گروه سنی هدف را در داستان کودک مشخص کنید




عنوان داستان : قصه‌های جنگل شلوغ پولوغ
نویسنده داستان : مهدی انصاری

توی جنگل شلوغ پولوغ ما یه سنجاب زبل بالای یه درخت بلوط زندگی میکرد و همیشه درحال کار و تلاش بود.آقا سنجابه قصه ما اول صبح که از خواب پا میشد بعد از کشیدن یه خمیازه بلند از جای خودش سریع پایین میوند و بعد از شستن سر و صورتش با حوصله مسواک میزد و بعد از مرتب کردن خودش برای جمع کردن خوراکی از خونه خودش بیرون میزد.جنگل شلوغ پلوغ تو زمستوناخیلی سرد میشد و گاهی اوغات اونقدر برف میبارید که دیگه هیچ غذایی برای خوردن پیدا نمیشد.برای همین سنجاب کوچولو ما تو فصل تابستون فندق و بادوم و بلوط رو انبار میکرد تا زمستونا گرسنه نمونه.لونه سنجاب زبل روی درخت بلوط جای خوبی بود برای انبار کردن غذا های مختلف.برای همین اون هر روز صبح تا شب تو جنگل می گشت و خوراکی جمع میکرد.اما بچه ها یه مشکل خیلی بزرگی وجود داشت !!!!
اونم این بود که هر چی بلوط و فندق جمع میکرد انبار اون پر نمیشد و هر روز که به خونه برمیگشت می دید که تعدادخیلی کمی از غذاها مونده.تو همسایگی سنجاب زبل یه کفش دوزک پیر زندگی میکردکه همیشه داخل لونه خودش بود و زیاد داخل جنگل نمیومد.یه روز صبح که کفش دوزک بعد از مدتها از خونش بیرون اومده بود سنجاب زبل ازش پرسید که شما کسی رو ندیدید که به لونه من بیاد و از خوراکی های من چیزی برداره؟کفش دوزک در جواب گفت نه من که چیزی ندیدم چونکه اکثرا داخل خونه هستم و بیرون رو نگاه نمیکنم .شایدهم خودت اون خوراکی ها رو خوردی!!!!سنجاب زبل از دست کفش دوزک پیر ناراحت شد و پیش خودش فکر کرد که از فردا وقتی از لونه بیرون اومدم دیگه نمیرم دنبال آذوقه.منتظر پشت شمشادها میمونم تا ببینم کی میاد و خوراکی های منو میخوده.فردا که سنجاب زبل از خواب بیدار شد دنبال خوراکی نرفت و پریدپشت شمشادها تا ببینه چه کسی به لونش دست پرد میزنه.چند دقیقه ای نگذشته بود که دید یه کلاغ خابالوی تنبل اومد نزدیک لونه خودش و بعد از چند بار سرک کشیدن سر خودش رو داخل لونه کرد و شروع کرد به فندق و بادوم خوردن. متن داستان : سنجاب زبل میدونست که زورش یه اون کلاغ تنبل خابالو نمیرسه فکری کرد وگفت من حتما کاری میکنم که فردا صبح این کلاغ از کار زشتش پشیمون بشه.آره بچه ها سنجاب زبل ما تصمیم گرفت غذاها و خوراکی های خوشمزه خودشو برداره و به انتهای خونش ببره که نوک آقا کلاغه به اونا نرسه.واگر هم بخواد زیاد تلاش بکنه بدن اون داخل خونه سنجاب زبل گیر کنه .فردا صبح سنجاب زبل از خونه خودش خارج شد و رفت پشت شمشادها و قایم شد .اون تمام شب رو بیدار مونده و خوراکی های داخل انبار رو از دسترس خارج کرده بود.کلاغ خابالوی ما مثل هر روز اومد نزدیک لونه سنجاب و وقتی داخل لونه رو نگاه کرد دید نوکش به خوراکی ها نمیرسه!!!!!برای همین تصمیم گرفت که بدن خودش رو بیشتر داخل ببره.اما!!!!همون طوریکه سنجاب زبل فکر کرده بود بدن کلاغ داخل لونه گیر کرد و کلاغ تنبل با ترس شروع کرد به دادو فریاد کردن.گریه میکرد و داد میزد کمک کمک.یکی بیاد منو از اینجا نجات بده.سنجاب زبل به همراه کفش دوزک اومدن نزدیک لونه و به کلاغ گفتن چرا داد میزنی چرا گریه میکنی ؟؟؟!!کلاغ گفت من گیر کردم من گیر کردم اون وقت سنجاب ازش پرسید مگه این جا خونه خودت نیست چرا گیر کردی؟؟!!کلاغ در جواب گفت نه اینجا لدنه من نیست من یه پرنده تنبلی هستم و اصلا صبح ها زود بیدار نمیشم و برای غذا جمع کردن تلاش نمیکنم .من همیشه میگردم دنبال لونه ها و خونه هایی که کسی توشون نیست و میرم خوراکی هاشون رو میخورم .کفش دوزک پیر گفت پس همون جا که گیر کردی بمون تا ادب بشی.آقا کلاغه تلاش کرد و بدن خودش رو محکم تکون داد ولی دید نمیتونه بیرون بیاد.برای همین یه تصمیم خیلی مهمی رو تو زندگیش گرفت!!! اون تصمیم گرفت که دیگه به لونه هیچ حیوونی دست پرد نزنه و به کفش دوزک پیر و سنجاب زبل قول مردونه داد.وقتی اونا گریه کلاغ تنبل و قول و قرارهای اونو دیدن دلشون برای کلاغ سوخت.و تصمیم گرفتن اونو نجات بدن.برای همین سنجاب زبل شروع کرد به جوییدن ساقه درخت و بعد از مدتی کلاغ از اون جا رهایی پیدا کرد.از اون روز به بعد کلاغ قصه ما دیگه تنبلی رو گذاشت کنار و هر روز صبح میومد دنبال سنجاب و به اتفاق هم میرفتن برای پیدا کردن آذوقه زمستون .اونا با هم دوست شدن و مدتها به همراه کفش دوزک پیر در کنار هم تو جنگل شلوغ پولوغ زندگی کردن.قصه ما به سر رسید کلاغه به خونه نرسید.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
این داستان مشخصاً برای گروه سنی کودک نوشته شده است. اولین کاری که باید بکنید این است که گروه‌های سنی مربوطه را که معمولاً به الف و ب و ج و د تقسیم می‌شوند را شناسایی کرده و مخاطب هدف را انتخاب کنید. این آگاهی به شما امکان می دهد تا هنگام نوشتن داستان متوجه باشید که برای چه سطح سنی و چه مخاطبی قرار است داستان بنویسید.
این سطح سنی تعیین‌کننده دامنه واژگان شما هم خواهد بود. حتماً توجه کنید که معنی برخی واژه‌ها برای برخی گروه‌های سنی نامشخص است. برای نمونه کلماتی نظیر "اکثراً" و "آذوقه" شاید برای برخی گروه‌های سنی قابل خواندن و فهم نباشد. یا برخی ندانند "شمشاد" چه گیاه یا شاید درختی است.
برخی از ضعف‌های واژگانی هر داستان را تصویر مشخص می‌کند. داستان کودک داستان متکی بر تصویر است. هر تصویر حداقل نیمی و گاه تمام پیام و متن را در خود دارد. نیمی از اهمیت داستان کودک بر اساس تصاویر آن است. تصاویر در فهم متن بسیار مؤثر و مفید هستند. لذا شما نیمی از راه را طی کرده‌اید. بحث تصویر یک بحث تخصصی را می‌طلبد اما در اینجا باید روی متن شما تمرکز کرد.
نکته قوت داستان شما ساده بودن آن است که هر چه در فرم و محتوا ساده باشد یعنی مخاطب آن را کودکان کم‌سن‌تر هم تشکیل می‌دهند. داستان کودک از معادلات سخت معمایی پرهیز می‌کند و حول یک گره داستانی می‌چرخد. همان‌قدر که سئوال مشکل نیست نتیجه‌گیری هم باید راحت باشد و پیام خیلی صریح و آشکار ارائه شده باشد.
از اصطلاحات علمی یا تخصصی باید در داستان کودک پرهیز شود. این که نوشته‌اید "سنجاب زبل شروع کرد به جوییدن ساقه درخت" باید توجه داشته باشید که کودک نمی‌داند منظور از ساقه درخت چیست. اصولاً ترکیب ساقه با درخت برای کودک نامفهوم است چرا که او ساقه گیاه را بیشتر شنیده و تنه درخت را و یا حتی شاخه درخت را. اما ساقه درخت کجاست؟ نباید معلومات خود را با معلومات کودک یکی فرض کرده باشید.
همچنین در این نوع داستان‌ها معمولا شخصیت‌ها و حوادث عینی هستند تا کودک راحت آن‌ها را تخیل نماید. انتخاب شخصیت‌های داستانی شما خوب است. سنجاب حیوانی دوست‌داشتنی برای بچه‌هاست و کلاغ هم همواره به عنوان موجودی مزاحم مطرح بوده است.
غلط نگارشی برای داستان کودک و نوجوان نقطه ضعف بسیار بدی به حساب می‌آید. اگر شما اوقات را با همین "اوغات" بنویسید نه تنها احتمال دارد این دیکته در ذهن او جا بیافتد بلکه با آنچه تا حال یاد گرفته هم دچار تضاد شود. ضمن این که داستان‌هایی که خود قرار است آموزشی و اخلاقی باشند باید در نگارش بسیار دقیق عمل نمایند.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.