شعار ندهید، نشان بدهید



عنوان داستان : محمودها چند تابعیتی اند

محمود کلاشینکوف رابه طرف آسمان می گیرد.
یک خشاب پر ، که ۳۰ تاگلوله داخل آن هست را ، شلیک می کند.
خانوادهایی که برای عروسی ، به پایکوبی مشغول بودن ، آشفته و وحشت زده از جلوی محمود فرار می کنند.
محمود فریاد میزند؛
- چهار سال هست ، که در جنگ با عراقیم ، و شما جلوی من بسیجی، لهو و لعب می کنید .
حالا داماد را هم ، با خودمان به پایگاه می بریم، تا این شب عروس، برای او خاطره شود .
محمود از صدای بلندگو ، به خودش می آید ، و همینطور که غرق درخاطرات جوانی خود هست ، به طرف میز کازینو میرود .
کازینو تورنتو ، مملو از خانوادهایی هست ، که مشغول شادی و پایکوبی هستند .
حالا بلندگوی قمار خانه اسم محمود را ، که برنده یک ملیون دلار کانادا شد ، صدا میزند؛
- اقای محمود خاوری .
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان شما تصویری از ریاکاری است. با استفاده از یک بستر تاریخی و رئال تلاش کرده‌اید تا افراد ریاکار را به نقد بکشید. یک کارکرد و کاربرد مهم داستان در همین است که می‌تواند افراد و مفاهیم و هر چیزی را به نقد بکشد. ایده‌های متفاوتی در خصوص این رویکرد داستانی وجود دارند. یکی این که نویسنده نباید خود موضع داشته باشد بلکه فقط نشان دهد تا مخاطب ببیند و خودش تصمیم بگیرد. بر چنین مبنایی متن شما جانبدارانه و یک‌طرفه به نظر می‌رسد. می شود گفت که شما در صدد بوده اید چهره‌ای منفور از افرادی که زمانی ادعای اخلاقیات و دین را داشتند اما اینک خود ضددین و حتی قمارباز شده‌اند را به تصویر بکشید و در این راه تعمد و ایده‌تان را در انتخاب تصاویر و کلمات عرضه کرده‌اید. موضع داشتن شما در انتخاب تصاویر خانواده‌های وحشت‌زده و شلیک گلوله و برهم زدن عروسی افراد تا قمارخانه و قمار کردن شخصیت اصلی داستان مشخص است. این موضع‌گیری به‌خصوص در جایی که عبارت "من بسیجی" را آورده‌اید بسیار نمود می‌یابد و شعاری‌تر می‌شود. بنابراین از این منظر، داستان شما نشان نمی‌دهد بلکه شعار می‌دهد. در داستان مدرن حتی بدترین شخصیت را در وسط میدان مبارزه قرار داده و اجازه دفاع از خودش را می‌دهند و او را گوشه رینگ نبرده و از پیش باخته نمی‌کنند.
اما ایده دیگری هم وجود دارد و می‌شود گفت هیچ چیز در داستان‌نویسی ممنوع نیست. یک داستان‌نویس مایل است ایده‌ای داشته باشد و بر مبنای ایده‌اش داستان بنویسد. چه کسی گفته که داستان‌نویس نباید باب میل و اراده خود بنویسد؟ داستان مقوله‌ای است قاعده‌گریز. داستان هیچ قاعده محدود کننده‌ای را برنمی‌تابد. بنابراین موضع‌گیری شما بلامانع است و شما به عنوان نویسنده، ایده خود را دنبال کرده‌اید.
به هر حال این دو نگاه را در نظر داشته باشید و البته ایده اولی فعلاً معمول‌تر و پسندیده‌تر است.
برگردیم به داستان شما. داستان شما در دو بخش قرینه ارائه شده و در هر دو تصویری متفاوت از فردی مشابه را داریم. این تفاوت و تضاد باعث شکل‌گیری پیام داستان شده است. در اولی فردی که شور افراطی از خود نشان می‌دهد و در دومی همان فرد اما در زمان و مکانی که واقعیت درونی‌اش بیرون ریخته است.
استفاده از سلاح کلاشینکوف و خشاب سی تایی به عنوان اسلحه سازمانی نشان می‌دهد اطلاعات فنی خوبی از زمان اول انقلاب دارید. موقعیت را هم عروسی انتخاب کرده‌اید که انتخاب هوشمندانه‌ای است. اگر جشن تولد بود کمتر ارزش احساسی پیدا می‌کرد چون قابل تکرار بود و یا اگر یک مهمانی معمولی بود بسیار از ارزش احساسی آن کاسته می‌شد. اما جشن عروسی قرار است برای همگان خاطره‌ای تکرار نشدنی باشد و این عمل محمود یعنی برهم زدن خاطره‌ای که انتظار بر آن است در تمام طول عمر فقط یک بار برگزار شود، با این کنش بسیار زیر سئوال رفته است. این منفی بودن شخصیت زمانی بیشتر می شود که می‌خواهد داماد را هم با خود ببرد.
شما در بخش اول کاملاً او را منفور نشان داده‌اید و در بخش دوم نیز ریاکاری او باعث شده تا پازل شخصیتی‌اش با زشت‌ترین تصویر ممکن کامل شود. در این‌جا نیز حضور خانواده‌ها باعث شده تا تصویر کاملاً با تصویر اولی متقارن شود. اینجا هم خانواده‌ها مشغول پایکوبی هستند. اما این محمود کجا و آن محمود کجا.
این که بخش اول داستان را به سال ۶۳ برده‌اید احتمالاً دلیلی دارد که خودتان در نظر داشته اید اما برای خواننده گویا نیست. شاید فقط نشان دادن دقیقاً نیمه و بحبوحه دوران جنگ دلیل شما بوده باشد.
نام داستان هم ایهام خود را دارد. تابعیت دو گانه نشان از آدم‌های دوگانه دارد.
نقاط قوت داستان‌تان را گفتم اما از نظر تخصصی به نظر می رسد اگر منتقدین بخواهند بر آن داوری کنند کماکان بر شعاری بودن و صراحت غیرداستانی متن‌تان تاکید منفی داشته باشند. اگر داستان رئال می‌نویسید باید شرایط برای شخصیت رئال باشد و شرایط رئال یعنی این که یک شخصیت خودش باشد و اجازه دفاع هم پیدا کند. ممکن است بگویید این حرف سلیقه‌ای است اما امروزه همین بخش سلیقه‌ای بسیار در قضاوت انتقادی مهم و موثر به نظر می‌آید. به امید موفقیت شما.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
گیسو رضایی » پنجشنبه 05 اردیبهشت 1398
با استفاده از نقد عالی ، و پر از نکته های خوب شما داستانک را بهتر میکنم . تا شاید از حالت شعاری آن ، کمی کاسته شود . کلمه (چهار ) ، به (چند) تبدیل کردم. کلمه (من بسیجی ) ، حذف و جمله را اصلاح میکنم. در نیمه دوم داستانک از خوبیهای ، شخصیت اول داستان ، جمله ای را اضافه میکنم. بسیار سپاس گذارم ، از وقتی که ، گذاشتید. و ممنون از نقد زیبای شما .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت