داستان، هیجان می‌خواهد




عنوان داستان : ساده
نویسنده داستان : فاطمه زحمت کش

مدل موی یک وری ساده،بلوز آبی آستین کوتاه ساده ،خانه ی آپارتمانی ساده،وعده های غذایی ساده ،زندگی ساده،من با تمام این ها سرمیکردم اما
تصادف با یه پراید ساده...
نقد این داستان از : احسان رضایی
چند جملۀ اول داستان شما جزئیات جالبی دارد و نوید یک داستان خوب را می‌دهد، اما جملۀ آخر که ناتمام هم مانده، در عمل تمام هیجن داستان را می‌گیرد و آن را شبیه یک کاریکلماتور می‌کند. می‌دانید چرا؟ چون تصادفادت رانندگی، چیز رایجی است که هر روز داریم خبرهای زیادی در موردش می‌شنویم. بنابراین اگر با این سوژه بخواهیم داستانی بنویسیم، نیاز به پرداخت ویژه‌ای هست. کاری که نویسندگان بزرگی مثل ریموند کارور می‌کند و با لحظات معمولی زندگی داستان‌های خواندنی می‌نویسند، به خاطر پرداخت خاص آنها در داستان است. مهارتی که شاید در ابتدای راه نویسندگی، چندان هم ساده نباشد. به جایش بیایید این فرمول ساده برای نوشتن داستان‌های پر هیجان و قابل توجه برای خواننده را امتحان کنید: در داستان، حداقل دو جزء اصلی داریم، شخصیت (یا قهرمان داستان) و اتفاق (یا همان پلات و پیرنگ داستان). برای نوشتن یک داستان هیجان‌انگیز، بیایید و حداقل یکی از این دوتا را غیرمعمول انتخاب کنید. شخصیت غیرمعمول یعنی کسی که چیزی از بقیه افراد جامعه کمتر، یا بیشتر دارد، شاید هم هر دو. مثلاً راسکولنیکف، قهرمان رمان «جنایت و مکافات» داستایوسفکی، هم یک دانشجوی فقیر است (چیزی کم دارد) و هم توی سرش ایدۀ خطرناکی دارد که برای اصلاح جامعه و درست شدن اوضاع باید افرادی را حذف کرد (چیزی زیاد دارد). یا هری پاتر، چهرۀ معروف دنیای جادوگری، پسربچه‌ای یتیم است (چیزی کم دارد) که یک پیشگویی در مورد سرنوشتش وجود دارد (چیزی زیاد دارد). حالا اگر نشد یا نخواستیم قهرمان قصه را خاص و غیرمعمولی طراحی کنیم، یعنی همین اتفاقی که در مورد شخصیت داستان شما افتاده، می‌توانیم ماجرای داستان را غیرمعمول کنیم. ماجرای غیرمعمولی یعنی ماجرایی که اولاً بیرونی باشد (یعنی اتفاق درون ذهن فرد نباشد، بلکه مثل همین تصادف ماشین در دنیای واقعی و بیرون از ذهن افراد اتفاق بیفتد) و در ثانی، چیزی باشد که هر روز هر روز تکرار نشود. مثلاً راسکولنیکف می‌رود پیرزن رباخوار را بکشد و از سر ناچاری، خواهر پیرزن را هم که بی‌موقع سررسیده می‌کشد. قتل، آن هم قتل همزمان دو نفر که یک نفرشان با نقشۀ قبلی و یکی اتفاقی است، کاری نیست که هر دانشجویی مرتکب شود. یا هری پاتر، با لرد سیاه، یا اگر از او نمی‌ترسید ولدمورت، شرورترین جادوگر دنیا مبارزه می‌کند. اتفاقی که از بس نادر و منحصر به فرد است، چیدن مقدماتش هفت جلد طول می‌کشد. برگردیم به داستانک خودمان، اینجا شخصیت معمولی است، پس ما حتماً نیاز به اتفاق غیرمعمولی داریم. همین تصادف را باید کاری کنیم که غیرمعمولی بشود، مثلاً طرف با ماشین قاچاقچی‌های مواد مخدر تصادف کند، آن وقت همین مشکل خلافکارها که نمی‌خواهند پای پلیس به ماجرا باز شود، باعث ساخت یک داستان هیجان‌انگیز می‌شود که مخاطب با دقت آن را دنبال کند. یا فرض کنید، قهرمان با ماشین یک کاندیدای انتخاباتی برخورد کند که نمی‌خواهد این تصادف به ابزاری برای رقبا برای تبلیغات منفی تبدیل شود. یا الگوی کهن پسر/پدر کشی را به قصه اضافه کنیم. پدر با ماشین پراید ساده‌اش به پسرش بخورد و ناخواسته او را بکشد. یا کلی روش دیگر برای غیرمعمول کردن داستان که خودتان می‌توانید فکر کنید و به ایدۀ اولیه اضافه کنید. پس یادتان باشد برای اینکه مخاطب از بین انبوه ابزارها و شبکه‌های اجتماعی، سراغ داستان شما بیاید و آن را تا انتها ادامه بدهد، نیاز به هیجان هست. این هیجان را باید در پرداخت، یا در ایدۀ اولیه داستان به مخاطب داد؛ شخصیت یا اتفاق غیرمعمولی.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس و منتقد ادبی. پزشکی خوانده است، ولی اغلب او را به مطالبش در هفته‌نامه «همشهری جوان» می‌شناسند. در نشریات دیگر مثل «همشهری داستان» یا «کرگدن» هم می‌نویسد. مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب (کتاب باز، کاغذ رنگی، الف، شهر قصه) بوده. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت