ترفندهای جذب مخاطب




عنوان داستان : غذای نیمه شب
نویسنده داستان : حمزه اصغری

هاج واج و درمانده و مردد بود
آیا مسیر پایین رودخانه را با پای زخمی و ورم کرده اش طی کند یا راه آمده را برگردد و خودش را تسلیم کند اما او بعد از سالها توانسته بود از آن اردوگاه لعنتی فرار کند چطور میتوانست راه آمده برای آزادی را به همین سادگی ها از دست بدهد.
دقیقا نمیدانست که مسیر پایین رود
به سرمنزل مقصودی راه دارد یا نه
هرچند توان راه رفتن نیز از او سلب گشته بود .
دوشبانه روز پیاده روی با آن شرایط جسمی و بی غذایی نای حرکت را از او گرفته بود و از طرفی درد شدید پا او را از ادامه حرکت باز می داشت
باید تصمیم خودرا می گرفت گ زنجیراسارت دوباره بر گردنش بیاندازد
یا خود را به امان خدا بسپردو ادامه ی مسیر دهد
باران نم نم می بارید هرازگاهی صدای منقار دارکوبی که بر تنه درخت بیرحمانه میکوبید از لابلای جنگل می آمد .
هشت شبانه روز پیاده روی با پای ورم کرده و زخمی امانش را بریده بود دیگر قدرت تفکر را نیز از او گرفته بود. این چند روزی که غذایش علف بود بدنش بوی علوفه گرفته حتی تب و عرق سرد بدنش نیز بوی علوفه می داد .سرش گیج رفت و با سر به زمین مرطوب که پر بود از گلهای وحشی خورد
بوی گلهای وحشی
نم نم باران
صدای یکنواخت دارکوب هنگام ضربه به تنه درخت
سوت بلبلی پرنده ها
برایش
موسیقی آزادی مینواختند
بعد از دوساعت به هوش آمد
کمی جان گرفته بود نمی دانست
این امیدواری و جان گرفتن دوباره از دیدن کلبه قدیمی کاهگلی سمت چپش بود که تا به حال به آنطرف سر ندوانده بود
.... یا از داشتن سرپناه و جانی دوباره گرفتن
هر چند او نمی دانست الان در کدام نقطه از گوشه ی زمین نفس می کشد .

نردبان بلندی کنار کلبه توجهش را جلب کرد و به فکرش رسید که با آن می تواند یه بلم کوچکی برای حرکت در مسیر رود به پایین دستها بسازد ...
در کلبه باز بود و تمام امکانات یک کمپ صحرایی داخلش به ردیف چیده شده بود .
از وسایل قدیمی که بر چهار دیوار این خانه آویخته شده بود نشان میداد که صاحبش با خاطرات عهد قدیم خود زندگی می کند .تخت یک نفره آنکارت شده بالا سرش پیپ خوش تراش چوبی و ساعت کهنه ی دیواری که روی ساعت ۲ بعد از ظهر تنظیم شده بود و اصلا تکان نمی خورد. سقف خانه با حصیر زرد رنگی به دوطرف دیوار وصل شده واز چند جا به چوبها توسط پارچه گره زده شده بود .فانوس قدیمی که شیشه اش از نصفه شکسته بود روی طاقچه بالای تخت که پنجره ی نیمه باز که نسیم بوی باران را به کلبه میآورد قرار داشت .
از دیگ سفالی روی اجاق در آنجا می شد حدس زد که صاحبش اول صبحی به جنگل زده و حتما تا غروب به خانه اش باز خواهد گشت .
لنگ لنگان بدن ضعیف خود را روی تخت کشید و به خواب رفت.
چشم که باز کرد چند تا مرد کوتوله روشکمش به این طرف و آن طرف می پریدند
و آن سمت کلبه زنی گیسو بلند کنار اجاق روی دیوار کاهگلی عکس خندان مردی را با مداد جادویی خود می کشید که تازه نصیبش شده بود ...
خود را به مردن زد
اما چشمانش نیمه باز بود
نقش و نگارهای چهره ی زن
تولدی دوباره و زیستن در دنیای اوهام و خیالات را برایش نوید میداد .
با نوازش دست آن زن گیسو بلند بر پای زخمی اش
از موش مُردگی بیرون آمد ...
آثار زخم و ورم پا در پایش نبود معلوم نبود چه مدت خواب یا بیهوش بوده و چه کسی اینگونه معالجه اش کرده است
آدم کوتولوها درحالی که روی تخت می رقصیدند از عروسی سرور خود حرف می زدند .
صدای زن از آشپزخانه بلند شد :
مجید مجید باز که غرق عرقی
مگه دیشب برات نگفتم غذای سنگین آنهم نصف شبی کابوس دیدن هم داره
نقد این داستان از : محمدرضا شرفی خبوشان
ترغیب و تشویق خواننده به خواندن و ادامه دادن داستان، کاری است که هر نویسنده‌ای برای آن برنامه‌ای دارد. چرا که اگر جز این باشد، داستان خوانده نخواهد شد و داستانی هم که در وجود خواننده میل و رغبت خواندن ایجاد نکند، از همان آغاز قافیه را باخته است و با شکست روبرو خواهد شد. ایجاد اشتیاق خواندن، ترفندهای زیادی دارد و نویسندگان سعی می‌کنند از همه‌ی این ترفندها استفاده کنند. چرا که امروزه جلب نظر خواننده نسبت به گذشته کار دشوارتری است. گذشته بر اینT نویسندگان به جهت سبک زندگی و شیوه‌ی زیست انسانهای هم‌عصرشان، با دست گشاده‌تر و خیال راحت‌تری داستان را می‌نوشتند و آغاز می‌کردند، چرا که می‌دانستند داستان در زمانه‌ی خودشان رقیب جدّی دیگری ندارد و سرگرمی‌ها رنگین و پرشمار نیستند و وقت و حوصله‌ی مخاطبشان بسیار فراخ است. پس با صبر و تأنّی توصیف‌ها را طول و تفسیر می‌دادند و روند داستان را متوقّف می‌کردند و خود بر منبر می‌نشستند و پس از ارائه‌ی نظرات عیمق بر سر داستان می‌شدند. حتّی ابایی نداشتند از اینکه اغاز داستان را با توصیف مطوّل و مفصّل یک منظره آغاز کنند. امروزه روز امّا نویسندگان می‌دانند که با آن مخاطب دیروز سر و کار ندارند، زمانه دگر شده است و قصّه دگر و این دگرگونی یعنی توجّه بیش از پیش به جذب خواننده و برانگیختن اشتیاق خواندن . خواننده‌ی امروزی دیگر آن خواننده‌ی پرحوصله‌ی گشاده وقتی نیست که دستش از سرگرمی‌ها و زندگی‌اش از رسانه‌های دیگر خالی باشد، خواننده‌ی امروزه بی‌حوصله است، فرصتش اندک است و پیشنهادات جذّاب زیادی برای گذران وقتش پیش روی اوست. در چنین زمانه‌ای اگر خواننده‌ای پیدا شده که اهل کلمه‌است و خواندن داستان را انتخاب کرده، پس باید بی‌درنگ او را در داستان غرق کرد. به زبانی دیگر با همان اوّلین سطرها باید خواننده را از آن خود کرد.
در داستان «غذای نیمه شب» می‌بینیم که نویسنده تلاش کرده است تا خواننده را به خواندن داستان تشویق کند و میل و رغبت او را به ادامه دادن داستان برانگیزد. نویسنده اسم خوبی بر داستان نهاده است و این خود به عنوان اوّلین کلماتی که خواننده از اثر با آن روبرو می‌شود، ترغیب‌کننده است. «غذای نیمه شب» همان کاری را می‌کند که سطرهای نخست داستان با خواننده می‌کنند. یعنی در او کنجکاوی می‌انگیزند و حسّ پرسشگری او را بیدار می‌کنند و برای اینکه خواننده در پاسخ به این سوّال‌ها که جریان چیست؟ شخصیت داستان کجاست و چرا این وضعیت برای او پیش آمده و چگونه با این وضعیت روبرو خواهد شد؟ و.. داستان را می‌خواند و ادامه می‌دهد. آغاز داستان نیز به جز سطر اوّل «هاج و واج و درمانده و مردّد مانده بود» که عبارتی گزارشی است، آغاز خوبی است چرا که یکباره ما را به دل داستان پرت می‌کند و اتفاقاً با بیان تردید درونی شخصیت داستان آغاز می‌شود. داستان تا جایی پیش می‌رود که شخصیت داستان وارد کلبه‌ی جنگلی می‌شود و زن گیسو بلند را می‌بیند و آدم کوتوله‌ها را و این پیوند داستان با افسانه‌ای معروف و قصّه‌ای آشنا اتّفاقاً باز هم در روند برانگیختن اشتیاق و جذّاب کردن داستان خوب ظاهر شده است.
خواننده اگر داستان «غذای نیمه شب» تا بدینجا خوانده است، به سبب آن پرسشگری‌هایی بوده است که ما از آغاز داستان در ضمیر او ایجاد کرده‌ایم. پس خواننده انتظار دارد در پایان داستان برای پرسش‌های آغازینش پاسخی بیابد. پرسش‌های از این دست که این مرد کیست از چه چیزی فرار کرده و جریان او چیست؟ و... اتفاقاً نویسنده در پایان داستان به بیشتر این پرسش‌ها با یک ترفند قدیمی و تکراری و آزموده‌شده پاسخ می‌دهد. او به خواننده می‌گوید مردی که شما این‌همه نگرانش بودید و این همه سؤال در موردش در ذهنتان ایجاد شده بود، مردی بوده غرق خواب و عرق که از خوردن یک غذای سنگین به خواب رفته است و همه‌ی اینها را خواب دیده.
ایجاد پرسش در داستان از همان آغاز و پیشه کردن ترفندهایی برای جذب خواننده و ترغیب او برای ادامه‌ی داستان کاری است لازم و ضروری، امّا در شکلی درست و بایسته چرا که هدف اصلی یک نویسنده تنها خوانده شدن داستانش نیست، بلکه هدف اصلی او کیفیت تأثیرگذاری و جنس تأثیری است که اثر قرار است بر خواننده بگذارد. جذابیت داستان و ایجاد کنجکاوی و برانگیختن روحیّه‌ی پرسشگری ابزاری است برای خوانده شدن داستان و خوانده شدن داستان خود مقدّمه‌ای است برای رسیدن به هدف اصلی که همان تأثیرگذاری است.
سؤال این است ما با چنین ترفندی تکراری که در داستان «غذای نیمه‌شب» به کار بسته‌ایم، چه تأثیری برخواننده گذاشته‌ایم؟ درست است که توانسته‌ایم کاری کنیم خواننده داستان را تا به آخر بخواند، امّا حالت خواننده‌ی ما در آخر داستان حالت کسی است که فریب خورده است. داستان‌های غافل‌گیر‌کننده معمولاً چنین حسّی را در خواننده ایجاد می‌کنند. پنهان داشتن یک آگاهی لازم و حیّاتی که حق خواننده است که از همان آغاز آن را بداند، ترفند درستی نیست. این تازه درمورد نوعی از داستان‌هاست که پایانی غافل‌گیر‌کننده دارند و نوشتن آنها مرسوم است و اتّفاقاً جایگاه خاص خود را دارند و طرفداران و خوانندگان خاص خود را، همچون مجموعه داستان رولد دال در کتابی با همین نام یعنی داستان‌های غیرمنتظره. امّا داستانی که غافلگیری آن در این باشد که آنچه خوانده‌ایم خوابی بیش نبوده، تأثیر نامطلوب بر خوانندگان خواهد گذاشت. در واقع در ذهن خواننده پیش می‌آید که با بیدار شدن شخصیت، کلّ ماجرایی که خوانده‌است، مثل همان خواب بی‌اعتبار و سست و فاقد اهمّیت است. خواننده وقتش را صرف خواندن یک رخداد غیر واقعی و بی اهمّیت کرده است، خوابی که نویسنده با پنهان داشتن وضعیت واقعی شخصیتش، آن را واقعی جلوه داده است و جواب همه‌ی پرسش‌های خواننده را به این پاسخ حوالت کرده است؟ پرسش‌هایت را کنار بگذار اینها همه خواب بود!

منتقد : محمدرضا شرفی خبوشان

محمدرضاشرفی‌خبوشان نویسنده،شاعر و کارشناس ارشد و مدرس زبان و ادبیات فارسی و متولد بیستم مهر ۱۳۵۷ است.چندین مجموعه داستان، رمان و مجموعه‌شعر و زندگی‌نامه و پژوهش از او منتشر شده است. در کارگاه‌های آموزشی و کلاس‌های داستان نویسی متعدّدی درس گفته ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.