از ما کوچک‌تر خلق شده‌اند.
عرض بنده از این یادآوری فقط این است که به هنگام نوشتن داستانک و سایر...، همه چیز بایستی سرجای خودش و به اندازه کافی و فقط در مقیاسی بسیار کوتاه‌تر قرار بگیرد. پس تصمیم این که ما بخواهیم داستان‌مان را خیلی موجز بنویسیم یا کوتاه یا...، چندان هم با خود ما نیست، بلکه تصمیم‌گیری اصلی بر عهدۀ خود روایت می‌باشد، فقط کافی است که توجه بیشتری و دقیق‌تری به نیازهای متن‌مان بکنیم؛ نه کلمه‌ای بیشتر و نه حتی کلمه‌ای کمتر.
در داستان فراموشی، شما در جاهایی پرداخت دقیق و به حد کفایتی داشتید ( ...خشکش زد. از آینه نگاهی به پیرمرد انداخت. آب دهانش را قورت داد و با صدای لرزانی... نگاهی به اسکناس انداخت، به پیرمرد که به آرامی از تاکسی دور میشد. دوباره آب دهانش را قورت داد...سرش را از پنجره خودرو بیرون آورد و...)، اما به همین قانع شدید و اجازه دادید که این سوژۀ عالی به صورت یک‌بار مصرف ارائه شود. منظور این است که پس از یک‌ بار خوانش اثر، دیگر چیزی به جز پیام آخر داستان باقی نمی‌ماند تا مخاطب به خواندن دوباره‌اش ترغیب بشود؛ پس در این جا مشکل بنده با میزان کلمات مصرف شده در اثر نیست و فقط اندکی فقدان پردازش ‌بیشتر را احساس می‌کنم. با سپاس بسیار بابت همراهی‌تان با دوستان پایگاه نقد داستان‌نویسی و آرزوی موفقیت روزافزون

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۴
کیوان سلحشوری‌مهر » 18 روز پیش
منتقد داستان
عرض ادب دارم، جناب آقای افشاری‌نیا. اتفاقاً بعضی اوقات (و نه در همۀ موارد) عنصر تکرار می‌تواند به اعتلای مفهومی در داستان کمک کند، البته معمولاً این عنصر تکرار در مرتبۀ دوم خود، نیازمند وضعیت و شرایطی متفاوت، اما مرتبط با ذاتِ مفهومی بار اول خودش می‌باشد. شاید بد نباشد که برای بیان صحیح منظورم، خواهش کنم که فیلم دستبرد1 را نگاه کنید که با یک پشت‌گوش نشان دادن شروع و با همان حرکت هم تمام می‌ شود، فیلم مطبوعی هم است. با سپاس و احترام بسیار و در انتظار اثر جدید شما دوست بزرگوارم
محمدحسین افشاری نیا » 18 روز پیش
متوجه فرمایشتون میشم جناب سلحشوری مهر ولی حتما این فیلم روتهیه میکنم و میبینم. من این تکرار رو حتی تو چندتا داستانی که اینجا فرستادم بکار بردم. مثلا تو داستانم باعنوان آنطرف تر یه دیالوگ مدام تکرار میشد. یا تو داستان حافظه ابتدا وانتهای داستان بایه جمله تموم میشد. حتما فیلمی که معرفی کردید رو میبینم. ممنون ازشما
کیوان سلحشوری‌مهر » 17 روز پیش
منتقد داستان
عرض درود و ادب مجدد. من هم بابت اعتمادی که به بنده دارید، خیلی ممنونم. براتون بهروزی و موفقیت روزافزون آرزو می‌کنم.
محمدحسین افشاری نیا » 19 روز پیش
ممنون جناب سلحشور، برام جاالب و خیلی باارزشه که برای نقداین داستان، داستانهای قبلیمم خوندید. ازتون خیلی ممنونم. مثال جالبی زدید. این داستان نسبت به کارهای دیگم خیلی قدیمی تره و بارها و بارها ویرایشش کردم ودر هربار ویرایش کوتاه وکوتاه تر شده. برای مثال پایان بندی این داستان این نبود. بعداز صداکردن راننده، پیرمرد برمیگرده و دوباره دیالوگ قبلیشو تکرار میکنه که معذرت میخوام، فراموشی دارم. چقدر میشه. این داستان رو برای این فرستادم که بتونم بازنویسی کنم. امیدوارم بتونم اینکارو انجام بدم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.